25

تیر

1405


سیاسی

25 تیر 1405 11:06 0 کامنت

الگوی حملات: از ساحل به عمق

نگاه به نقشه حملات اخیر نشان‌دهنده یک الگوی روشن و نه تصادفی است. حملات از خط ساحلی (چابهار، قشم، بندرعباس، جاسک، بوشهر) آغاز شده و به تدریج به سمت عقبه لجستیکی در جنوب و جنوب‌غرب کشور (خوزستان، اندیمشک، اهواز، ماهشهر و حتی خبرهایی از برخورد پرتابه به اصفهان و کرمان نیز در دست بوده است.) گسترش یافته است.

هدف فراتر از تخریب چند پایگاه یا مرکز نظامی است. دشمن با این حملات مرحله‌ای، تلاش می‌کند فاصله بین خطوط دفاعی ساحلی و شبکه پشتیبانی عقبه را افزایش دهد، مسیرهای انتقال نیرو و تجهیزات را تحت فشار قرار دهد و توان مانور ایران را محدود کند. این عملیات‌ها هنوز در سطحی پایین‌تر از جنگ تمام‌عیار پیش می‌روند، اما دقیقاً به همین دلیل خطرناک‌ترند: واکنش ایران سنجیده می‌شود، نقاط ضعف شناسایی می‌گردد، بخشی از توان دفاعی فرسوده می‌شود و هزینه عملیات‌های بعدی برای طرف مقابل کاهش می‌یابد.

بسیاری از پژوهشگران بر این باورند که این فرسایش تدریجی، مقدمه‌ای برای سناریوهای گسترده‌تر است. اگر این روند ادامه پیدا کند، ساختار دفاعی و لجستیکی جنوب کشور به تدریج عقب‌نشینی خواهد کرد. آخرین تحولات ساعات اخیر(تا لحظه نگارش این گزارش) این الگو را تأیید می‌کند. دونالد ترامپ ادعا کرده که «امشب و فردا شب با قدرت به ایران حمله خواهیم کرد»، عملیات نظامی ممکن است دو تا سه هفته ادامه داشته باشد و حتی از نابودی تأسیسات هسته‌ای زیر کوه‌های ایران (مانند کوه کلنگ) سخن گفته است. سنتکام نیز تأیید کرده که برای سومین شب متوالی حملات هوایی علیه ایران انجام شده است.

در مقابل، سپاه پاسداران در اطلاعیه‌های شماره ۶ و بعدی عملیات «نصر ۲» اعلام کرده که در پاسخ به حملات آمریکا، اهداف آمریکایی در بحرین (انبارهای تسلیحاتی، مرکز ارتباطات ماهواره‌ای، اقامتگاه نیروها، رادار پاتریوت، رادار کنترل هوایی ناوگان پنجم، سامانه C-RAM و مخازن سوخت) را با موشک و پهپاد هدف قرار داده است.

این چرخه اقدام و واکنش دقیقاً همان چیزی است که خطر عادی‌سازی ناامنی را افزایش می‌دهد. حملات مرحله‌ای دشمن نه فقط تخریب نقاط منفرد، بلکه تلاش برای ایجاد فاصله بین خطوط دفاعی ساحلی و شبکه پشتیبانی عقبه، فرسایش تدریجی توان لجستیکی و آماده‌سازی میدان برای عملیات‌های بزرگ‌تر است.

هزینه‌های پنهان عادی‌سازی

صنایع تولیدی، صادرات‌محور و واحدهای مستقر در جنوب بیش از همه تحت تأثیر این وضعیت قرار گرفته‌اند. نااطمینانی مستمر، برنامه‌ریزی بلندمدت را تقریباً غیرممکن کرده، سرمایه‌گذاران را محتاط‌تر کرده و تصمیم‌های توسعه‌ای را به تعویق انداخته است(ریسک سرمایه گذاری در ایران به خاطر تحریم‌ها به اندازه کافی بالا بوده است؛ حال نا امنی مداوم نیز مزید بر آن شده است). حتی اگر کارخانه‌ها تعطیل نشوند، افزایش ریسک و هزینه‌های بیمه، حمل‌ونقل و تأمین مواد اولیه، بار سنگینی بر دوش اقتصاد تحمیل می‌کند.

جامعه نیز نباید نسبت به تکرار این اخبار بی‌تفاوت شود. عادی شدن ناامنی به معنای از بین رفتن آثار واقعی آن نیست؛ فقط آستانه تحمل ما را پایین می‌آورد. این دقیقاً همان نقطه‌ای است که آسیب‌های اقتصادی، اجتماعی و روانی را عمیق‌تر و ماندگارتر می‌کند.

ضعف جامعه مدنی ایران در این شرایط نیز بسیار مورد توجه است و بسیاری از پژوهشگران بر این باورند در زمان جنگ حضور جامعه مدنی در عرصه فعالیت اجتماعی، بسیار پایین آمده است(که نتیجه طبیعی جنگ است).

حفظ حساسیت، نه عادی‌انگاری

عبور از این دوره دشوار نیازمند حفظ آرامش، انسجام ملی و هوشیاری کامل است. اما آرامش با عادی‌انگاری و بی‌تفاوتی، تفاوت اساسی دارد. حفظ حساسیت نسبت به امنیت، ثبات و پیامدهای اقتصادی-لجستیکی تحولات، شرط لازم برای تصمیم‌گیری درست و عبور با کمترین هزینه از این مرحله است.

تصمیم‌گیران باید مراقب باشند که تکرار اخبار حملات، آن‌ها را به پذیرش تدریجی «وضعیت جدید» نکشاند. فعالان اقتصادی هم نیاز دارند سناریوهای بدبینانه را جدی بگیرند و برنامه‌های پشتیبان (از تنوع‌بخشی مسیرها تا مدیریت ریسک) را تقویت کنند. جامعه نیز نباید اجازه دهد تکرار اخبار، حساسیتش را نسبت به ریشه‌های بحران کم کند. در این میان صدا و سیمای ملی نیز نباید به سانسور و یا ‌کم‌توجهی اخبار به حملات جنوب ایران دامن بزند. ناامنی، حتی در شکل محدود و مرحله‌ای، هزینه‌های بلندمدت سنگینی دارد. عادی‌سازی آن، خطر واقعی است که می‌تواند این هزینه‌ها را دائمی کند.

لزوم تصمیم‌گیری سریع و خروج از بلاتکلیفی

در چنین شرایطی، خطر اصلی نه فقط خود حملات مرحله‌ای، بلکه عادی‌سازی تدریجی ناامنی و پذیرش ناخواسته آن به عنوان «وضعیت جدید» است.

همان‌طور که «اردشیر پشنگ» پژوهشگر مرکز مطالعات و پژوهش‌های استراتژیک خاورمیانه نیز به درستی اشاره کرده، ما امروز در موقعیتی هستیم که «یک پا در مذاکره و پای دیگر در درگیری محدود» داریم. این الگو محتمل‌ترین سناریوی کوتاه‌مدت است، اما نمی‌تواند دائمی باشد و معمولاً عمر چند هفته‌ای دارد.

نشانه‌های روشنی از اجماع جدی میان مراکز تصمیم‌گیری برای حل ریشه‌ای بحران دیده نمی‌شود. دونالدترامپ ادعا می‌کند:«یا از طریق مذاکرات پیروز می‌شویم یا راه‌حل نظامی» و تفاهم‌نامه را آزمونی می‌داند که ایران به آن پایبند نمانده.

این سیگنال‌های متناقض درصورت بلاتکلیفی طرفین و سوء استفاده دشمن، تقویت می‌شود. زمان آن رسیده که با حفظ اصول و منافع ملی، به سمت تصمیم‌گیری سریع و شفاف حرکت کنیم.

این تصمیم می‌تواند شامل دو مسیر اصلی باشد: یا ورود جدی به تعامل و گفتگوهای هدفمند با میانجی‌های قابل اعتماد (مانند عمان یا دیگران) برای رسیدن به یک توافق موقت واقعی که حداقل ثبات کوتاه‌مدت ایجاد کند، یا با پذیرش مسئولیت کامل یک رویارویی گسترده‌تر با آمادگی همه‌جانبه دفاعی، لجستیکی و اقتصادی.

ادامه وضعیت فعلی (فشار همزمان با مذاکره بدون جمع‌بندی) تنها فرسایش منابع، افزایش هزینه‌های پنهان و تضعیف موقعیت ایران در صحنه بین‌المللی را به دنبال خواهد داشت. عادی‌سازی ناامنی در کنار بلاتکلیفی استراتژیک، تهدیدی است که می‌تواند آسیب‌های بلندمدت آن بسیار فراتر از خسارات مستقیم حملات باشد.

در سیاست خارجی، اصول بدیهی مانند پیش‌بینی‌پذیری، محاسبه دقیق هزینه-فایده و اجتناب از تناقض در سیگنال‌ها، دیگر قابل نادیده گرفتن نیستند.

این اصول بدیهی در سیاست خارجی و روابط بین‌الملل، در ایران در مواردی محل مناقشه‌اند؛ در حالی که در بسیاری از کشورهای دیگر به امری مسلم برای کنش و واکنش در سیاست خارجه پذیرفته شده‌اند و به سوی عمل‌گرایی پیش رفته‌اند_ به عقیده نگارنده، حفظ حساسیت ملی، انسجام تصمیم‌گیری و خروج سریع از این منطقه خاکستری(نه جنگ نه صلح) شرط عبور کم‌هزینه‌تر از این دوره حساس است.

تأخیر در این جمع‌بندی، هزینه‌ای است که جامعه ایرانی - از تولیدکننده تا شهروند عادی - باید آن را بپردازد.

دیدگاه ها (0)
img
خـبر فوری:

امتحانات نهایی پایه یازدهم و دوازدهم در هرمزگان به تعویق افتاد