10

تیر

1405


10 تیر 1405 08:24 0 کامنت

در روزهای گذشته بخشی از رسانه‌های آمریکایی از برنامه‌ریزی برای نشست‌هایی در دوحه و حضور چهره‌های نزدیک به دولت آمریکا خبر دادند و از ادامه مسیر تماس‌ها سخن گفتند. در مقابل، تهران با احتیاط بیشتری به موضوع نگاه کرده و تأکید کرده است که هنوز نشستی در سطح مطرح‌شده تأیید نشده و اگر ارتباط یا تبادل پیامی وجود داشته باشد، لزوماً به معنای مذاکره مستقیم نیست.

این تفاوت روایت، اتفاق تازه‌ای در سیاست خارجی نیست. در پرونده‌های حساس، معمولاً هر طرف تلاش می‌کند هم مسیر دیپلماسی را باز نگه دارد و هم تصویری از عقب‌نشینی یا تغییر موضع ارائه نکند. به همین دلیل گاهی دو طرف درباره یک رویداد واحد سخن می‌گویند اما از واژه‌ها و تعابیر متفاوت استفاده می‌کنند.

آمریکا در شرایط فعلی چند هدف هم‌زمان را دنبال می‌کند. نخست، ارسال این پیام به اقتصاد جهانی و بازار انرژی که مسیر کنترل بحران همچنان باز است و منطقه به سمت یک رویارویی مهارنشدنی حرکت نمی‌کند. دوم، حفظ ابتکار عمل سیاسی و نشان دادن اینکه ابزار دیپلماسی هنوز بخشی از راهبرد واشنگتن در منطقه است. سوم، جلوگیری از آنکه نااطمینانی‌های امنیتی دوباره به اقتصاد جهانی و تجارت دریایی فشار وارد کند.

در سوی دیگر، تهران نیز محاسبات خود را دارد. جمهوری اسلامی ایران طی سال‌های گذشته همواره بر حفظ استقلال تصمیم‌گیری و مقاومت در برابر فشار خارجی تأکید کرده و طبیعی است که در فضای فعلی نباید این تصور شکل بگیرد که تحت فشار وارد گفت‌وگوی مستقیم شده است. از این زاویه، تأکید بر میانجی‌گری، تماس‌های غیرمستقیم یا نبود مذاکره رسمی را می‌توان بخشی از مدیریت سیاسی و رسانه‌ای دانست.

اما یک نکته مهم نباید فراموش شود؛ در دیپلماسی امروز، مذاکره الزاماً به معنای نشستن دو هیئت روبه‌روی هم نیست. بسیاری از بحران‌های بزرگ جهان از طریق واسطه‌ها، انتقال پیام، تیم‌های فنی و گفت‌وگوهای مرحله‌ای مدیریت شده‌اند. گاهی مهم‌ترین توافق‌ها نه در اتاق اصلی، بلکه در اتاق‌های جانبی و از مسیر کانال‌های غیررسمی شکل گرفته‌اند.اینجاست که نقش قطر برجسته می‌شود. دوحه طی سال‌های اخیر تلاش کرده خود را به عنوان بازیگری معرفی کند که می‌تواند میان طرف‌های متعارض ارتباط برقرار کند. این کشور از یک سو روابط نزدیکی با آمریکا دارد و از سوی دیگر تلاش کرده ارتباط خود را با بازیگران مختلف منطقه حفظ کند.

همین موقعیت باعث شده هر زمان فضای منطقه به سمت تنش یا بحران برود، نام دوحه دوباره مطرح شود. با این حال پرسش اصلی همچنان پابرجاست؛ موضوع واقعی این تحرکات چیست؟

در فضای رسانه‌ای معمولاً توجه‌ها سریع به سمت توافق‌های بزرگ و پرونده‌های کلان می‌رود، اما تجربه نشان داده بسیاری از این تماس‌ها در مرحله اول برای مدیریت بحران انجام می‌شوند نه حل کامل اختلاف‌ها. موضوعاتی مانند کنترل تنش، امنیت مسیرهای دریایی، جلوگیری از سوءبرداشت‌های امنیتی، قواعد تماس و سازوکارهای کاهش تنش می‌تواند در اولویت قرار داشته باشد. رفتار بازارهای جهانی نیز تا حدی این برداشت را تقویت می‌کند. بازار انرژی معمولاً یکی از نخستین بخش‌هایی است که به تحولات سیاسی منطقه واکنش نشان می‌دهد.

ادامه از صفحه 1...

هر زمان احتمال تشدید درگیری بالا برود، بازارها واکنش تند نشان می‌دهند و هر نشانه‌ای از فعال بودن کانال دیپلماسی، تا حدی فضای روانی را آرام‌تر می‌کند.

اما شاید مهم‌ترین نکته این باشد که امروز هنوز هیچ نشانه قطعی از رسیدن به یک توافق بزرگ دیده نمی‌شود. آنچه دیده می‌شود، بیشتر تلاش برای جلوگیری از بازگشت بحران به نقطه غیرقابل کنترل است. در چنین وضعیتی، دوحه بیش از آنکه محل امضای توافق نهایی باشد، به محل سنجش اراده سیاسی تبدیل شده است.

اینجا همان جایی است که مفهوم «بازی دیپلماتیک» معنا پیدا می‌کند.در سیاست بین‌الملل، بازی دیپلماتیک الزاماً به معنای فریب یا نمایش نیست؛ بلکه مجموعه‌ای از پیام‌ها، زمان‌بندی‌ها، سکوت‌ها، تکذیب‌ها و حتی انتشار خبرهای هدفمند است تا هر طرف بدون پرداخت هزینه سنگین، موقعیت خود را تقویت کند.

از این زاویه، ممکن است واشنگتن بخواهد تصویر فعال بودن مسیر مذاکره را نشان دهد و تهران بخواهد نشان دهد که بدون تغییر محاسبات طرف مقابل وارد چارچوب جدیدی نشده است. هر دو روایت می‌توانند بخشی از واقعیت باشند.با وجود همه ابهام‌ها، می‌توان چند سناریوی محتمل برای روزهای آینده ترسیم کرد.

سناریوی نخست، ادامه وضعیت فعلی است؛ یعنی حفظ کانال‌های ارتباطی بدون اعلام توافق رسمی. در این حالت، تنش مهار می‌شود اما اختلاف‌ها پابرجا می‌ماند.

سناریوی دوم، حرکت تدریجی به سمت تماس‌های منظم‌تر و شکل‌گیری گفت‌وگوهای مرحله‌ای است. این مسیر معمولاً آهسته، فرسایشی و همراه با توقف‌های مقطعی خواهد بود، اما می‌تواند به کاهش بی‌اعتمادی کمک کند.

سناریوی سوم نیز بازگشت به فضای تنش و شکست مسیرهای ارتباطی است؛ موضوعی که در منطقه سابقه کمی ندارد و همواره باید آن را در محاسبات سیاسی در نظر گرفت.

در این میان، آنچه اهمیت دارد صرف برگزاری یا لغو یک نشست نیست؛ بلکه این است که آیا سازوکاری برای ادامه مدیریت اختلاف‌ها شکل می‌گیرد یا نه. اگر چنین سازوکاری ایجاد شود، دوحه می‌تواند به نقطه شروع یک مرحله تازه از تعامل محدود اما پایدار تبدیل شود؛ و اگر نه، این تحرکات نیز در حد یک مقطع کوتاه در حافظه سیاسی منطقه باقی خواهد ماند.

واقعیت این است که ملت‌های منطقه بیش از هر زمان دیگری از چرخه‌های فرساینده بحران، ناامنی و بی‌ثباتی آسیب می‌بینند. از همین رو، هر ابتکار سیاسی زمانی ارزشمند خواهد بود که به حفظ ثبات، کاهش هزینه‌های انسانی و جلوگیری از گسترش بحران منجر شود؛ نه آنکه صرفاً به ابزاری برای رقابت رسانه‌ای تبدیل شود.

شاید به همین دلیل مهم‌ترین پرسش امروز این نباشد که آیا مذاکره انجام شد یا نشد؛ بلکه این باشد که آیا اراده‌ای برای حفظ مسیر دیپلماسی وجود دارد یا نه. پاسخ این سؤال نه در تیترهای فوری، بلکه در رفتار عملی بازیگران و تحولات روزهای آینده مشخص خواهد شد.

تا آن زمان، دوحه همچنان یکی از مهم‌ترین آدرس‌های سیاست منطقه باقی می‌ماند؛ جایی که شاید همه تصمیم‌ها در آن گرفته نشود، اما نشانه‌های مهمی از آینده در آن قابل مشاهده است.

دیدگاه ها (0)
img
خـبر فوری:

آغاز ثبت‌نام کتاب‌های پایه‌های ورودی از امروز