سیاسی
این روزها بار دیگر این پرسش در افکار عمومی جدیتر از گذشته مطرح است که آیا آمریکا و رژیم صهیونیستی در آمادگی جنگ علیه ایران هستند یا خیر. بررسی تنش، هرچند قطعی نیست، اما نمیتواند نادیده گرفته شود. با نگاهی تحلیلی، به سه پرسش مهم در اینباره پاسخ میدهیم. احتمال وقوع جنگ چقدر است؟ اگر جنگی رخ دهد چه ابعادی خواهد داشت؟ و در نهایت، هدف اصلی آمریکا و رژیم صهیونیستی از چنین ماجراجویی احتمالی چیست؟
در هفتههای اخیر، یکی از مهمترین موضوعاتی که ذهن بسیاری از مردم و تحلیلگران را به خود مشغول کرده، احتمال وقوع حمله نظامی مجدد آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه جمهوری اسلامی ایران است.
این پرسش نهفقط از منظر امنیت ملی، بلکه از جهت آثار سیاسی، اقتصادی و اجتماعی آن نیز اهمیت فراوانی دارد. طبیعی است که در شرایط پرتنش منطقهای، هرگونه تحرک نظامی یا بنبست در مسیر گفتوگوهای سیاسی، به افزایش نگرانیها دامن بزند. با این حال، برای تحلیل درست این وضعیت، باید از هیجان فاصله گرفت و واقعبینانه به نشانهها و دادههای موجود نگریست.
پیش از هر چیز باید تأکید کرد که جمهوری اسلامی ایران در برابر هرگونه تهدید نظامی، صرفاً در موضع انتظار منفعل قرار ندارد. نیروهای مسلح کشور، اعم از ارتش جمهوری اسلامی ایران و سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، طی سالهای گذشته با اتکا به تجربههای میدانی، توسعه توان بازدارندگی و ارتقای سطح هماهنگی عملیاتی، خود را برای مواجهه با سناریوهای مختلف آماده کردهاند. قرارگاههای عملیاتی، سامانههای اطلاعاتی و ظرفیتهای موشکی و پهپادی ایران، امروز بخشی از یک ساختار منسجم دفاعی را تشکیل میدهند که نمیتوان آن را در محاسبات نظامی نادیده گرفت. از همین رو، هرگونه خطای محاسباتی از سوی دشمن، میتواند با پاسخی گسترده و غیرقابل پیشبینی مواجه شود.
احتمال جنگ؛ بیشتر از توافق یا کمتر؟
در پاسخ به این سؤال که آیا حمله نظامی دشمن محتمل است یا نه، باید گفت فضای موجود چندان امیدوارکننده نیست. گرچه هنوز نمیتوان از قطعیت سخن گفت، اما مجموعهای از نشانههای سیاسی و نظامی، احتمال تشدید درگیری را نسبت به گذشته افزایش داده است. یکی از مهمترین دلایل این وضعیت، ناکامی روندهای دیپلماتیک در ماههای اخیر است. بهرغم آنکه ایران در چارچوب اصول و منافع ملی خود، آمادگی برای گفتوگو و تعامل را نشان داده، طرف آمریکایی بارها با طرح مطالبات فراتر از واقعیتهای موجود، عملاً مسیر تفاهم را مسدود کرده است.
در این میان، تلاش برخی کشورهای منطقه و قدرتهای بینالمللی برای میانجیگری نیز تاکنون نتوانسته گره اصلی را باز کند. کشورهایی چون پاکستان، قطر و حتی چین، هرچند کوشیدهاند زمینه کاهش تنش و بازگشت طرفین به میز مذاکره را فراهم کنند، اما اصرار واشنگتن بر خواستههای حداکثری و نیز تأثیرپذیری شدید آن از سیاستهای تلآویو، مانع از شکلگیری یک روند سازنده شده است. به همین دلیل، این نگرانی جدی وجود دارد که آمریکا و رژیم صهیونیستی، به جای سرمایهگذاری بر مسیر دیپلماسی، بار دیگر به گزینه نظامی بیندیشند.
البته در اینجا یک واقعیت مهم را نیز نباید از نظر دور داشت: جنگ با ایران، نه شبیه عملیاتهای محدود گذشته در منطقه است و نه با محاسبات ساده قابل مدیریت. بسیاری از کارشناسان نظامی معتقدند آرایش فعلی نیروهای آمریکایی در منطقه، برای ورود به یک جنگ گسترده و فرسایشی علیه ایران کافی نیست. افزون بر این، جغرافیای خاص ایران، عمق راهبردی کشور، توان پاسخگویی در سطوح مختلف و احتمال گسترش دامنه درگیری به آبراهها و پایگاههای منطقهای، هزینه چنین جنگی را بهطور چشمگیری افزایش میدهد.
اگر جنگی رخ دهد، چه شکلی خواهد داشت؟
سؤال دوم این است که در صورت آغاز درگیری، این جنگ چه ابعادی خواهد داشت و چه مدت ممکن است ادامه پیدا کند؟ پاسخ به این پرسش، بیش از هر چیز به اهداف اولیه آغازکنندگان جنگ و نوع واکنش ایران بستگی دارد. به نظر میرسد در ذهن برخی تصمیمسازان آمریکایی، همچنان این تصور وجود دارد که میتوان با یک عملیات سریع، محدود و پرحجم، ایران را وادار به عقبنشینی سیاسی کرد. این همان خطای محاسباتیای است که بارها در تجربههای پیشین منطقه دیده شده و نتایج آن برخلاف انتظار طراحان بوده است.
در مقابل، موضع جمهوری اسلامی ایران از مدتها پیش روشن بوده است: هرگونه تجاوز، با پاسخ متناسب و در صورت لزوم فراتر از سطح اولیه حمله مواجه خواهد شد. به بیان دیگر، اگر دشمن گمان کند میتواند با ضربهای کوتاه، فضای سیاسی و میدانی را به سود خود تغییر دهد و سپس با پیشنهاد آتشبس یا مدیریت رسانهای بحران، از تبعات آن بگریزد، با واقعیتی متفاوت روبهرو خواهد شد.
تجربه نشان داده است که در صورت ورود به مرحلهای تازه از تقابل، ایران لزوماً به الگوی آتشبسهای مقطعی و تحمیلی تن نخواهد داد و تلاش خواهد کرد تهدید را بهگونهای مهار کند که امکان تکرار آن به حداقل برسد.
از این منظر، هر جنگ احتمالی، اگر آغاز شود، الزاماً کوتاهمدت و قابل کنترل نخواهد بود. حتی اگر مرحله نخست آن با حملات محدود هوایی، موشکی یا عملیاتهای نقطهای همراه باشد، احتمال گسترش دامنه درگیری به حوزههای دریایی، پایگاههای منطقهای و مسیرهای حساس انرژی وجود دارد. این همان مسئلهای است که موجب میشود تصمیم برای آغاز جنگ، برای طرف مقابل نیز سرشار از تردید و نگرانی باشد.
اهداف پنهان و آشکار آمریکا و رژیم صهیونیستی
اما سؤال سوم، درباره هدف احتمالی آمریکا و رژیم صهیونیستی از آغاز چنین جنگی است. در این زمینه میتوان چند هدف را بهصورت همزمان در نظر گرفت.
نخست، ایجاد فشار حداکثری برای وادار کردن ایران به پذیرش توافقی است که شرایط آن نه بر پایه منافع متقابل، بلکه مطابق خواست واشنگتن و تلآویو تنظیم شده باشد. به بیان روشنتر، جنگ یا تهدید به جنگ، در این سناریو ابزاری برای تحمیل اراده سیاسی است.
هدف دوم میتواند تغییر موازنه میدانی در منطقه باشد؛ بهویژه در آبراههای حساس و نقاط راهبردی جنوب کشور. تسلط بر مسیرهای حیاتی انرژی، کنترل تنگه هرمز یا حتی ایجاد اختلال در معادلات دریایی منطقه، از جمله اهدافی است که همواره در برخی محافل امنیتی غربی مطرح بوده است. با این حال، تحقق چنین هدفی در عمل، مستلزم ورود به یک رویارویی گسترده و پیچیده است؛ رویاروییای که نتیجه آن بههیچوجه از پیش تضمینشده نیست.
سومین هدف، میتواند تلاش برای ضربه زدن به زیرساختهای راهبردی ایران، از جمله مراکز مرتبط با فناوری و ظرفیتهای حساس کشور باشد. در این چارچوب، برخی تحلیلها از احتمال عملیات محدود برای هدف قرار دادن نقاط خاص در عمق خاک ایران سخن میگویند. اما روشن است که چنین اقدامی، اگر رخ دهد، نهتنها موجب عقبنشینی ایران نخواهد شد، بلکه میتواند زمینهساز پاسخهای شدیدتر و گسترش بحران در سطح منطقه شود.
در کنار همه این اهداف، نباید از ملاحظات سیاسی داخلی در آمریکا و رژیم صهیونیستی غافل شد. گاهی تصمیم به تنشآفرینی خارجی، بیش از آنکه ریشه در ضرورتهای واقعی امنیتی داشته باشد، محصول نیازهای داخلی، بحرانهای سیاسی و تلاش برای تغییر دستور کار افکار عمومی است. از این رو، بخشی از تهدیدات و فضاسازیهای جنگطلبانه را نیز باید در همین چارچوب تحلیل کرد.
با مرور مجموعه شواهد میتوان گفت که احتمال بروز تنش نظامی جدید، هرچند قطعی و اجتنابناپذیر نیست، اما به اندازهای جدی هست که نیازمند هوشیاری کامل سیاسی، نظامی و رسانهای باشد. واقعیت آن است که مسیر دیپلماسی هنوز بهطور کامل بسته نشده، اما زیادهخواهی آمریکا و نقشآفرینی تخریبی رژیم صهیونیستی، این مسیر را بسیار باریک و دشوار کرده است. در عین حال، توان بازدارندگی ایران و هزینههای سنگین هرگونه جنگ، مهمترین عامل بازدارنده در برابر ماجراجویی دشمن به شمار میرود.
در چنین شرایطی، آنچه بیش از هر چیز اهمیت دارد، حفظ آمادگی، انسجام داخلی، تقویت قدرت ملی و پرهیز از تحلیلهای شتابزده است. تجربه نشان داده است که در منطقه غرب آسیا، جنگها برخلاف آنچه آغازکنندگانشان تصور میکنند، معمولاً قابل پیشبینی، کوتاهمدت و کمهزینه نیستند. از همین رو، اگر دشمنان ایران در اندیشه آغاز دور تازهای از تقابل باشند، باید
بدانند که با واقعیتی بسیار پیچیدهتر و پرهزینهتر از محاسبات اولیه خود روبهرو خواهند شد.
روزنامه صبح ساحل
تبلیغات متنی
جدیدترین اخبار
شناورسازی سازی به دنبال سه امتیاز مقابل کارا گستر
امضای سند توافق چارچوبی بین لبنان و رژیم صهیونیستی با حضور «روبیو»
تنگه هرمز به شرایط پیش از جنگ باز نخواهد گشت
تماس تلفنی وزرای خارجه ایران و انگلیس
تکذیب پیام منتسب به فرمانده نیروی هوافضای سپاه
ساعت کاری ادارات هرمزگان بهدلیل بازی ایران و مصر تغییر کرد
همسر رئیسجمهور سابق کره جنوبی به ۷ سال زندان محکوم شد
کشتههای زلزله ونزوئلا به ۵۸۹ تن رسید
نظر منفی رای دهندگان آمریکایی به جنگ با ایران
جزییات قیمت بلیت نجف-تهران و بالعکس
ساعت دیدار چادرملو و پرسپولیس تغییر کرد
ترامپ: ایران آتشبس را نقض کرده است
گفتگوی تلفنی وزیران خارجه ایران و امارات
آزادی خدمه ایرانی نفتکش توقیف شده توسط آمریکا
بیشتر کشتیها از مسیر تحت کنترل ایران در تنگه هرمز استفاده میکنند