06

تیر

1405


سیاسی

29 اردیبهشت 1405 09:07 0 کامنت

گزارش‌های منتشر شده از مذاکرات پکن و تحرکات بعدی پنتاگون نشان می‌دهد که دیپلماسی نتوانسته به توافقی پایدار منجر شود. پیشنهادهای صلح رد شده، گزینه‌های نظامی دوباره فعال شده‌اند و اکنون کاخ سفید با مجموعه‌ای از تصمیمات بسیار پر هزینه و خطرناک روبروست؛ تصمیماتی که نه فقط آینده‌ی سیاسی ترامپ، بلکه امنیت انرژی جهان و ثبات کل خاورمیانه را تحت تاثیر قرار می‌دهد.

در سطح کلان، سفر ترامپ به پکن را می‌توان تلاشی برای «مدیریت رقابت بدون ورود به تقابل کنترل نشده» دانست. در سال‌های اخیر، روابط آمریکا و چین ترکیبی از رقابت اقتصادی، اختلافات فناورانه، تنش‌های امنیتی و رقابت‌های ژئوپلیتیکی بوده است.با این حال، توافق بر سر « روابط پایدار،استراتژیک و سازنده» نشان می‌دهد که دو قدرت در تلاشند تا هزینه های یک رویارویی تمام عیار را کاهش دهند.

پکن نیز با استقبال با شکوه از رئیس جمهور آمریکا و حضور مدیران شرکت‌های بزرگ آمریکایی، پیام روشنی ارسال کرد: چین دیگر صرفا یک قدرت منطقه‌ای یا شریک اقتصادی نیست، بلکه خود را هم‌سنگ واشنگتن می‌بیند. این تصویرسازی هم برای افکار عمومی داخل چین اهمیت داشت و هم برای نمایش جایگاه جهانی این کشور در میانه بحران های بین المللی.

اما در پشت پرده‌ی این نمایش دیپلماتیک، موضوع ایران یکی از محورهای اصلی مذاکرات بود. امنیت تنگه هرمز برای هر دو کشور اهمیت حیاتی دارد؛ برای چین به عنوان مسیر اصلی انتقال انرژی و برای آمریکا به عنوان شریان کلیدی نظم امنیتی منطقه. در این نشست هر دو طرف بر ضرورت باز ماندن خطوط کشتیرانی تاکید کردند اما درباره ابزارهای تحقق این هدف اختلافات جدی وجود دارد. ترامپ اعلام کرد که چین متعهد شده که تجهیزات نظامی به ایران ارسال نکند، اما هم‌زمان خرید نفت ایران را ادامه خواهد داد. همین مسئله نشان‌دهنده سیاست دو‌گانه پکن است: حفظ روابط اقتصادی و انرژی با تهران، بدون ورود به یک اتحاد امنیتی الزام‌آور. در واقع، رفتار چین نشان می‌دهد آنچه میان پکن و تهران وجود دارد، بیش از آنکه اتحاد استراتژیک باشد، نوعی شراکت مبتنی بر منافع و همگرایی مقطعی است.چین در تمام مواضع رسمی خود بر بی‌طرفی، آتش بس، بازگشت مسیرهای کشتیرانی و بازگشت به دیپلماسی تاکید کرده است. این رویکرد با راهبرد کلان سیاست خارجی پکن هم‌خوانی دارد: کاهش ریسک‌های سیستماتیک جهانی و جلوگیری از بحرانی که می‌تواند تجارت و امنیت انرژی را مختل کند. برخلاف تصور برخی تحلیل‌ها، پکن هنوز حاضر نشده برای ایران هزینه امنیتی مستقیم بپردازد و همچنان تلاش می‌کند میان حفظ روابط با تهران و اجتناب از تقابل با واشنگتن تعادل برقرار کند.

با این حال، فضای دیپلماتیک پس از بازگشت ترامپ به آمریکا به سرعت تغییرکرد. رئیس‌جمهور آمریکا در مسیر بازگشت از چین اعلام کرد که آخرین پیشنهاد صلح ایران«غیر قابل قبول» بوده و مذاکرات عملا متوقف شده است. این موضع‌گیری نشان داد که واشنگتن هنوز به هدف اعلامی خود یعنی جلوگیری دائمی از دستیابی ایران به سلاح هسته‌ای است نرسیده و آماده است تا گزینه‌های سخت‌تری را امتحان و اعمال کند. در همین چارچوب، گزارش‌هایی منتشر شد که از فعال شدن مجدد طرح‌های نظامی پنتاگون خبر می‌داد. مقام‌های آمریکایی اعلام کرده‌اند که در دوره توقف درگیری‌ها، ناو و جنگنده‌های مستقر در منطقه مجددا تجهیز شده‌اند و ده‌ها هزار نیروی نظامی در وضعیت آماده باش قرار دارند. بر اساس این گزارش‌ها سناریوهای مورد بررسی شامل حملات گسترده به زیرساخت‌های نظامی و لجستیکی، عملیات نیروهای ویژه در عمق خاک ایران و حتی تلاش برای کنترل جزیره خارک است؛ جزیره‌ای که مرکز اصلی صادرات نفت ایران محسوب می‌شود. برخی طرح‌ها از اعزام نیروهای ویژه به تاسیسات زیرزمینی اصفهان برای دستیابی به ذخایر اورانیوم غنی شده سخن می‌گویند؛ عملیاتی که حتی مقام‌های نظامی آمریکا نیز آن را بسیار پرریسک توصیف کرده‌اند.

در کنار این سناریوها، ادعای حمله به زیرساخت‌های حیاتی و شبکه‌های پشتیبانی مرتبط با «سپاه پاسداران انقلاب اسلامی» نیز مطرح شده است؛ اقدامی که علاوه بر خطر تشدید جنگ، از منظر حقوق بین‌الملل نیز با چالش‌های جدی مواجه خواهد شد. اما مهم‌ترین عامل بازدارنده برای واشنگتن، وضعیت میدانی در خلیج فارس و تنگه هرمز است. طبق ارزیابی‌های اطلاعاتی جدید، ایران توانسته بخش بزرگی از سایت‌های موشکی خود را که پیش‌تر هدف حمله قرار گرفته بودند، دوباره فعال کند. گزارش‌ها حاکی از آن است که تهران بار دیگر به بخش عمده‌ای از زیرساخت‌های موشکی خود در امتداد تنگه هرمز دسترسی عملیاتی پیدا کرده است.این مسئله معادلات جنگ را تغییر می‌دهد. در چنین شرایطی، هرگونه عملیات نظامی آمریکا می‌تواند به تهدید مستقیم ناوهای جنگی، نفتکش‌ها و خطوط انتقال انرژی و پیاده‌سازی استراتژی چشم در برابر چشم منجر شود. همین موضوع باعث شده بسیاری از تحلیلگران معتقد باشند «عملیات سریع و کم‌هزینه» دیگر وجود خارجی ندارد و هرگونه درگیری می‌تواند به یک جنگ فرسایشی دریایی و منطقه‌ای تبدیل شود. در این میان، ترامپ با یک تناقض استراتژیک روبه‌روست. او از یک‌سو نیاز دارد نشان دهد سیاست «فشار حداکثری» شکست نخورده و آمریکا همچنان توان اعمال قدرت دارد؛ اما از سوی دیگر، ورود به جنگی گسترده با ایران می‌تواند به بحرانی پرهزینه برای اقتصاد جهانی و موقعیت سیاسی داخلی او تبدیل شود. به‌ویژه آنکه بسته‌شدن یا ناامن‌شدن تنگه هرمز می‌تواند بازار انرژی را وارد شوکی بی‌سابقه کند. در نتیجه، فضای فعلی بیش از هر چیز شبیه وضعیت «آمادگی برای انفجار» است؛ وضعیتی که در آن همه بازیگران برای بدترین سناریو آماده می‌شوند، اما هیچ‌کدام از هزینه‌های واقعی جنگ اطمینان ندارند. چین تلاش می‌کند نقش کنترل‌کننده ریسک را ایفا کند، آمریکا میان دیپلماسی و نمایش قدرت سرگردان است و ایران نیز با بازسازی توان بازدارندگی خود، سعی دارد هزینه هرگونه حمله را افزایش دهد. اکنون سه سناریو بیش از دیگر گزینه‌ها محتمل به نظر می‌رسد: بازگشت به عملیات نظامی گسترده، اجرای عملیات محدود اما پرخطر در عمق خاک ایران، یا عقب‌نشینی تاکتیکی و بازگشت دوباره به میز مذاکره تحت فشارِ بحران انرژی و نگرانی از گسترش جنگ.در نهایت، سفر ترامپ به پکن نشان داد که جهان وارد مرحله‌ای از «هم‌زیستی رقابتی مدیریت‌شده» شده است؛ نظمی که در آن قدرت‌های بزرگ نه توان حذف یکدیگر را دارند و نه می‌توانند از بحران‌های منطقه‌ای فاصله بگیرند.ایران نیز در این میان، دیگر صرفاً یک مسئله منطقه‌ای نیست، بلکه بخشی از رقابت بزرگ‌تر میان قدرت‌های جهانی و آزمونی برای آینده نظم بین‌المللی محسوب می‌شود.

دیدگاه ها (0)
img
خـبر فوری:

زمان رفع مشکل همچنان نامشخص است