سیاسی
مذاکرات جمعه 17 بهمن میان نمایندگان ایران و آمریکا در شرایطی برگزار شد که فضای دیپلماسی بیش از هر زمان دیگری با ابهام، تناقض و پیامهای دوگانه همراه است. از یک سو دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا، در اظهاراتی این گفتوگوها را خوب توصیف میکند و از سوی دیگر، هم زمان سیاستهای سختگیرانه اقتصادی علیه ایران نه تنها متوقف نمیشود، بلکه با اعمال تعرفه 25 درصدی بر شرکای تجاری ایران و تشدید تحریمهای نفتی وارد مرحلهای تازه میشود. این دوگانگی در گفتار و رفتار، پرسشهای بنیادینی را درباره ماهیت واقعی این مذاکرات و نیت طرف آمریکایی پیش روی تحلیلگران و افکار عمومی قرار داده است. از منظر نظریههای روابط بینالملل، بهویژه رویکرد واقعگرایانه، مذاکره زمانی معنا پیدا میکند که همزمان با گفتوگو، نشانههایی از کاهش هزینههای تقابل نیز مشاهده شود. با این حال، آنچه در رفتار اخیر واشنگتن دیده میشود، نه «اعتمادسازی متقابل»، بلکه ترکیبی از دیپلماسی لفظی و فشار ساختاری است؛ الگویی که در ادبیات سیاسی از آن بهعنوان «مذاکره تحت فشار» یاد میشود. این الگو، بهویژه با توجه به تجربه خروج آمریکا از برجام، بهطور طبیعی سطح اعتماد ایران به هرگونه وعده یا سیگنال مثبت را به حداقل میرساند. در همین رابطه با «سیامک بهرامی»؛ دکترای روابط بینالملل و عضو هیات علمی دانشگاه آزاد اسلامی کرمانشاه گفتگویی انجام داده و از وی پیرامون نتیجه این دور از مذاکرات، اهداف واشنگتن و احتمال درگیری نظامی پرسیدهایم.
برای پیشبینی نتیجه مذاکرات باید نگاه دو طرف را نسبت به مذاکرات تحلیل کرد. با توجه به اینکه مذاکرات متعددی تاکنون پیرامون موضوع هستهای میان ایران و آمریکا شکل گرفته و بدون نتیجه بودند و حتی شاهد جنگ 12 روزه بودیم، از نظر شما تا چه اندازه میتوان به نتیجهبخش بودن این مذاکرات خوشبین بود؟
از نگاه آمریکا نتیجه مهم است. از نگاه ترامپ یک حداقل و یک حداکثر برای نتیجه مذاکرات در نظر گرفته شده است که میتواند به عنوان پیروزی در نظر گرفته شود و به عنوان یک توافق خوب به جامعه سیاسی آمریکا ارائه گردد. پیروزی حداقلی برای آنان این است که مذاکرات موجود بر بحث هستهای متمرکز باشد و در عین حال دریچه ای مدیریت شده و مرحله ای را برای بحث بر روی سایر موضوعات مانند موشکی و منطقهای هم باز نگه دارد.
در بحث هستهای ترامپ به دنبال حداکثر خواستهها شامل توقف غنیسازی یا تعلیق بلندمدت آن و خروج ۴۰۰ کیلوگرم اورانیوم از ایران است. اما موضوع در پیروزی حداقلی به همینجا ختم نمیشود زیرا در کنار این موضوعات آمریکا خواهان باز شدن اقتصاد ایران به روی شرکتهای آمریکایی نیز میباشد.
اما از نظر آمریکاییها پیروزی حداکثری زمانی است که آنها در کنار موضوعات فوق بتوانند دستاوردهای متمایزی هم در بحث موشکی و سیاست منطقهای ایران نیز بدست آورند. پیروزی حداکثری برای آنها در این مذاکرات آرمانگرایانه است اما پیروزی حداقلی همان مبنایی است که با آن میتوانند با جمهوری اسلامی به توافق برسند. وضعیت حداقلی خط قرمز آمریکا محسوب میشود و اگر نتواند چنین دستاورد حداقلی از مذاکرات داشته باشد که نشان دهد توافقی بهتر از برجام انجام داده است قطعا مذاکره ارزشی برای آمریکاییها و ترامپ ندارد.
اما از نگاه جمهوری اسلامی هم حداقل و حداکثری برای مذاکرات وجود دارد. پیروزی حداکثری برای جمهوری اسلامی آن است که مذاکرات محدود به هستهای باشد، حق غنیسازی ایران حفظ شود و ۴۰۰ کیلوگرم اورانیوم هم در داخل حفظ شود. اما پیروزی حداقلی برای جمهوری اسلامی آن است که غنیسازی با وجود تعلیق آن به عنوان یک حق برای ایران حفظ گردد و ۴۰۰ کیلوگرم اورانیوم تحت شرایط مورد نظر ایران به کشوری که مورد نظر ایران است و قابل برداشت در مقاطع مشخص شده باشد، منتقل شود. در عین حال در عرصه موشکی و منطقهای هم هر چند امتیازاتی بدهد و قائل به تغییراتی رفتاری در این دو عرصه باشد اما دایره کنشگری جمهوری اسلامی را همچنان حفظ نموده و قدرت مانورش در این دو عرصه قابل احیا باشد.
هیچ کدام از دو بازیگر در یک مذاکره متعارف قرار نیست حداکثرها را به دست آورند و باید به حداقلها اکتفا نمایند اما شرایط این مذاکرات غیرمتعارف است و مبتنی بر دیپلماسی قایقهای توپدار است از اینرو نمیتوان آن انتظار متعارف و همیشگی را از آن داشت و در این نوع دیپلماسی قدرتی که توپها و قایقها را در اختیار دارد به دنبال تحمیل خواستههای خود است از اینرو به صورت موقت میتوان به یک توافق امیدوار بود؛ آنهم توافقی که حداقل خواستههای آمریکا را محقق نماید.
ذکر این نکته لازم است که حتی اگر چنین توافقی حاصل شود به معنای آن نیست که مذاکرات را در ادامه قابل تسری به سایر حوزههای موضوعی نداشته باشیم و صرفا در اینجا یک رویکرد مرحله ای حاکم خواهد بود یعنی اول هستهای حل گردد و بعد در زمانی دیگر به سایر حوزهها هم پرداخته شود. با توجه به توضیحات فوق و نگاه موجود طرفین و شرایط سیاست قدرت در حال حاضر فکر نمیکنم بتوانیم به نتیجه مذاکرات امیدوار باشیم.
ما شاهد رویکردی دوگانه از سوی ترامپ هستیم از یکسو بعد از مذاکرات مسقط، تحریمهای جدید و همچنین اعمال تعرفه 25 درصدی بر شرکای تجاری با ایران را اعمال کردند و در سوی دیگر صحبت از راضی بودن از مذاکرات کردند. این رفتارهای دوگانه را چگونه میتوان تفسیر کرد؟ اساسا هدف ترامپ چیست آیا این رویکرد بخشی از استراتژی فشار حداکثری است؟
سیاست خارجی ترامپ را میتوان همیلتونیسم در چکمه دانست. معنای این سیاست آن است که اولویت اول ترامپ اقتصاد و منافع اقتصادی آمریکا است. در این رویکرد ارزشهای آمریکایی یا حفظ هژمونی آمریکا و هنجارهای بینالمللی هژمون چندان جایگاهی ندارد.
ویژگی دوم این سیاست آن است که ترامپ برای رسیدن به منافع اقتصادی از تهدید به استفاده از قدرت در حالت حداکثری و استفاده محدود از قدرت نظامی در حالت حداقلی بهره میگیرد.
آنچه در رفتار ترامپ میبینم ریشه در همین سیاست دارد؛ یعنی همزمان از چندین تاکتیک مختلف برای رسیدن به منافع اقتصادی بهره میگیرد. هم مذاکره میکند، هم تهدید نظامی اعمال میکند و هم محاصره اقتصادی را شدیدتر مینماید. این بدان معناست که همه گزینهها به صورت همزمان روی میز است تا بازیگر مقابل را مجبور به پذیرش منافع آمریکا نماید.
در عین حال آمریکا برای واقعیسازی تهدیدهای نظامی خویش به گونهای که بتواند کامل از آنها استفاده کند به زمان بیشتری نیاز دارد و سعی دارد این زمان را با مذاکرات بخرد به نوعی که ایران را از انجام یک عملیات پیشدستانه باز دارد تا ارزش عملیاتهای آفندی آمریکا همچنان حفظ شود و این کشور در وضعیت واکنشی قرار نگیرد.
همچنین انجام مذاکرات میتواند نوعی مشروعیت بینالمللی و داخلی برای ترامپ ایجاد نماید که اگر در آینده کار به حمله نظامی کشیده شود او مدعی گردد که همه راهها را امتحان کرده است.
تاکتیکهای ترامپ شاید مبهم، پیچیده و پیشبینیناپذیر باشد اما نهایت امر این است که او میداند در نهایت باید خود را برای یک حمله نظامی آماده نماید زیرا مذاکره نمیتواند آنچه را که او میخواهد برایش فراهم نماید. مگر اینکه جمهوری اسلامی یک تغییر استراتژی اساسی بدهد تا از جنگ جلوگیری نماید.
تا چه اندازه این تحریمها بعد از مذاکرات و اعمال تعرفههای 25 درصدی میتواند بر نتیجه مذاکرات تاثیرگذار باشد؟
ترامپ از یک سیاست هیبریدی استفاده میکند و فشارهای اقتصادی هم جزوی اساسی از این سیاست محسوب می شود. کما اینکه حجم فشارهای اقتصادی بوده که سببساز بحرانهای سیاسی در یک ماه گذشته شده است و قطعا مذاکرهکنندگان ایرانی از تاثیر این فشارهای اقتصادی، تحریمها و تعرفهها بر سیاست داخلی آگاهاند و اصولاً خواست اصلی جامعه هم از مذاکرهکنندگان رفع تحریمها و تعرفهها است وگرنه جامعه کار چندانی دیگر به سطح غنیسازی، برد موشکها و عمق استراتژیک ندارد. برای بخش اعظم جامعه آنچه که اهمیت دارد یک زندگی عادی است، یک سفره رنگین و یک اقتصاد قابل پیشبینی و باثبات.
با توجه به خطوط قرمز ایران مبنی بر عدم انتقال اورانیوم و تعلیق کامل غنیسازی، این امکان وجود دارد که این مذاکرات ادامه پیدا کند یا احتمال درگیری نظامی وجود دارد؟
در سوال اول به این موضوع پاسخ دادم
اما به صورت خلاصه با توجه به شکاف موجود در دیدگاههای دو طرف امید چندانی شخصا به نتیجهبخش بودن مذاکرات ندارم.
هدف آمریکا دیگر مدیریت مسئله جمهوری اسلامی نیست بلکه هدفش حل مسئله جمهوری اسلامی است. حل این مسائل هم برای آمریکا در صورتی قابل دستیابی است که یا جمهوری اسلامی در یک مذاکرات جامع وارد شده و قائل به نوعی تغییر رویکرد باشد به این معنا که موضوعات هسته ای، موشکی و منطقهای خویش را با آمریکا حل کرده و درهای اقتصادی خویش را به سوی آمریکا باز کند و ویژگی آخر بسیار مهمتر است یا اینکه آمریکا با ورود به یک جنگ، حتی از نوع هزینهبردار آن سعی خواهد کرد این موضوع را حل کند.
از اینرو حتی اگر ایران و آمریکا بر سر هستهای به یک توافق کامل و مدنظر آمریکاییها دست پیدا کنند برای آمریکاییها کافی نخواهد بود زیرا این صرفا نوعی تغییر رفتار محسوب میشود نه تغییر بنیادین و هر آن قابلیت بازگشت به وضعیت قبل را از نظر آمریکاییها دارد.
از سوی دیگر جمهوری اسلامی هم در مسیر یک تغییر خودخواسته و انتخابی قرار ندارد و هر نوع تغییر را نوعی بازی نهایی برای خویش میداند که در نهایت به تضعیفش منجر خواهد شد از اینرو سعی خواهد کرد به جای یک بازی فرسایشی، در یک نبرد نهایی شرکت کند هر چند میداند نتیجه چنین نبردی به چه میزان هزینهزا است اما اینگونه فکر میکند که اگر بتواند در یک درگیری هزینهزا و مزمن و طولانی با طرف مقابل وارد شود، واقعیت خویش را بر وی تحمیل مینماید.
جدیدترین اخبار
ظرفیتهای قانون اساسی و انسجام نهادی، موتور محرک توسعه کشور است
مزایده ۲۱ هزار میلیارد ریالی اموال تملیکی در هرمزگان برگزار می شود
افتتاح ۱۷ پروژه بهداشتی در استان هرمزگان
هوادار مقابل پالایش نفت بندرعباس حرفی برای گفتن نداشت
مبتلایان یبوست مستعد ابتلا به سرماخوردگی و بیماریهای عفونی
روند صعودی قیمت طلای جهانی ادامه دارد
حق مسکن کارگران در شورای عالی کار افزایش یافت
راهاندازی نخستین صندوق پروژه گردشگری کشور در هرمزگان
در درگیری میان ایران و آمریکا مداخله نمیکنیم
اینفوگرافی: فیلم های سینمایی جشنواره فیلم فجر
هرمزگان ظرفیت بیبدیل توسعه گردشگری دریامحور کشور است
کالابرگ دهکهای درآمدی چهارم تا هفتم شارژ شد
تورم و بازتعریف سبک زندگی ایرانیان
نوشیدنی محبوب ایرانیها
سند مالکیت ششدانگ یکبابخانه