سیاسی
آتشبسی که پس از «جنگ رمضان» میان ایران و محور آمریکایی-صهیونیستی شکل گرفته، بیش از آنکه صرفاً یک توقف موقت در میدان باشد، به یک صحنه شفافساز برای روابط پنهان و محاسبات پشتپرده بازیگران منطقه تبدیل شده است. در همین چارچوب، علنیشدن سفر مقامات ارشد رژیم صهیونیستی به ابوظبی و برجستهشدن سطحی از هماهنگیها که پیشتر بنا بود در سایه بماند، یک پرسش محوری را بهوجود آورد: چرا در زمانی که افکار عمومی جهان اسلام بهواسطه پیامدهای پس از عملیات «طوفان الاقصی» و کشتار مسلمانان بهشدت حساس است، و همزمان تنشهای امنیتی در پیرامون ایران و تنگه هرمز افزایش یافته، ابوظبی وارد چنین بازی پرهزینهای میشود و تلآویو نیز با شکستن تعهد محرمانگی، آن را به ابزار مصرف داخلی و انتخاباتی تبدیل میکند؟نکته مهم این است که ماجرا فقط «یک سفر» نیست؛ بلکه نماد یک الگوی رفتاری است: امارات تلاش میکند همزمان در چند زمین بازی کند از یکسو شریک رژیم صهیونیستی و شبکه آمریکایی در منطقه باشد و از سوی دیگر، خود را در قامت یک هاب تجارت و ترانزیت بیطرف معرفی کند؛ فرمولی که در وضعیت عادی شاید قابل مدیریت باشد، اما در وضعیت بحران، بهسرعت تبدیل به تناقضی پرهزینه میشود.
اهداف امارات از عادیسازی و همپیمانی گسترده با رژیم صهیونیستی
الف) تضمین امنیت رژیمها، نه امنیت منطقه
عادیسازی برای ابوظبی پیش از هر چیز پروژه «امنیت حکمرانی» است: خریدن تضمینهای امنیتی از واشنگتن و شبکههای نفوذ آن و افزودن رژیم صهیونیستی به سبد بازدارندگی غیرمستقیم. امارات با تصور آسیبپذیری زیرساختهای حیاتیاش، بهدنبال پیوند خوردن به سامانههای نظارتی، پدافندی، سایبری و اطلاعاتی است که اسرائیل در آن مزیت دارد. این نگاه، منطقه را از منطق «امنیت جمعی» دور میکند و به سمت «امنیت بلوکی» میبرد؛ یعنی امنیت یک طرف، به قیمت ناامنسازی طرف دیگر.
ب) فناوری و اقتصاد پیوند خورده به سیاست
امارات از عادیسازی، فقط همکاری سیاسی نمیخواهد؛ بهدنبال فناوریهای کلیدی است: امنیت سایبری، هوش مصنوعی در کنترل جمعیت و زیرساخت، سامانههای نظارتی، پهپادها و حتی شبکهسازی استارتاپی و سرمایهگذاریهای مشترک. تلآویو نیز از امارات، کانال مالی و لجستیکی میخواهد: دسترسی به سرمایه، مسیرهای تجاری و پنجرهای برای دور زدن فشارهای سیاسی و هزینههای حیثیتی در جهان اسلام. این یک رابطه «برد-برد کوتاهمدت» است؛ اما «برد-باخت بلندمدت» میشود اگر محیط پیرامونی وارد فاز درگیری فرسایشی گردد.
ج) ارتقای نقش منطقهای و رقابت با بازیگران عربی
امارات در سالهای اخیر تلاش کرده خود را بهعنوان بازیگر مهم معرفی کند: واسطه، میزبان، مرکز مذاکره و همزمان شریک امنیتی غرب.
نزدیکی به اسرائیل برای ابوظبی یک ابزار رقابتی هم هست؛ بهویژه برای پیشی گرفتن از دیگر پایتختهای عربی در جذب سرمایه، تکنولوژی و حمایت سیاسی آمریکا. با این حال، همین ابزار رقابتی در بحرانهای بزرگ میتواند به پاشنه آشیل تبدیل شود، چون رقبا میتوانند از آن علیه مشروعیت منطقهای امارات استفاده کنند.
د) مدیریت افکار عمومی با تاکتیک «عادیسازی خزنده»
هدف دیگر، عبور تدریجی از حساسیت اجتماعی است. ابوظبی میکوشد روابط را مرحلهبهمرحله «عادی» کند: ابتدا اقتصاد و گردشگری، سپس فناوری و امنیت و در نهایت عیانسازی سیاسی. اما پس از طوفان الاقصی و موج شدید همدلی عمومی با فلسطین، ظرفیت این «عادیسازی خزنده» کاهش یافته و هزینه آشکار شدن همکاریها بهشدت بالا رفته است. همینجاست که علنیسازی سفرها-آن هم بهدست دفتر نخستوزیری اسرائیل و با مصرف انتخاباتی-عملاً ابوظبی را در معرض فشار اجتماعی و سیاسی قرار میدهد ان هم در شرایطی که ایران به شدت به دنبال کسب بهانه از امارات برای بهربرداری سیاسی نظامی است.
تبعات اقتصادی سفرها و علنیشدن آنها برای امارات، در سایه تنگه هرمز
تنگه هرمز برای امارات فقط یک گذرگاه آبی نیست؛ «شریان اعتماد» اقتصاد امارات است. مدل اقتصادی این کشور بر سه ستون بنا شده: تجارت و ترانزیت، خدمات مالی و سرمایهگذاری و گردشگری/املاک. هر سه ستون به یک چیز حساساند: تصویر ثبات و امنیت.
الف) ریسک حق بیمه و هزینه حملونقل
هر زمان که تنشهای امنیتی پیرامون هرمز بالا میرود، بازار جهانی فوراً واکنش نشان میدهد: افزایش حق بیمه کشتیها، بالا رفتن کرایه حمل، سختتر شدن برنامهریزی خطوط کشتیرانی و تأخیر در زنجیره تأمین. حتی اگر هیچ اختلال فیزیکی رخ ندهد، «ریسک ادراکی» کافی است تا هزینهها بالا برود. امارات بهعنوان هاب بندری و بازار صادرات از این افزایش هزینه مستقیم آسیب میبیند؛ چون مزیت رقابتی آن، سرعت، ارزانی و قابلیت پیشبینی است.
ب) اثر منفی بر سرمایهگذاری و گردشگری
سرمایه به سمت جایی میرود که آیندهاش قابل پیشبینی باشد. علنیشدن روابط پنهانی امنیتی با اسرائیل در شرایط تنش منطقهای، تصویر امارات را از «هاب بیطرف» به «بازیگر صفبندیشده» تغییر میدهد. برای صندوقهای سرمایهگذاری، بانکها، شرکتهای چندملیتی و حتی گردشگران، این تغییر تصویر یعنی افزایش ریسک. نتیجه میتواند کند شدن ورود سرمایه، افزایش هزینه تأمین مالی و افت نسبی گردشگری و املاک در دورههای التهاب باشد.
ج ) وابستگی به مسیرهای جایگزین و محدودیتهای آن
گاهی گفته میشود امارات میتواند با مسیرهای زمینی/خطوط لوله/بنادر بیرون از هرمز، ریسک را مدیریت کند. این گزاره تا حدی درست است، اما کامل نیست: ظرفیت جایگزین محدود است، هزینه بالاتر دارد و برای تجارت عظیم منطقهای کافی نیست.
بنابراین هر نوع تشدید تنش در هرمز-حتی در سطح تهدید-یک مالیات پنهان بر اقتصاد امارات تحمیل میکند.
اختلافات داخلی امارات و خطر افتادن اتحاد هفتگانه
امارات متحده عربی یک کشور یکپارچه به معنای کلاسیک نیست؛ یک فدراسیون است که در آن وزن سیاسی، نظامی و مالی ابوظبی بسیار بالاتر از دیگر شیخنشینهاست. همین نابرابریِ وزن، در شرایط بحران میتواند به شکافهای سیاسی تبدیل شود.
الف) شکاف در اولویتها: امنیت ابوظبی در برابر تجارت دبی
ابوظبی بیشتر با منطق امنیت و ژئوپلیتیک حرکت میکند: اتحادهای سخت، شبکههای اطلاعاتی و مدیریت تهدید. دبی اما موتور تجارت، مالی و گردشگری است و به «فضای کمتنش» نیاز دارد.
هر تصمیمی که دبی را وارد فضای تقابلی کند-مثل علنی شدن همکاریهای حساس با اسرائیل در اوج التهاب منطقه-از نگاه دبی به معنای تهدید مستقیم مدل کسبوکار است. بنابراین طبیعی است که در پشت پرده، اختلاف نظر درباره «سطح و نحوه» پیشبرد عادیسازی و همپیمانیها شکل بگیرد.
ب) شارجه و حساسیتهای اجتماعی-فرهنگی
شارجه بهطور سنتی محافظهکارتر است و حساسیتهای فرهنگی/اجتماعی در آن پررنگتر از دبی است. در دورههایی که احساسات عمومی جهان عرب و اسلام علیه اسرائیل شعلهور است، فشار اجتماعی علیه نمادهای عادیسازی میتواند در برخی شیخنشینها ملموستر شود. این تفاوتهای اجتماعی-سیاسی، در زمان بحران، به اختلاف در محاسبه هزینه-فایده تبدیل میشود.
ج) خطر «دوگانگی پیام» و فرسایش انسجام فدرال
اگر یک شیخنشین پیام کاهش تنش بدهد و دیگری پیام صفبندی سخت، نتیجه «دوگانگی پیام» است: هم بیرون از کشور، طرفها گیج میشوند که موضع واقعی امارات چیست؛ هم داخل کشور، رقابت پنهان بر سر تصمیمسازی تشدید میشود. فرسایش انسجام فدرال الزاماً به معنی فروپاشی سریع نیست، اما میتواند به شکل اختلاف در سیاست خارجی، رقابت اقتصادی داخلی، یا حتی اصطکاک در تقسیم منافع و رانتها بروز کند.
بازی خطرناک روی لبه اقتصاد و امنیت
علنی شدن سفرهای پنهانی-آن هم با بهرهبرداری انتخاباتی تلآویو-برای ابوظبی فقط یک مسئله حیثیتی نیست؛ یک مسئله «مدیریت ریسک ملی» است.
امارات میخواست از عادیسازی، هم فناوری و امنیت بگیرد، هم موقعیت اقتصادیاش را حفظ کند. اما وقتی تنشها پیرامون ایران و تنگه هرمز بالا میرود و حساسیت جهان اسلام پس از طوفان الاقصی در اوج است، هر گام در همپیمانی آشکار با رژیم صهیونیستی، هزینههای اقتصادی و سیاسی را چند برابر میکند؛ از افزایش ریسک حملونقل و سرمایهگذاری گرفته تا تشدید شکافهای درون فدرالی میان ابوظبی و دیگر شیخنشینها.
اگر ابوظبی نتواند میان «امنیت بلوکی» و «اقتصاد هابمحور» تعادل واقعی برقرار کند، همین پروژهای که قرار بود ابزار قدرتسازی باشد، میتواند به عامل فرسایش اعتبار، شکنندگی اقتصادی و اختلافات داخلی در اتحاد هفتگانه تبدیل شود.
تبلیغات متنی
جدیدترین اخبار
شناورسازی سازی به دنبال سه امتیاز مقابل کارا گستر
امضای سند توافق چارچوبی بین لبنان و رژیم صهیونیستی با حضور «روبیو»
تنگه هرمز به شرایط پیش از جنگ باز نخواهد گشت
تماس تلفنی وزرای خارجه ایران و انگلیس
تکذیب پیام منتسب به فرمانده نیروی هوافضای سپاه
ساعت کاری ادارات هرمزگان بهدلیل بازی ایران و مصر تغییر کرد
همسر رئیسجمهور سابق کره جنوبی به ۷ سال زندان محکوم شد
کشتههای زلزله ونزوئلا به ۵۸۹ تن رسید
نظر منفی رای دهندگان آمریکایی به جنگ با ایران
جزییات قیمت بلیت نجف-تهران و بالعکس
ساعت دیدار چادرملو و پرسپولیس تغییر کرد
ترامپ: ایران آتشبس را نقض کرده است
گفتگوی تلفنی وزیران خارجه ایران و امارات
آزادی خدمه ایرانی نفتکش توقیف شده توسط آمریکا
بیشتر کشتیها از مسیر تحت کنترل ایران در تنگه هرمز استفاده میکنند
آخرین وضعیت اختلال خدمات در ۴ بانک