31

تیر

1405


سیاسی

31 تیر 1405 08:55 0 کامنت

سکوت کنونی انصارالله یمن در قبال تشدید تنش‌های اخیر چه معنایی دارد؛ آیا این سکوت از محدودیت و انفعال حکایت می‌کند یا نشانه‌ای از یک محاسبه راهبردی برای انتخاب زمان و زمین مناسب پاسخ است؟

خاورمیانه بار دیگر در آستانه یک بازتعریف ساختاری قرار گرفته است؛ اما این بار، مدل سنتی منازعه تغییر کرده است. نقض شکننده آتش‌بس میان ایران و ایالات متحده از سوی واشنگتن آن هم نه از طریق پاتک‌های کور مرزی، بلکه با هدف قرار دادن زیرساخت‌های حیاتی و انرژی ایران منطقه را وارد دکترین جدیدی از «جنگ فرسایشی شبکه‌محور» کرده است. در این میان، بزرگترین معما در پایتخت‌های غربی، سکوت سنگین و دست‌به‌ماشه انصارالله یمن (حوثی‌ها) است.بسیاری از ناظران ساده‌انگار در واشنگتن، این بی‌عملی اولیه را نشانه‌ای از عقب‌نشینی یا بازدارندگی ناشی از قدرت هوایی آمریکا می‌دانند. اما از دیدگاه رئالیسم ساختاری در روابط بین‌الملل، این سکوت تاکتیکی، آرامش پیش از طوفانی است که هدف آن، باز کردن قفل یکی از مخوف‌ترین برگ‌های برنده محور مقاومت یعنی «تنگه باب‌المندب» است.

آیا خودداری حوثی‌ها از واکنش فوری پس از حملات آمریکا، نشانه‌ای از عقب‌نشینی است یا باید آن را بخشی از یک محاسبه راهبردی در دو سطح سیاسی و فنی، برای کسب مشروعیت و تدارک یک پاسخ اشباع‌کننده و مؤثرتر دانست؟

در دکترین نبردهای ناهم‌تراز، سرعت در پاسخ لزوماً به معنای موفقیت نیست. عدم ورود فوری حوثی‌ها به معرکه پس از موج اول حملات آمریکا به زیرساخت‌های ایران، یک تصمیم کاملاً مهندسی‌شده بر اساس دو لایه فنی و سیاسی است.

الف) لایه سیاسی و حقوق بین‌الملل: تثبیت پرخاشگری واشنگتن. از منظر روابط بین‌الملل، بازیگری که ابتدا مورد تهاجم قرار گرفته و توافق را نقض‌شده می‌بینید، تمایل دارد هزینه دیپلماتیک و اخلاقی داستان را بر دوش طرف مقابل بار کند. حوثی‌ها با حفظ خویشتن‌داری موقت، در حال تثبیت این روایت در افکار عمومی جهانی و در میان قدرت‌های شرقی (مانند چین و روسیه) هستند که آمریکا طرف ناقض عهد و برهم‌زننده ثبات ثانویه است. این امر به آن‌ها در مراحل بعدی، مشروعیت پدافندی و «دفاع مشروع» عطا می‌کند.

ب) لایه فنی-نظامی: انباشت برای حملات اشباع‌کننده. از نظر فنی، شلیک‌های تک‌موشکی یا پهپادی زودهنگام، به راحتی توسط سامانه‌های یکپارچه پدافندی ناوهای هواپیمابر و ناوشکن‌های آمریکایی (مجهز به سیستم راداری ایجیس) در دریای سرخ رهگیری می‌شوند. اتاق جنگ مشترک در صنعا و تهران احتمالاً در حال اجرای یک «آرایش پدافندی غیرعامل» است؛ یعنی جابجایی پرتابگرهای متحرک موشک‌های کروز ضدکشتی در جغرافیا و توپوگرافی کوهستانی و ناهموار یمن تا از امواج حملات هوایی احتمالی مصون بمانند. حوثی‌ها دست خود را روی ماشه نگه داشته‌اند تا در زمان اصابت ضربه، یک حمله اشباع‌کننده ترکیبی از پهپادهای انتحاری ارزان‌قیمت و موشک‌های بالستیک ضدکشتی را به طور همزمان شلیک کنند؛ تکنیکی که سیستم‌های پردازش راداری دشمن را دچار فلج تحلیلی و «نشت پدافندی» می‌کند.

آیا ورود مستقیم یا غیرمستقیم ریاض و ابوظبی به بحران، از طریق ارائه حمایت لجستیکی، اطلاعاتی یا عملیاتی به واشنگتن، می‌تواند انصارالله را از فاز صبر استراتژیک خارج کرده و دامنه درگیری را از دریای سرخ به عمق خاک عربستان و امارات بکشاند؟

یکی از حساس‌ترین فرضیاتی که می‌تواند ماهیت این بحران را دگرگون کند، نحوه بازیگری ریاض و ابوظبی است. اگر کشورهای عربی خلیج فارس تحت فشار واشنگتن یا براساس محاسبات اشتباه خود، تصمیم بگیرند تسهیلات لجستیکی، اطلاعاتی یا حریم هوایی خود را برای کوبیدن بیشتر ایران در اختیار آمریکا قرار دهند، پویایی‌های امنیتی منطقه فوراً تغییر خواهد کرد. ورود مستقیم یا غیرمستقیم اعراب خلیج فارس به این نبرد، کاتالیزور اصلی برای خروج حوثی‌ها از فاز صبر استراتژیک خواهد بود. برای انصارالله، همراهی ریاض یا ابوظبی با واشنگتن، به معنای بازگشت به تهدیدات وجودی پیشین است. در این سناریو، پیش‌بینی می‌شود حوثی‌ها نبرد را از پهنه آبی دریای سرخ به عمق خاک شبه‌جزیره سرریز کنند.

اهداف صلب و بسیار آسیب‌پذیر مانند تأسیسات پالایشگاهی آرامکو در شرق عربستان، بنادر تجاری دبی و ابوظبی و از همه مهم‌تر، نیروگاه‌های آب‌شیرین‌کن منطقه در تیررس مستقیم قرار خواهند گرفت.

سامانه‌های پدافندی گران‌قیمت غربی مانند پاتریوت یا تاد که در اختیار کشورهای خلیج فارس است، برای مقابله با پرتابه‌های بالستیک مرتفع طراحی شده‌اند، اما در برابر پهپادهای کروزِ کم‌ارتفاع که با عرض زمین حرکت می‌کنند، سابقه شکست فنی دارند. بنابراین، ورود اعراب به این نبرد، امنیت شکننده داخلی خودشان را به طور جدی به قمار می‌گذارد.

آیا فعال‌سازی کارت باب‌المندب از سوی انصارالله، فرضیه دور زدن تنگه هرمز از طریق کریدور بندر ینبع را بی‌اثر کرده و ریاض را در یک بن‌بست ژئوپلیتیکی میان دو تنگه محاط می‌سازد؟

برای درک اهمیت فنی باب‌المندب، باید نگاهی به نقشه ژئوپلیتیک خطوط لوله انداخت. سال‌هاست که غرب و متحدان منطقه‌ای آن تلاش کرده‌اند تا با ایجاد مسیرهای جایگزین، سایه سنگین ایران بر تنگه هرمز را خنثی کنند.

شاه‌بیت این استراتژی، خط لوله شرق به غرب عربستان سعودی است که نفت را از میادین شرقی به بندر «ینبع» در کرانه دریای سرخ منتقل می‌کند تا بدون نیاز به عبور از هرمز، راهی بازارهای جهانی شود. اما این فرضیه یک باگ فنی بزرگ دارد.

بندر ینبع تنها زمانی کارآمد است که کشتی‌ها بتوانند پس از بارگیری، از تنگه باب‌المندب در جنوب دریای سرخ عبور کنند. اگر نردبان تنش بالا برود و حوثی‌ها کارت باب‌المندب را فعال کنند، این «درِ پشتی» عملاً قفل خواهد شد.

از نظر فنی و لجستیکی، عربستان بین دو صخره محاط می‌شود: تنگه هرمز در شرق تحت اشراف ایران، و تنگه باب‌المندب در غرب تحت اشراف حوثی‌ها. این یعنی استراتژی چند ده میلیارد دلاری دور زدن هرمز، در عرض چند ساعت دود می‌شود و به هوا می‌رود.

اگر تنگه باب‌المندب بسته یا ناامن‌ شود، آیا تغییر اجباری مسیرهای کشتیرانی به سمت دماغه امید نیک می‌تواند یک بحران اقتصادی جهانی ایجاد کند و در نهایت واشنگتن را در جایگاه عامل اصلی این شوک قرار دهد؟

بستن یا حتی ناامن‌سازی پایدار تنگه باب‌المندب (که نزدیک به ۱۲ درصد از کل تجارت دریابرد نفت و ۳۰ درصد از ترافیک کانتینری جهان از آن می‌گذرد)، شوک لرزه‌ای به اقتصاد بین‌الملل وارد خواهد کرد. پیش‌بینی رفتاری شرکت‌های بزرگ کشتیرانی بین‌المللی در شرایط ناامنی فنی کاملاً مشخص است. آن‌ها منتظر معجزه نظامی نمی‌مانند، بلکه فوراً مسیرهای خود را تغییر می‌دهند.تغییر مسیر کشتی‌ها به سمت دماغه امید نیک در جنوب آفریقا به معنای تحمیل هزینه‌های سرسام‌آور زیر است: افزایش زمان سفر؛ اضافه شدن ۱۰ تا ۳۰ روز به زمان رسیدن کالا و انرژی به مقصد. جهش نرخ بیمه؛ پرواز بی‌سابقه حق بیمه ریسک جنگی برای تانکرهایی که اصرار به عبور دارند. بحران زنجیره تأمین؛ کمبود کشتی‌های آزاد در بازار به دلیل طولانی شدن مسیرها و در نتیجه، افزایش نرخ کرایه حمل‌ونقل دریایی. این هزینه‌ها فوراً در قالب تورم ساختاری پایدار به بازارهای بورس غربی و سبد خرید مصرف‌کننده اروپایی و آمریکایی منتقل می‌شود. واشنگتن که با هدف فلج کردن زیرساخت‌های ایران وارد این بازی شده، ناگهان خود را در برابر یک بحران اقتصادی جهانی خواهد دید که مقصر اصلی آن خودش شناخته می‌شود.

در نهایت، آیا می‌توان گفت که نقض آتش‌بس از سوی آمریکا و تشدید فشار بر ایران، نه‌تنها موازنه قدرت در خاورمیانه را تغییر داده، بلکه با قرار دادن باب‌المندب در آستانه فعال شدن، منطقه را وارد مرحله‌ای از «انتظار استراتژیک» کرده است که در آن هر خطای محاسباتی می‌تواند به انسداد بزرگ و بحران فراگیر بین‌المللی منجر شود؟

در روابط بین‌الملل، هیچ پیش‌بینی صددرصدی وجود ندارد. سیستم‌های پیچیده انسانی و نظامی همواره تحت تأثیر متغیرهای پیش‌بینی‌نشده هستند.

با این حال، بر اساس داده‌های فنی و رفتاری موجود، می‌توان گفت که نقض آتش‌بس توسط آمریکا و کوبیدن زیرساخت‌های ایران، یک خطای محاسباتی استراتژیک است که دینامیک قدرت را تغییر داده است. صبر فعلی حوثی‌ها، نشانه انفعال نیست، بلکه یک «آرایش نظامی هوشمندانه» برای انتخاب زمان و مکان ضربه است. اگر آمریکا پله‌های بعدی نردبان تنش را طی کند و کشورهای عربی منطقه را به این معرکه بکشاند، فعال شدن کارت باب‌المندب ترانزیت انرژی جهانی را وارد یک دوره تاریک و مبهم خواهد کرد. در بلندمدت، استمرار این وضعیت نشان خواهد داد که هزینه فنی و اقتصادی دفاع از یک شریان حیاتی بین‌المللی در برابر تسلیحات ناهمتراز و ارزان‌قیمت، بسیار بیشتر از آن چیزی است که پنتاگون در اتاق‌های فکر خود برآورد کرده بود. خاورمیانه در وضعیت «انتظار استراتژیک» است و هر حرکت اشتباهی می‌تواند دومینوی انسداد بزرگ را فعال کند.

دیدگاه ها (0)
img
خـبر فوری:

موج‌های گرما تا 20 مرداد ادامه دارد