06

تیر

1405


سیاسی

23 خرداد 1405 08:58 0 کامنت

چرا حزب‌الله برای ایران اینقدر اهمیت دارد؟ آیا این رابطه صرفا ایدئولوژیک است یا جنبه‌های امنیتی و ژئوپلتیک هم دارد؟

شاید در دهه اول انقلاب مسئله حزب‌الله یا مقاومت اساسا یک مسئله ایدئولوژیک بود. اما حالا، به نظر من، این مسئله به یک مسئله ایدئولوژیک_ژئوپلتیک_امنیتی تبیدل شده است. حزب‌الله از هر سه منظر برای ایران اهمیت ویژه‌ای دارد.

از منظر ایدئولوژیک حزب‌الله به عنوان یکی از ارکان مهم محور مقاومت، دارای یک هویت سیاسی و دینی مشخصی است. این جریان، ایران را صرفا به عنوان یک کشور عادی در منطقه نمی‌بیند، بلکه آن را بازیگری فعال و مقاوم در برابر اسرائیل تلقی می‌کند. همین مولفه ایدئولوژیک، ریشه بخش مهمی از اهمیت حزب‌الله برای ایران است.از منظر امنیتی باید گفت حزب‌الله برای ایران نقش«بازدارندگی بیرونی» ایفا می‌کند. به بیان دیگر، ما صرفا با مرزهای فیزیکی مواجه نیستیم، بلکه با مرزهای امنیتی نیز سروکار داریم. حزب‌الله به ابزاری برای اعمال فشار غیرمستقیم در نزدیک‌ترین جغرافیای امنیتی اسرائیل تبدیل شده است.

در چارچوب مباحث مربوط به «جنگ‌های خاکستری» نیز دقیقا از همین ظرفیت نیروهای نیابتی استفاده می‌شود؛ نیروهایی که البته مختص ایران نیستند و پیش از انقلاب نیز در مناسبات بین‌المللی وجود داشته‌اند، اما امروز به شکلی موثرتر در راستای منافع ایران عمل می‌کنند.

از منظر ژئوپولوتیک نیز لبنان برای ایران صرفا یک متحد نیست، بلکه یک «فضای تماس» محسوب می‌شود؛ فضایی که امکان ارتباط غیرمستقیم با اسرائیل و دریای مدیترانه را فراهم می‌کند.

در سیاست منطقه‌ای مولفه‌هایی همچون مکان، فاصله و موقعیت از اهمیت تعیین کننده‌ای برخوردارند. از این رو، حزب‌الله این امکان را برای ایران فراهم می‌کند که حضوری غیرمستقیم اما موثر در یکی از نقاط آسیب‌پذیر اسرائیل، یعنی شمال این رژیم داشته باشد.

وی همچنین در ادامه به نکته‌ای مهم اشاره کرد: البته باید توجه داشت این راهبردهای استراتژیک گاهی می‌توانند به تعهداتی پرهزینه تبدیل شوند. به عبارت دیگر، همان سازوکاری که برای ایجاد بازدارندگی غیرمستقیم طراحی شده است، ممکن است در برخی شرایط کشور را به سمت درگیری سوق بدهد.

برای نمونه در جنگ اخیر(دوازده روزه)، حزب‌الله در ابتدا وارد میدان نشد اما پس از مداخله آمریکا (جنگ تحمیلی سوم)وارد درگیری شد.

حمله اسرائیل به ضاحیه بیروت و نقض آتش‌بس چقدر قابل پیش‌بینی بود؟ ایران باید چطور واکنش نشان می‌داد؟

اگر از بُعد تاریخی نگاه کنیم، اسرائیل از سال 1982 تا بیروت پیش رفته بود چون در آنجا احساس خطر جدی کرده بود. اما در شرایط کنونی، این حمله به ضاحیه بیروت و نقض آتش بس، کاملا قابل پیش‌بینی بود. این پیش‌بینی‌پذیری به ویژه از منظر کسانی که به آن رئالیسم تهاجمی معتقدند (رویکرد واقع‌گرایانه‌ای که معتقد است کشورها، برای افزایش قدرت و امنیت خود گاها تهاجمی عمل می‌کنند) مشهود بود. دلیل اصلی آن هم اهمیت حیاتی «بازدارندگی» در این معادلات است. اسرائیل به خصوص پس از عملیات هفتم اکبر، حزب‌الله را تهدید اصلی خود تلقی می‌کرد. عملیات پیجرها و ترور سران حزب‌الله و این واقعیت که اسرائیل برخلاف آتش بس‌های سال 2000 و 2006، این بار پس از هفت اکتبر به هیچ آتش‌بسی پایبند باقی نماند، همه نشان می‌دهد که حزب‌الله در محاسبات امنیتی اسرائیل به یک تهدید راهبردی تبدیل شده بود.

گزارش‌های متعدد نیز تایید می‌کرد که اسرائیل عملا به آتش بس پایبند نبوده است.

درباره بخش دوم سوال و واکنش ایران، من فکر می‌کنم ایران احساسی عمل نکرد و رویکرد درستی در برابر تهاجم اسرائیل به ضاحیه اتخاذ کرد. ما در این سال‌ها به خصوص پس از انقلاب، رویه صبر استراتژیک بالایی (سیاست صبر و تحمل هدفمند برای جلوگیری از درگیری‌های زودرس) داشته‌ایم، اما این صبر گاهی به ابزار پرهزینه تبدیل شده و هزینه‌های سنگینی برای ما به همراه داشته، از شهادت حاج قاسم سلیمانی گرفته تا شهادت‌های بعدی. ما باید از ابتدا این سه شرط را در این جنگ نشان می‌دادیم:

اول: حفظ اعتبار خط قرمزهایمان. یعنی باید روشن می‌کردیم حمله به ضاحیه یا هر خط قرمز دیگری بی‌هزینه نخواهد بود. برخلاف موارد قبلی که واکنش جدی نشان ندادیم، این بار باید هزینه عبور از خط قرمزها را بالا می‌بردیم.

دوم: پاسخ ما باید کنترل شده باشد. یعنی در مقابل نقض خط قرمز واکنش نشان دهیم، اما به شکلی که اسرائیل و آمریکا را به سمت جنگ کامل نکشانیم.

سوم: پاسخ نظامی را با ابتکار دیپلماتیک همراه کنیم. وقتی یک اقدام نظامی کنترل شده انجام می‌شود، خود به خود فشار دیپلماتیک ایجاد می‌گردد. این سه شرط به یکدیگر مرتبط هستند.

پاسخ کنترل شده به ما کمک می‌کند تا روند را به سمت مذاکرات ببریم و به یک قراداد معتبر و خوب برسیم. ما با وارد کردن فشار بر آمریکا و متحدانش، می‌توانیم ضمانت اجرایی قوی برای آتش بس دریافت کنیم و همزمان دولت لبنان را از ورود به جنگ دور نگه داریم. اگر پاسخ صفر می‌دادیم، بازدارندگی ایران در محور مقاومت شکست می‌خورد. اگر پاسخ خیلی بزرگ می‌دادیم، وارد تله جنگ تمام عیار می‌شدیم. بنابراین بهترین گزینه پاسخ وسط بود یعنی پاسخ محدود همراه با دیپلماسی سخت و جنگ روانی کنترل شده.

آیا اقدامات ایران در این دور از درگیری‌ها عقلانی و منطبق با منافع ملی بوده است؟

مسئله اینجا صرفا عقلانی بودن اقدامات ایران نیست؛ مسئله اصلی، اعتبار ایران به عنوان یک بازیگر منطقه‌ای است. ایران باید به متحدان خود نشان بدهد که وجود دارد و متعهد به دفاع از آن‌ها است. اگر این اعتبار حفظ نشود، کل محورمقاومت به خطر می‌افتد و بازدارندگی بیرونی ایران( ایجاد هزینه و ترس برای دشمنان در خارج از مرزهای واقعی کشور) در مرزهای مجازی و جغرافیای امنیتی ما فرو می‌پاشد. بنابراین از یک زاویه می‌توان گفت این رویکرد کاملا عقلانی و منطبق با منافع ملی بلندمدت است. اما باید واقع‌بین و مراقب بود که این عمل_ یعنی کمک مداوم به حزب‌الله و قرار دادن خود در خطر_ بیش از حد نشود در این صورت به جای بازدارندگی، هزینه‌های غیرضروری بر ما تحمیل می‌شود. از نگاه امنیتی و واقع‌گرایانه(رویکرد رئالیستی) باید گفت اگر حزب‌الله سقوط کند یا اعتبار ایران دوباره خدشه‌دار شود، کل ساختار بازدارندگی ایران فرو می‌پاشد.

دولت‌ها در این محیط آنارشیک، همگی به دنبال بقا، موازنه قدرت و بازدارندگی هستند. برخی تحلیلگران منافع ملی را محدودتر می‌بینند و حق هم دارند نگرانی خود را مطرح کنند. در مدیریت ریسک مشکلاتی ایجاد شده است.

وقتی ما به طور مستمر به یک متحد غیردولتی مانند حزب‌الله کمک می‌کنیم و حضور گسترده‌ای در آنجا داریم، کشور را در معرض خطرهای جدی سیاست خارجی قرار می‌دهیم. در این شرایط این سوال جدی مطرح می‌شود که آیا ابزارهای سیاست خارجی بر هدف اصلی رفاه و امنیت کشور غلبه نکرده است؟

با وجود همه این نقدها نظر شخصی من این است که از منظر امنیتی و واقع گرایی، حزب‌الله برای ایران بسیار حیاتی است. اگر کمک نمی‌کردیم اعتبارمان را از دست می‌دادیم و این دقیقا برخلاف منافع ملی ما بود.

نقش آمریکا در این تحولات چیست؟ تلاش واشنگتن برای مذاکره، بیشتر به نفع اسرائیل است یا برای ثبات منطقه‌ای؟

متاسفانه بسیاری از این تحلیل‌های رایج در این زمینه حتی از سوی برخی از افراد معروف اشتباه هستند. چون شناخت کافی از تئوری‌های روابط بین‌الملل و به ویژه نقش بازیگران بزرگ ندارند. در نگاه بازیگران بزرگ مسئله اصلی هژمونی (سلطه و برتری یک قدر بر دیگران) است؛ یعنی اینکه کدام کشور از همه سرتر باشد. آمریکا به عنوان یک بازیگر بزرگ به هیچ عنوان دوست ندارد در یک منطقه خاص مانند خاورمیانه هژمونی یا قدرت برتر دیگری شکل گیرد.

آمریکا میانجی شده اما میانجی بی‌طرفی نیست. از یک طرف کمک‌های امنیتی و سیاسی گسترده به اسرائیل می‌کند از طرف دیگر هم تلاش دارد مدیریت بحران کند. مثلا کمتر از یک هفته پیش ترامپ از حمله مداوم نتانیاهو به لبنان ابراز ناراحتی کرده بود. این نشان می‌دهد که واشنگتن بیشتر به دنبال مدیریت بحران است تا این که صرفا به نفع اسرائیل عمل کند.

نظم مطلوب آمریکا در منطقه شامل چند عنصر کلیدی است: «جلوگیری از هژمونی ایران در منطقه»، «حفظ امنیت اسرائیل به عنوان متحد خود»، «مهار ایران»، «کنترل و باز نگه داشتن مسیرهای انرژی» و در عین حال «جلوگیری از یک جنگ گسترده». جنگ گسترده برای آمریکا یک کابوس است، چون همیشه از وقوع جنگ‌های طولانی مدت مانندتجربه ویتنام وحشت دارد. چنین جنگ‌هایی برای اقتصاد آمریکا بسیار مضر است و فرصت را در اختیار رقبای بزرگ مانند چین و روسیه قرار می‌دهد تا جلو بیفتند.بنابراین تلاش آمریکا برای مذاکره و آتش بس، بیشتر در خدمت حفظ نظم مطلوب خود است؛ نظمی که در آن اسرائیل امن باشد، ایران مهار شود و مسیرهای انرژی کنترل شده بمانند و درگیری به جنگ تمام عیار تبدیل نشود. این رویکرد هم به نفع اسرائیل است و هم تلاشی برای ثبات نسبی منطقه‌ای به سبک آمریکایی.

تأثیر این رویدادها بر آینده روابط ایران و آمریکا و مذاکرات هسته‌ای و منطقه‌ای چیست؟

نباید موضوعاتی مانند برنامه موشکی، محور مقاومت، عراق، یمن، لبنان و خلیج فارس را جدا از یکدیگر دید؛ زیرا همه این موارد در نهایت به مسئله قدرت بازمی‌گردند. از نگاه واقع‌گرایانه، آمریکا در پی محدود کردن قدرت منطقه‌ای ایران است و به همین دلیل مذاکرات آینده صرفاً به پرونده هسته‌ای محدود نخواهد بود. موضوعاتی مانند برنامه موشکی، نیروهای نیابتی، امنیت اسرائیل، تحریم‌ها و ترتیبات امنیتی منطقه نیز بخشی از این مذاکرات خواهند بود. ورود این موضوعات، پرونده ایران را پیچیده‌تر می‌کند، اما در عین حال می‌تواند قدرت چانه‌زنی ایران را نیز افزایش دهد. به اعتقاد من، آنچه امروز «مذاکرات هسته‌ای» نامیده می‌شود، در واقع بیش از هر چیز بر سر توازن قدرت در منطقه است.

از منظر روابط بین‌الملل این درگیری‌ها چه درس‌هایی برای ایران و محور مقاومت دارد؟

در پاسخ به این پرسش سه درس اصلی مطرح است: نخست آنکه نیروهای نیابتی اگر بیش از حد اهمیت پیدا کنند، از یک ابزار بازدارنده به یک تعهد راهبردی و پرهزینه تبدیل می‌شوند و ممکن است کشور را ناخواسته درگیر بحران کنند. دومین درس مربوط به جنگ‌های خاکستری است. حتی درگیری‌های محدود و کنترل‌شده نیز می‌توانند به دلیل ابهام در خطوط قرمز، به تشدید تنش و درگیری‌های گسترده‌تر منجر شوند و سومین درس به لبنان مربوط می‌شود. لبنان صرفاً یک جبهه مقاومت نیست، بلکه جامعه‌ای چندپاره با مشکلات ساختاری و هویتی است.

از این رو، راهبرد موفق آن است که در کنار حمایت از مقاومت، به تقویت دولت، انسجام اجتماعی و ثبات لبنان نیز توجه شود.

چشم‌انداز میان‌مدت تحولات منطقه را چگونه می‌بینید؟ آیا به سمت جنگ گسترده‌تر حرکت می‌کنیم یا امکان آتش‌بس پایدار وجود دارد؟

ایران برای حفظ بازدارندگی نمی‌توانست نسبت به تحولات اخیر بی‌تفاوت باشد، اما اگر حمایت از حزب‌الله به یک تعهد دائمی امنیتی تبدیل شود، ممکن است هزینه‌های اقتصادی و اجتماعی سنگینی برای کشور به همراه داشته باشد.

با توجه به ماهیت نظام بین‌الملل و در فضای آنارشیک کنونی، بازیگران بر اساس ملاحظات امنیتی عمل می‌کنند. حزب‌الله برای ایران یک عامل بازدارنده است، در حالی که اسرائیل آن را تهدیدی وجودی می‌داند و آمریکا نیز در پی حفظ موازنه منطقه‌ای به سود متحدان خود است.

محتمل‌ترین سناریو نه صلح پایدار و نه جنگ تمام‌عیار، بلکه نوعی «رقابت امنیتی و خشونت کنترل‌شده» است؛ وضعیتی که با تنش‌های مقطعی، حملات محدود و مذاکرات فرسایشی همراه خواهد بود. احتمال وقوع جنگی گسترده در کوتاه‌مدت پایین است، زیرا هزینه‌های آن برای همه بازیگران بسیار سنگین خواهد بود. از این رو، ایران، آمریکا و اسرائیل همزمان به دنبال کاهش تنش و کسب بیشترین امتیاز ممکن هستند.

دیدگاه ها (0)
img
خـبر فوری:

قطع ۴۸ ساعته آب شرب در سردشت و ۸ روستای بخش بشاگرد به دلیل شکستگی خط انتقال