06

تیر

1405


سیاسی

26 خرداد 1405 08:25 0 کامنت

در چنین وضعیتی، اهمیت موضوع تنها در سطح دیپلماسی باقی نمی‌ماند و به‌تدریج وارد حوزه‌های اقتصاد کلان، انتظارات بازار و بازآرایی ریسک ژئوپلیتیک می‌شود. تجربه دوره‌های مشابه نشان داده است که در اقتصادهای در معرض تنش خارجی، حتی پیش از اجرای رسمی توافق، «کانال انتظارات» نقش تعیین‌کننده‌تری نسبت به تغییرات واقعی دارد. در روزهای اخیر نیز بخش قابل توجهی از واکنش‌ها نه به محتوای قطعی توافق، بلکه به چشم‌انداز کاهش ریسک سیستماتیک در منطقه مربوط بوده است؛ موضوعی که می‌تواند بر متغیرهایی نظیر نرخ ارز، جریان سرمایه، و تصمیم‌گیری فعالان اقتصادی اثرگذار باشد، هرچند این اثرات معمولاً کوتاه‌مدت و رفتاری هستند مگر آنکه به اصلاحات ساختاری گره بخورند.

چارچوب کلی بندهای مطرح‌شده در توافق احتمالی

بر اساس گزارش‌های غیررسمی و روایت رسانه‌های بین‌المللی از روند مذاکرات، توافق در چند محور اصلی تعریف شده است.

نخست، پایان جنگ و کاهش فوری تنش‌های نظامی و امنیتی و جلوگیری از هرگونه درگیری مستقیم در منطقه. در این چارچوب، توقف اقدامات تهاجمی و بازگشت به سطح کنترل‌شده از تنش به‌عنوان پیش‌شرط اجرای سایر بندها مطرح شده است.

دوم، موضوع پرونده هسته‌ای ایران است که در قالب محدودسازی سطح غنی‌سازی، افزایش شفافیت نظارتی و ادامه همکاری‌های فنی با نهادهای بین‌المللی تعریف شده است. در مقابل، انتظار می‌رود بخشی از فشارهای مرتبط با تحریم‌های هسته‌ای به‌صورت مرحله‌ای کاهش یابد.

سوم، مسائل اقتصادی و مالی شامل آزادسازی محدود بخشی از دارایی‌های بلوکه‌شده، تسهیل برخی مبادلات نفتی و ایجاد مسیرهای مشخص برای تجارت غیرتحریمی است. این بخش معمولاً به‌صورت مرحله‌ای و مشروط به اجرای بندهای امنیتی و هسته‌ای طراحی می‌شود.

چهارم، امنیت مسیرهای انرژی و کشتیرانی منطقه‌ای در تنگه هرمز است که در گزارش‌ها به‌عنوان یکی از محورهای اصلی کاهش تنش مطرح است و هدف آن کاهش ریسک اختلال در جریان انرژی جهانی عنوان می‌شود.

پنجم، سازوکار نظارت و اجرا است که بر اساس برخی روایت‌ها شامل یک دوره انتقالی چندماهه برای ارزیابی پایبندی طرفین و تنظیم مرحله بعدی توافق خواهد بود.

در سطح اقتصاد سیاسی، ایران در صورت ورود به دوره کاهش تنش، با یک وضعیت «دوگانه فرصت-هزینه» مواجه خواهد بود. از یک‌سو، کاهش فشارهای خارجی می‌تواند بخشی از محدودیت‌های تجاری، مالی و سرمایه‌گذاری را تعدیل کند و امکان بازگشت تدریجی به شبکه‌های اقتصادی منطقه‌ای را فراهم سازد.

از سوی دیگر، تجربه نشان می‌دهد که بدون اصلاحات نهادی در حوزه حکمرانی اقتصادی، این نوع گشایش‌ها الزاماً به رشد پایدار منجر نمی‌شوند.

در سطح کلان، مهم‌ترین متغیر اثرگذار در دوره پس از بحران، «کاهش عدم قطعیت سیاستی» است. اقتصاد ایران در سال‌های گذشته با سطح بالایی از نااطمینانی مواجه بوده که خود را در رفتار سرمایه‌گذاران، افق کوتاه برنامه‌ریزی بنگاه‌ها و افزایش ترجیحات نقدشوندگی نشان داده است. در صورت تثبیت نسبی شرایط سیاسی، انتظار می‌رود بخشی از این رفتارهای احتیاطی تعدیل شود و امکان بازگشت به تصمیم‌گیری‌های میان‌مدت فراهم گردد.

در بخش صنعت، اثر کاهش ریسک ژئوپلیتیک معمولاً از مسیر هزینه سرمایه و دسترسی به فناوری قابل مشاهده است. صنایع انرژی‌بر، پتروشیمی، حمل‌ونقل و زیرساختی در چنین شرایطی بیشترین حساسیت را به تغییر انتظارات نشان می‌دهند. با این حال، تحقق رشد در این بخش‌ها منوط به وجود ثبات مقرراتی و اصلاح محیط کسب‌وکار داخلی خواهد بود.

در حوزه تجارت خارجی نیز هرگونه کاهش تنش می‌تواند به بازتعریف مسیرهای مبادلات منطقه‌ای منجر شود. موقعیت ژئوپلیتیک ایران در اتصال شرق به غرب و شمال به جنوب، در صورت کاهش محدودیت‌های سیاسی، ظرفیت تبدیل شدن به مزیت ترانزیتی و لجستیکی را دارد. اما بالفعل شدن این ظرفیت نیازمند سرمایه‌گذاری زیرساختی و هماهنگی نهادی در سطح ملی است.

در سطح سیاست خارجی، ورود به مرحله کاهش تنش معمولاً به معنای تغییر وزن از «مدیریت بحران» به «مدیریت فرصت» است.

این تغییر فاز می‌تواند امکان تمرکز بیشتر بر دیپلماسی اقتصادی، همکاری‌های منطقه‌ای و بازتعریف روابط تجاری را فراهم کند. با این حال، چنین گذارهایی در عمل تدریجی و مرحله‌ای هستند و معمولاً با دوره‌ای از عدم قطعیت همراه‌اند.

در کنار این تحولات، یکی از متغیرهای کلیدی در تحلیل دوره پس از بحران، «مدیریت انتظارات اجتماعی» است. در اقتصادهای تورمی یا در معرض شوک، انتظارات می‌توانند سریع‌تر از متغیرهای واقعی حرکت کنند و در صورت عدم هم‌راستایی با واقعیت، خود به عامل بی‌ثباتی تبدیل شوند. از این منظر، نحوه روایت رسمی و رسانه‌ای از توافق، به اندازه خود توافق اهمیت پیدا می‌کند.

در نهایت، آنچه مسیر آینده را تعیین خواهد کرد نه صرفاً امضای یک توافق احتمالی، بلکه نحوه تبدیل آن به سازوکارهای اجرایی پایدار است. تفاوت میان «توافق سیاسی» و «توافق اثرگذار اقتصادی» در همین مرحله آشکار می‌شود؛ جایی که سیاست به ساختارهای اجرایی، مقررات، سرمایه‌گذاری و رفتار اقتصادی ترجمه می‌شود.

بر این اساس، ایران در آستانه ورود به مرحله‌ای قرار دارد که می‌توان آن را «دوره بازتعریف پس از بحران» نامید؛ دوره‌ای که در آن مزیت‌ها، محدودیت‌ها و اولویت‌ها به‌طور همزمان مورد بازنگری قرار می‌گیرند.

موفقیت در این مرحله نه تنها به کیفیت توافق احتمالی، بلکه به ظرفیت داخلی برای تبدیل فرصت به رشد پایدار وابسته خواهد بود.

در نهایت، پرسش اصلی همچنان پابرجاست: آیا این دوره به بازسازی ساختاری منجر خواهد شد یا صرفاً به یک مقطع گذار دیگر در چرخه‌های تکرارشونده اقتصاد سیاسی ایران تبدیل می‌شود؟

روزنامه صبح ساحل

دیدگاه ها (0)
img
خـبر فوری:

آخرین وضعیت اختلال خدمات در ۴ بانک