27

تیر

1405


اجتماعی

27 تیر 1405 09:31 0 کامنت

در ایران نیز سازمان بهزیستی، به واسطه گستره ماموریت‌های خود، در نقطه‌ای قرار گرفته که می‌تواند از یک نهاد صرفا خدمت‌رسان، به حلقه اتصال میان دولت، جامعه محلی، خانواده‌ها و شبکه‌های مردمی تبدیل شود. این سازمان امروز میلیون‌ها نفر را به شکل مستقیم یا غیرمستقیم تحت پوشش خدمات حمایتی، توان‌بخشی، پیشگیری، اورژانس اجتماعی و مشاوره قرار داده است و از این منظر یکی از گسترده‌ترین نهادهای اجتماعی کشور به شمار می‌آید. در عین حال، برآوردهای تازه نشان می‌دهد که شمار افراد دارای معلولیت و سایر گروه‌های نیازمند حمایت، بسیار فراتر از ظرفیت‌های فعلی است موضوعی که ضرورت استفاده از ظرفیت جامعه و مشارکت شهروندان را بیش از گذشته آشکار می‌کند.

شاید مهم‌ترین فرصت هفته بهزیستی نیز دقیقا در همین نقطه نهفته باشد اینکه این مناسبت، صرفا به نمایش خدمات یا ارائه آمار محدود نشود، بلکه بهانه‌ای برای بازاندیشی درباره شیوه سازمان‌دهی حمایت اجتماعی باشد. اگر خانواده، سازمان‌های مردم‌نهاد، داوطلبان و خود افراد دارای تجربه زیسته در کنار نهادهای رسمی قرار گیرند، حمایت اجتماعی دیگر به معنای دریافت خدمت نخواهد بود و به فرایندی برای بازسازی اعتماد، تقویت همبستگی اجتماعی و افزایش توان تصمیم‌گیری شهروندان تبدیل می‌شود. در چنین چشم‌اندازی، قدرت اجتماعی نه در تمرکز امکانات، بلکه در گسترش ظرفیت مشارکت میان مردم معنا پیدا می ‌کند تغییری که شاید مهم‌‌ترین گام برای ساختن نظامی پایدارتر و انسانی‌تر در حوزه رفاه اجتماعی باشد. هر ساله در هفته بهزیستی، انبوهی از آمار و ارقام درباره تعداد پروژه‌های افتتاح‌شده و مبالغ ریالی هزینه شده منتشر می‌شود. این داده‌ها که غالبا با شعارهایی همچون «بهزیستی در کنار مردم» همراه است، تصویری از سازمانی ارائه می‌دهند که در حال گسترش چتر حمایتی خود است. با نگاهی به این ارقام نظیر افتتاح ۴۹ پروژه با اعتبار ۳۵۵ میلیارد تومان در یک استان و رشد ۱۱۲ درصدی اعتبارات در می‌یابیم که سازمان بهزیستی، دستکم در سطح شعار، در مسیر توسعه‌ای گام برمیدارد. اما آیا این توسعه صرفا به معنای افزایش بودجه و تعداد پروژه‌هاست، یا می‌تواند نویدبخش تغییر پارادایمی در رابطه دولت و جامعه باشد؟

آخرین تحولات رفاهی

هفته بهزیستی در سال جاری، با شعارهایی نظیر «محله‌گرایی» و «اجتماعی‌سازی» عجین شده است. این تغییر گفتمان، بیش از یک شعار تبلیغاتی است. ایده‌هایی مانند طرح «سلام محله»، به صراحت بر نقش محله به عنوان کانون اصلی تاب‌آوری تاکید دارند و از تقویت سرمایه اجتماعی و افزایش انسجام محله‌ای سخن می‌گویند . این رویکرد از منظر نظریه‌پردازان حوزه رفاه، نشانه‌ای از گذار از یک سیستم متمرکز و از بالا به پایین به سوی مدل‌های غیرمتمرکزتر است که در آن شبکه‌های اجتماعی و سرمایه اجتماعی نقش کلیدی در تامین امنیت انسانی ایفا می‌کنند. آمارها نشان می‌دهد که حدود ۲.۹ میلیون خانوار تحت پوشش بهزیستی هستند، اما پرسش کلیدی این است که آیا این پوشش گسترده با سازوکارهای محلی و مردمی مدیریت می‌شود تا به شکلی کارآمدتر به نیازهای واقعی پاسخ دهد؟

توانمندسازی؛ استراتژی یا شعار؟

در کانون این تغییر رویکرد، مفهوم توانمندسازی جای گرفته است که نه تنها به معنی افزایش درآمد، بلکه به معنای بازگرداندن عاملیت و قدرت انتخاب به افراد و جوامع محلی است. آمار ۴۰ درصدی افزایش مستمری مددجویان در سال جاری، در کوتاه مدت می‌تواند به بهبود معیشت کمک کند، اما بدون تغییر در ساختار قدرت، این اقدام صرفا به بقای مددجو در چرخه حمایت دولتی می‌انجامد، نه خروج او از آن. نگاه پنهان در پس برنامه‌های جدید، تلاش برای حرکت از خدمت‌رسانی به تسهیلگری است نقشی که در آن سازمان بهزیستی، پلتفرمی برای ایجاد شبکه‌های همیاری محلی فراهم می‌کند و به جای تصمیم‌گیری از بالا، زمینه را برای شناسایی و حل مشکلات توسط خود جامعه فراهم می سازد.

رویکردی برای بازتوزیع قدرت

وقتی از محله‌گرایی در برنامه‌های بهزیستی سخن به میان می‌آید، در واقع از مکانیسمی سخن گفته می‌شود که می‌تواند به بازتوزیع قدرت بینجامد. این رویکرد، در تقابل با مدل دولت رفاه متمرکز، به دنبال آن است که تشخیص نیاز، تخصیص منابع و نظارت بر اجرا را به نهادهای غیردولتی و شبکه های مردمی واگذار کند. در چنین سیستمی، دولت نقش خود را از یک تامین‌کننده انحصاری به یک شریک و پشتیبان تغییر می‌دهد. طرح‌هایی نظیر بهره‌گیری از ظرفیت داوطلبان محلی، متخصصان و جوانان، که در برنامه های هفته بهزیستی دیده می‌شود، بذر چنین تحولی را در خود دارد. با این حال، موفقیت این الگو در گرو ایجاد سازوکارهای شفاف برای پاسخگویی و جلوگیری از شکلگیری شبکه‌های قدرت جدید و نابرابر در سطح محلات است.

سرمایه اجتماعی به مثابه زیرساخت نوین

نظریه‌های مدرن در حوزه رفاه، بر این نکته تاکید دارند که سرمایه اجتماعی (اعتماد، هنجارهای همیاری و شبکه های مشارکتی) برای تاب‌آوری جوامع ضروری است . رویکرد محله محور بهزیستی، در واقع کوششی برای بازسازی این سرمایه در سطح جوامع محلی است. با تشکیل گروه‌های داوطلب و مشارکت دادن مردم در فرآیندهای حمایتی، بسترهای اعتمادسازی میان شهروندان و نهادهای دولتی نیز فراهم می‌شود. این رویکرد از منظر روانشناسی اجتماعی، به تقویت حس تعلق و مسئولیت‌پذیری جمعی منجر می‌شود و می‌تواند جایگزینی انسانی‌تر و پایدارتر برای رابطه «کارمند-مددجو» باشد، که اغلب با احساس شرمندگی و وابستگی همراه است.

رهاشدگی یا واقعیت؟

با وجود این افق‌های امیدبخش، نمی‌توان از چالش‌ها غافل شد. اولین و مهمترین چالش، احتمال فرافکنی مسئولیت دولت به جامعه بدون تأمین زیرساخت‌های لازم است. انتقال بار حمایت به نهادهای محلی، اگر با توانمندسازی مالی و حقوقی همراه نباشد، به معنای رها کردن مددجویان در شرایطی پرخطرتر است. همچنین، در جامعه‌ای با سطوح بالای نابرابری و چالش‌های اقتصادی، تکیه صرف بر مشارکت‌های مردمی، بدون حمایت‌های کلان مالی، ممکن است به نتایج مطلوب منجر نشود.

آمار تخصیص اعتبار ۱۲۷ هزار میلیارد ریالی مستمری مددجویان در تیرماه، نشان از مقیاس عظیم نیازمندی دارد که داوطلبان محلی به تنهایی قادر به پاسخگویی به آن نیستند. تعادل میان حمایت دولتی و مشارکت محلی، رمز موفقیت این گذار است.

دیدگاه ها (0)
img
خـبر فوری:

تنها مسیر تردد اضطراری جاده تازیان به کهورستان است