07

تیر

1405


فرهنگی و هنری

19 خرداد 1405 09:19 0 کامنت

نویسنده نوجوان بندرعباسی، پس از رونمایی نخستین کتاب خود، از تجربه‌ی نویسندگی، سختی‌های چاپ کتاب و نقش کتاب‌خواندن در زندگی‌اش گفت؛ نوجوانی که معتقد است رؤیاها با استمرار و تلاش به واقعیت تبدیل می‌شوند.

اولین بار که نسخه چاپی کتاب را در دست گرفتی چه حسی داشتی؟

واقعاً حس غرور و هیجان عجیبی داشتم. انگار تمام زحمت‌هایی که برای نوشتن و چاپ کتاب کشیده بودم، ناگهان واقعی شده بود. حتی اشکم درآمد و حس کردم وارد دنیای تازه‌ای شده‌ام.

بعد از مراسم رونمایی چه احساسی داری؟

در کنار خستگی، حس آرامش و سبکی دارم؛ انگار یک بار سنگین از روی دوشم برداشته شده است. خوشحالم که نتیجه‌ی زحمت خانواده و اطرافیانم را می‌بینم.

چه شد که به داستان‌نویسی علاقمند شدی؟

از کودکی به قصه و داستان علاقه داشتم، اما مدتی نوشتن را کنار گذاشته بودم. تشویق معلم‌ها و علاقه‌ام به انشا نوشتن باعث شد دوباره به کلاس‌های داستان‌نویسی برگردم و جدی‌تر ادامه بدهم و با راهنمایی‌های مربی دلسوزم خانم ناصری داستان "پسری که به دیوار تکیه زده بود" در قالب یک کتاب چاپ شد.

کتاب‌خواندن چه تأثیری روی تو داشت؟

خیلی زیاد. کتاب‌ها روی تخیل، نگاه و حتی نوع حرف زدنم تأثیر گذاشتند. همیشه کتاب‌های مختلف می‌خواندم و همین باعث شد بهتر بتوانم داستان بنویسم.

واکنش مردم به چاپ کتاب در این سن کم ناراحتت نمی‌کند؟

نه خیلی. بیشتر از هر چیز خودم را با گذشته‌ی خودم مقایسه می‌کنم. وقتی پیشرفتم را می‌بینم، احساس خوبی دارم و قضاوت دیگران برایم اهمیت کمتری پیدا می‌کند. البته که از نقد استقبال می کنم.

فرآیند چاپ کتاب چقدر سخت بود؟

واقعاً سخت بود، مخصوصاً بخش تصویرگری و آماده‌سازی کتاب. انتخاب تصویرها و هماهنگ‌کردن بخش‌های مختلف کتاب زمان زیادی گرفت. اما انتشارات "سمت روشن کلمه" در طی این مسیر همراهم بود.

آیا از هوش مصنوعی برای نوشتن یا تصویرسازی کتاب هم استفاده کردی؟

خیر. استفاده نشده. چون حس می‌کنم نوشته‌ای که از تجربه و احساس واقعی آدم بیرون بیاید، ارزش بیشتری دارد. مربی هم با من هم عقیده بود. چه برای شروع و چه برای ادامه داستان. دوست داشتم هم تصاویر و هم متن کتاب کاملاً حاصل فکر و احساس خودم باشد.

موضوع روابط خانوادگی و فاصله‌ی نسل‌ها چطور وارد داستان شد؟

بعد از مشورت‌های زیاد به این نتیجه رسیدیم که این موضوع برای نوجوان‌ها ملموس و واقعی است و خیلی‌ها آن را تجربه می‌کنند؛ برای همین محور اصلی داستان شد. تلاش کردم داستان در نهایت یک پیام اخلاقی و تاثیرگذار داشته باشد.

اگر بخواهی به هم‌سن‌وسال‌های خودت که دوست دارند داستان بنویسند یک توصیه کنی، چه می‌گویی؟

اینکه هیچ‌وقت از رؤیاهایتان دست نکشید. لازم نیست کامل باشید تا شروع کنید؛ مهم این است که ادامه بدهید و برای علاقه‌تان تلاش کنید.

و حرف آخر؟

کتاب زیاد بخوانید. کتاب‌ها می‌توانند نگاه آدم را به زندگی تغییر بدهند و حتی قدم‌های کوچک هم می‌توانند آینده‌ی بزرگی بسازند.

روزنامه صبح ساحل

دیدگاه ها (0)
img
خـبر فوری:

قطع ۴۸ ساعته آب شرب در سردشت و ۸ روستای بخش بشاگرد به دلیل شکستگی خط انتقال