08

شهریور

1404


اجتماعی

11 اردیبهشت 1404 09:53 0 کامنت

کار به مثابه بیان انسانیت

کار فعالیتی طبیعی و بنیادین برای انسان است، یعنی شکلی از خود بیانگری که انسان از طریق آن بر طبیعت تأثیر می‌گذارد و خود را در محصول کار خویش متجلی می‌کند. در این فرآیند انسان نه تنها نیازهای مادی خود را برآورده می‌کند، بلکه استعدادهای درونی خویش را نیز پرورش می‌دهد. اما در جامعه سرمایه‌محور ، کارگر دیگر صاحب محصول کار خویش نیست. کار به کالایی بدل می‌شود که کارگر مجبور است برای زنده ماندن آن را بفروشد. این بیگانگی از محصول، از فرآیند کار و از خود، سبب از هم گسستن پیوند میان کار و هویت انسانی می‌شود. از نگاه روانشناسی انتقادی، این بیگانگی نه تنها تجربه‌ای اقتصادی، بلکه به نوعی تجربه‌ی روانی نیز هست: نوعی از خود بیگانگی که در اعماق روان کارگر نفوذ می‌کند.

از خود بیگانگی و تجربه‌ی روانی

خودبیگانگی مفهومی مرکزی در روانشناسی انتقادی است. اریش فروم، روانکاو مشهور، در آثارش نشان می‌دهد که چگونه انسان مدرن از خود، دیگران و طبیعت جدا افتاده است. در واقع این جدایی، که در تجربه کار بیگانه شده نمود پیدا می کند، منبعی عمیق از اضطراب، افسردگی و احساس پوچی است، کارگری که دیگر محصول تلاش خویش را در اختیار ندارد، نمی‌تواند خود را در کارش بازشناسد، او در بهترین حالت کار را صرفاً ابزاری برای بقا می‌بیند و در بدترین حالت، احساس می‌کند به ماشینی بی‌جان تبدیل شده است. این فرایند، ریشه بسیاری از بحران‌های هویتی در جامعه‌ی صنعتی مدرن است. از دیدگاه روانشناسی، بیگانگی در کار تجربه‌ای است که در آن فرد احساس می‌کند کارش فاقد معنا، خلاقیت و ارتباط با هویت شخصی اوست. پژوهش‌ها نشان داده‌اند که این حالت می‌تواند زمینه‌ساز بروز اختلالاتی چون فرسودگی هیجانی، اضطراب شغلی و کاهش عزت نفس شود. وقتی فرد در محیطی فعالیت می‌کند که کنترل اندکی بر فرآیندها دارد یا نتیجه‌ی کار برای او بی‌اهمیت جلوه می‌کند، شکافی میان "خود واقعی" و "نقش شغلی" شکل می ‌گیرد. این وضعیت با مفهومی که روانشناسان از آن به عنوان "خودبیگانگی" یاد می ‌کنند، ارتباطی مستقیم دارد. در این حالت، فرد به جای آن که کار را فرصتی برای تحقق استعدادها و ارزش‌های شخصی بداند، آن را به عنوان امری تحمیلی و جدا از وجود خویش تجربه می‌کند. روانشناسی کار و سازمان تأکید دارد که تقویت احساس معناداری و اختیار در محیط‌‌های کاری، کلید پیشگیری از این نوع بیگانگی است. روز کارگر می‌تواند فرصتی باشد برای بازاندیشی در شیوه‌های کاری؛ برای ساختن فضاهایی که در آن، کار نه تنها نیازهای اقتصادی بلکه نیازهای روانی انسان به خلاقیت، تعلق و رشد را نیز پاسخ دهد.

کار، هویت و ارزشمندی

هویت به شکل‌گیری فرد در بستر مناسبات اجتماعی پیوند خورده است. فرد، در ارتباط با دیگران و از طریق نقش‌هایی که در جامعه ایفا می‌کند، خود را می‌شناسد و ارزش‌گذاری می‌کند و کار یکی از مهم‌ترین این نقش‌هاست. در نظام سرمایه‌داری، ارزش فرد اغلب به بهره‌وری، میزان تولید و موفقیت اقتصادی او گره می‌خورد و این دیدگاه، فشار روانی شدیدی بر فرد وارد می‌کند تا مدام بیشتر کار کند، بهتر باشد، سریع‌تر رشد کند و ارزش خود را از بیرون دریافت کند. بدین ترتیب، کار به جای آن که فرآیندی درونی و خلاق باشد، به مسابقه‌ای فرساینده برای کسب ارزش تبدیل می‌شود. روانشناسی انتقادی تأکید دارد که این فرآیند، به شکل‌گیری "خود کاذب" می‌انجامد. مانند فردی که برای برآورده ساختن انتظارات جامعه کار می‌کند، اما تماس خود را با نیازهای واقعی و استعدادهای اصیلش از دست می‌دهد، چنین فردی در نهایت دچار احساس تهی بودن می‌شود، زیرا هویتی که ساخته، بر پایه بیگانگی است، نه بر پایه خودانگیختگی. رهایی از خودبیگانگی در گرو ایجاد شرایطی است که در آن کارگران بتوانند بار دیگر مالک فرآیند و محصول کار خود شوندو این یعنی بازگرداندن معنا و خلاقیت به کار، یعنی خلق محیط‌هایی که در آن فرد، احساس کند کارش بخشی از وجود اوست، نه چیزی تحمیلی و بیگانه. چنین تغییری نیازمند دگرگونی عمیق در ساختارهای اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی است. اما حتی در دل نظام کنونی نیز، راه‌هایی برای احیای ارتباط میان کار و هویت وجود دارد: حمایت از کار گروهی، مشارکت واقعی کارگران در تصمیم‌گیری‌ها و تقویت خلاقیت در محیط‌های کاری، می‌توانند گام‌هایی کوچک اما مؤثر در این مسیر باشند.

یادآوری یک رؤیا

روز کارگر، فرصتی است تا به یاد آوریم که کار تنها وسیله‌ای برای امرار معاش نیست، بلکه زمینه‌ای برای تحقق انسانی ماست. کار نباید ما را از خود بیگانه کند، بلکه باید ما را به خویشتن بازگرداند. در جهانی که بحران هویت، افسردگی‌های شغلی، فرسودگی روانی و احساس بی‌معنایی در حال گسترش‌اند، بازاندیشی نسبت به معنای کار ضرورت یافته است. روانشناسی انتقادی به ما یادآوری می‌کند که انسان موجودی خلاق است و کار باید میدان خلاقیت و رشد او باشد، نه قفسی برای فرسایش وجودش. با نگاهی به آینده، می توان تصور کرد که جوامعی که به کرامت انسانی در کار احترام بگذارند، جوامعی خواهند بود که در آن انسان‌ها احساس رضایت، خلاقیت و هویت اصیل‌تری خواهند داشت، که این امر، مستلزم بازتعریف ارزش‌های اجتماعی ماست، باید به جای پرستش بهره‌وری کور، کارهایی را ارج نهیم که معنا، خلاقیت، ارتباط انسانی و توسعه‌ی پایدار را در دل خود دارند. آینده‌ای بهتر نه در تسلیم به منطق بازار، بلکه در بازسازی رابطه ما با کار نهفته است. کار نباید بردگی نوین باشد بلکه باید بیان انسانیت و آزادی باشد.

هویت ما، بی‌شک، در کار ما تنیده شده است. اما این کار نباید از ما بیگانه باشد. روز کارگر، بیش از آنکه صرفاً بزرگداشت کارگران باشد، دعوتی است برای بازاندیشی در باب رابطه کار و انسان، دعوتی برای ساختن جهانی که در آن، هر انسانی بتواند در کار خویش، شکوه و کرامت وجودی‌اش را بازتاب دهد.

روزنامه صبح ساحل

دیدگاه ها (0)
img
خـبر فوری:

هشدار فوری گوگل: کاربران جیمیل رمز عبور خود را تغییر دهند!