اقتصادی
در مدیریت منابع آبی ایران، آمارها هر چند سرد و عددی مینمایند اما روایتگر داستانی پرالتهاب و شکنندهاند. بر پایه تازهترین پایشهای رسمی، هم اکنون مخازن سدهای کشور تنها ۶۷ درصد از ظرفیت خود را در خود جای دادهاند. این رقم در نگاه نخست شاید تصویر نسبی از امنیت آبی را تداعی کند، اما اگر ذرهبین تحلیل را بر روی جزئیات این گزاره بگذاریم، نقشی از بحرانهای خاموش و محلی آشکار میشود. آمار پرشدگی سدهای مهم کشور عدد ۶۶ درصد را نشان میدهد فاصلهای نه چندان ترسناک از میانگین سراسری اما در دل همین آمار، پنج سد نام آشنا به مرز هشدار رسیدهاند: لار، دوستی، پانزده خرداد، بارزو و ساوه همگی زیر مرز ۱۰ درصد ذخیره آب تناور شدهاند. این یعنی به تعبیری فنی، کف مخازن این سدها بیش از هر چیز به یادگار روزهای پرآبی، لای و تهنشستها را در آغوش گرفته است.
برای درک عمق فاجعه، باید سفری ذهنی به پشت هر یک از این سازههای عظیم داشت. سد لار که در شمال شرقی تهران و در دل رشتهکوههای البرز جای گرفته، روزگاری نه چندان دور مأمن آب شرب و کشاورزی پایتخت و مازندران بود. اکنون با ذخیرهای کمتر از ۱۰ درصد، تصویر دریاچهای که در بهاران با آب شدن برفها جان میگرفت، به سرابی فراموششده بدل شده است. خشکسالیهای متوالی، مدیریت غیر اصولی برداشت، افزایش بیرویه چاههای غیر مجاز در بالادست و کاهش چشمگیر بارش برف نسبت به باران (که رواناب سطحی را به جای تغذیه آرام سفرهها و مخازن، سیلآسا به دریا میریزد) دست به دست هم دادهاند تا لار تنها نامی بر تابلوی یک پروژه ملی باقی بماند. در چنین شرایطی، نه تنها انتقال آب به تهران با تردیدهای جدی رو به روست، بلکه زیستبوم پاییندست نیز با پدیدهای به نام تنش آبی مزمن مواجه میشود.
به ترتیب به سمت شمال شرق کشور حرکت کنیم و سری به سد دوستی بزنیم. این سد که بر روی مرز ایران و ترکمنستان و روی رودخانه هریرود ساخته شده، نمادی از همکاری آبی فرامرزی محسوب میشد. اما امروز میزان پرشدگی آن نیز از خط مرگبار ۱۰ درصد عبور کرده است. افول دوستی را نمیتوان تنها پای عوامل طبیعی نوشت؛ سیاستهای آبی همسایه ترکمنستان در بالادست، تغییر اقلیم و تشدید تبخیر در منطقه گرم و خشک خراسان، و از همه مهمتر کاهش حقابه ایران به دلیل بهرهبرداری بیرویه از سوی طرف ترکمن، قطره قطره جان این سد را گرفتهاند. برای کشاورزان مناطق مرزی سرخس و مشهد، دوستی دیگر نه رگ حیاتی که یادگاری از خاطرات آبگون گذشته است. به مرکز ایران میرویم، به سد پانزده خرداد در استان مرکزی. این سازه که در نزدیکی دلیجان و بر روی رودخانه قمرود احداث شده، یکی از شریانهای اصلی تأمین آب کشاورزی و صنعت در قلب فلات مرکزی محسوب میشد. نرخ پرشدگی امروز آن نیز زیر ۱۰ درصد ثبت شده است. تفاوت این سد با دو نمونه پیشین در ماهیت اقلیمی منطقه است: حوضه آبریز قمرود ذاتاً با بارندگی اندک و نرخ تبخیر بالا شناخته میشود. اما آنچه وضعیت را به سطح هشدار رسانده، توسعه بیرویه صنایع آببر مانند برخی کارخانجات فرآوری مواد معدنی و گلخانههای به ظاهر سبز اما تشنه در پاییندست است. در این میان، الگوی کشت جالیز و صیفیجات که نیاز آبی سرسامآوری دارند، در مزارع پیرامون سد همچنان بیاعتنا به تابلوهای هشدار ادامه دارد.
و اما سد بارزو که در قلب زاگرس مرکزی و در استان چهارمحال و بختیاری قرار دارد. این سد که روی رودخانه کارون و از سرشاخههای اصلی آن ساخته شده، نمیتواند از نظر آبی دور از چشم بماند، چراکه مستقیماً روی زیستبوم پرآبترین حوضه ایران تأثیر میگذارد. بنا بر گزارشی که وزارت نیرو منتشر کرده، در زمان تهیه آمار مذکور، پرشدگی بارزو نیز از مرز ۱۰ درصد فراتر نرفته است. چگونه سدی در منطقه پر نزول زاگرس به چنین روزی افتاده؟ پاسخ را باید در باز توزیع نامتوازن آب، برداشتهای بیرویه در بالادست و معضلی به نام فرونشست ناشی از حفر چاههای غیر مجاز جست و جو کرد.
در بالادست بارزو، چاههایی که فاقد پروانه بهرهبرداری هستند و بیشتر به دست افراد محلی و گاه دلالان آب حفر شدهاند، سفرههای زیرزمینی را چنان تخلیه کردهاند که رودخانه کارون پیش از رسیدن به مخزن سد، بخش قابل توجهی از دبی خود را از دست میدهد. بدین ترتیب بارزو نیز سرنوشتی مشابه دوستان شمال شرقی خود یافته است. پایانی تلختر برای سد ساوه رقم خورده؛ سدی که بر روی رودخانه قرهچای و در استان مرکزی احداث شد و همواره یکی از مهمترین منابع تأمین آب شرب شهر صنعتی ساوه و اراضی کشاورزی اطراف به شمار میرفت. امروز میزان ذخیره آن کمتر از ده درصد ظرفیت اسمی است. ساوه را نمیتوان جدا از معمای دریاچه نمک قم و فرونشستهای مهیب دشت ساوه تحلیل کرد. کاهش شدید سطح آب زیرزمینی در این دشت باعث شده تا بستری برای نفوذ شکافهای عظیم زمین ایجاد شود، و خشکی سد نیز خود عاملی مضاعف برای شتاب بخشیدن به این فاجعه ژئوتکنیکی است. کشاورزان این منطقه سالهاست که برای جبران کمبود آب سد، به چاههای عمیق پناه میبرند و این چرخه معیوب هر روز آبخوانها را تهیتر از دیروز میکند. اما این تصویر تیره، به هیچ وجه به معنای آن نیست که تمام کشور با چنین نرخهایی رو به روست. باقی ماندن میانگین سراسری روی ۶۷ درصد نشان میدهد که برخی سدها در مناطق شمالی و غربی نظیر سدهای کرج، لتیان، سفیدرود، دز و کارون ۳ وضعیت نسبتاً بهتری دارند. با این حال موضوع اصلی را نباید گم کرد: متأسفانه پنج سد مذکور در مناطقی واقع شدهاند که اقتصاد محلی و ملی به شدت به آنها وابسته است. بسته شدن مرزهای کشاورزی پیرامون ساوه، بیکاری کارگران فصلی در دشتها و باغهای دلیجان، کاهش برقآبی نیروگاههای وابسته به سد دوستی، و مهاجرت اجباری روستاییان حوضه لار، همگی پیامدهایی هستند که عدد هشت یا نه درصدی تراز مخزن سد، آنها را رقم میزند.نکته تأملبرانگیزتر اینکه این آمار در حالی منتشر شده که هنوز وارد فصل اوج گرمای تابستان نشدهایم. با شروع خرداد و تیرماه، نرخ تبخیر از سطح مخازن کشور به حداکثر خود میرسد و میزان برداشت برای مصارف شرب و کشاورزی نیز دو چندان میشود. اگر بارندگیهای بهاری جبرانکننده نبوده باشد و نفوذ برف کوهها به پایان رسیده باشد، وضعیت این سدها حتی وخیمتر از اعداد فعلی ثبت خواهد شد. از سوی دیگر، افزایش درجه حرارت کره زمین طی دو دهه اخیر باعث شده که الگوی بارش در ایران از حالت برفی به بارانی تغییر کند؛ یعنی حجم آب ذخیرهشده به صورت برف در ارتفاعات کاهش یافته و سهم رواناب سطحی افزایش پیدا کرده است. این روانابها اگرچه لحظهای سدها را پر میکنند، اما چون با سرعت زیاد از مسیرهای فرسایشی عبور میکنند، بخش مهمی از توان ذخیرهسازی مخازن را با رسوبگذاری کاهش میدهند. تضاد غمانگیزی که سدها را در دام میانمدت با چالش کاهش حجم مفید مواجه میکند. با نگاهی عمیقتر، ذخیره ۶۶ درصدی سدهای مهم را نباید به فال نیک گرفت. در بسیاری از نقاط جهان، آستانه هشدار برای مخازن استراتژیک ۴۰ درصد تعریف شده است. اما ایران به دلیل قرارگیری در کمربند خشک و نیمهخشک، اعداد بحرانی را در مرزهای پایینتری تجربه میکند. آنچه امروز پنج سد لار، دوستی، پانزده خرداد، بارزو و ساوه را به کابوس مشترک تبدیل کرده، صرفاً کمبود باران نیست، بلکه فقدان یکپارچگی در سیاستهای حوضه آبریز، سازوکارهای جبران عقبماندگی حقابه، عدم بازچرخانی پسابهای صنعتی و شهری و مهمتر از همه غیاب ارادهای جدی برای تغییر الگوی کشت و مصرف است. آیا میتوان کشاورزی با ۵۰ درصد بازدهی آبیاری را در پاییندست سدی که کمتر از ۱۰ درصد آب دارد، توجیه کرد؟ آیا شایسته است که صنایعی با بهرهوری یک دهم نمونههای جهانی، همچنان از آب پشت سد ساوه سهمیه بگیرند؟
پاسخ روشن است: کشور اکنون در دالانی تاریک از مدیریت آب راه میرود که انتهای آن یا اصلاح ساختاری و تغییر رفتار خواهد بود یا فرونشست و خشکی و مهاجرت. سدهای زیر ۱۰ درصد تنها زنگ هشدار نیستند؛ آنها تابلوی هشداردهنده در مسیر قطاری هستند که با سرعت به سمت پرتگاه پیش میرود. آنچه در شرایط کنونی بیش از هر فناوری پیشرفتهای فوریت دارد، تشکیل شورای هماهنگی حوضههای آبریز بحرانی با اختیار تام برای توقف پروانههای جدید برداشت، توزیع پساب تصفیهشده به جای آب خام، و الزام کشاورزان به تغییر الگوی کشت است. بدون چنین ارادهای، آمارهای سال آینده ممکن است عدد ۶۷ را با ۵۷ یا حتی ۴۷ جابهجا ببینند، و دست کم یکی دو نام دیگر نیز به جمع خانواده پنجسدهای زیر ده درصد اضافه شود. شاید وقت آن رسیده که فریاد «سدها فقط ۶۷ درصد آب دارند» را نه به عنوان یک آمار توصیفی، که به مثابه اخطاریهای برای تغییر اساسی روایت آب در این سرزمین شنید.
تبلیغات متنی
جدیدترین اخبار
شناورسازی سازی به دنبال سه امتیاز مقابل کارا گستر
امضای سند توافق چارچوبی بین لبنان و رژیم صهیونیستی با حضور «روبیو»
تنگه هرمز به شرایط پیش از جنگ باز نخواهد گشت
تماس تلفنی وزرای خارجه ایران و انگلیس
تکذیب پیام منتسب به فرمانده نیروی هوافضای سپاه
ساعت کاری ادارات هرمزگان بهدلیل بازی ایران و مصر تغییر کرد
همسر رئیسجمهور سابق کره جنوبی به ۷ سال زندان محکوم شد
کشتههای زلزله ونزوئلا به ۵۸۹ تن رسید
نظر منفی رای دهندگان آمریکایی به جنگ با ایران
جزییات قیمت بلیت نجف-تهران و بالعکس
ساعت دیدار چادرملو و پرسپولیس تغییر کرد
ترامپ: ایران آتشبس را نقض کرده است
گفتگوی تلفنی وزیران خارجه ایران و امارات
آزادی خدمه ایرانی نفتکش توقیف شده توسط آمریکا
بیشتر کشتیها از مسیر تحت کنترل ایران در تنگه هرمز استفاده میکنند