سیاسی
در حالی که دونالد ترامپ با خروج از برجام و اجرای سیاست «فشار حداکثری» بهدنبال مهار برنامه هستهای ایران و تحمیل توافقی جدید بود، امروز نهتنها بحران هستهای پیچیدهتر شده، بلکه امنیت تنگه هرمز و جریان انرژی جهان نیز به کانون تنشها و مذاکرات تبدیل شده است؛ وضعیتی که نشان میدهد تقابل تهران و واشنگتن از پرونده هستهای فراتر رفته و به تهدیدی برای امنیت انرژی جهانی بدل شده است.
برجام از نگاه ترامپ؛ توافقی ناکافی برای مهار ایران
سیاست دونالد ترامپ در قبال ایران بر این فرض استوار بود که برجام نتوانسته رفتار جمهوری اسلامی را تغییر دهد و تنها بهطور موقت بخشی از فعالیت هستهای ایران را محدود کرده است. از نگاه او، توافق هستهای نه برنامه موشکی ایران را در بر میگرفت، نه نفوذ منطقهای تهران را مهار میکرد و نه تضمینی برای محدودیتهای بلندمدت هستهای ایجاد میکرد. به همین دلیل، ترامپ تصمیم گرفت از توافق خارج شود و راهبردی را دنبال کند که بعدها با عنوان «فشار حداکثری» شناخته شد. منطق این سیاست آن بود که فشار اقتصادی سنگین، انزوای سیاسی و تهدید امنیتی، ایران را ناچار خواهد کرد که با شرایطی سختتر و جامعتر پای میز مذاکره بازگردد. دولت ترامپ تصور میکرد کاهش شدید درآمدهای نفتی، تحریم بانکی و افزایش هزینههای منطقهای، توان مقاومت ایران را فرسوده میکند و تهران در نهایت به توافقی تن خواهد داد که علاوه بر مسئله هستهای، برنامه موشکی و سیاست منطقهای ایران را نیز محدود کند. در این چارچوب، خروج آمریکا از برجام در دور اول ریاست جمهوری ترامپ فقط یک اقدام نمادین نبود، بلکه آغاز یک استراتژی گستردهتر بود؛ استراتژیای که شامل بازگرداندن تحریمها، تشدید حضور نظامی آمریکا در خلیج فارس، قرار دادن سپاه پاسداران در فهرست سازمانهای تروریستی و ترور سردار قاسم سلیمانی.
خروج از برجام؛ آغاز تقابل گستردهتر واشنگتن و تهران
مجموعه این اقدامات، فضای بیاعتمادی میان تهران و واشنگتن را به سطحی رساند که عملاً امکان بازگشت سریع به مذاکرات سازنده از بین رفت. اما مسئله مهم این است که سیاست فشار حداکثری، برخلاف هدف اعلامشدهاش، نتوانست به یک توافق جدید منجر شود. ایران نهتنها وارد مذاکرهای با شروط مورد نظر ترامپ نشد، بلکه بهتدریج محدودیتهای برجامی را کنار گذاشت. سطح غنیسازی افزایش یافت، ذخایر اورانیوم توسعه پیدا کرد و فعالیتهایی که در چارچوب برجام محدود شده بودند، دوباره از سر گرفته شدند. به این ترتیب، بهجای آنکه بحران هستهای مهار شود، ابعاد آن گستردهتر شد و نگرانیها درباره فاصله ایران تا توان بالقوه تولید سلاح هستهای افزایش یافت. از منظر تحلیلی، این وضعیت نشاندهنده شکاف میان «هدفگذاری سیاسی» و «نتیجه عملی» است. ترامپ تلاش داشت با اعمال فشار بیسابقه، ایران را وادار به عقبنشینی کند، اما در عمل فشارها باعث شد تهران انگیزه بیشتری برای توسعه ظرفیتهای هستهای و افزایش اهرمهای فشار خود پیدا کند. در واقع، سیاستی که قرار بود بحران را کنترل کند، به تشدید آن انجامید.
اما نکته مهمتر این است که اکنون بحران نیز از شکل اولیه خود فراتر رفته است. در دوره برجام، تمرکز اصلی جامعه جهانی بر تعداد سانتریفیوژها، سطح غنیسازی و بازرسیهای آژانس بود؛ اما پس از تشدید تنشها و تهاجم نظامی آمریکا و اسرائیل به ایران، مسئله امنیت خلیج فارس و تنگه هرمز نیز به مرکز نگرانیها اضافه شده است. از اینرو بحران از یک پرونده فنی ـ هستهای به بحرانی ژئوپلیتیکی و اقتصادی تبدیل شده است که امنیت انرژی جهان را هم درگیر میکند. در نتیجه، میتوان گفت سیاست فشار حداکثری نهتنها به «توافق بهتر» منجر نشد، بلکه هم بحران هستهای را پیچیدهتر کرد و هم دامنه تنش را به حوزههای راهبردیتری مانند امنیت دریایی و بازار جهانی انرژی گسترش داد.
از بحران هستهای تا بحران هرمز
در حال حاضر جابهجایی اولویت مذاکرات از «هستهای» به «امنیت منطقه و تنگه هرمز» است و تحولات مربوط به تنگه هرمز را نمیتوان جدا از سیاست «فشار حداکثری» آمریکا علیه ایران تحلیل کرد. در سالهای گذشته، محور اصلی اختلاف میان تهران و واشنگتن عمدتاً بر برنامه هستهای ایران متمرکز بود؛ موضوعی که بیشتر ماهیتی فنی و امنیتی داشت و حول سطح غنیسازی، تعداد سانتریفیوژها و نظارتهای آژانس بینالمللی انرژی اتمی شکل میگرفت. اما با تشدید فشارهای آمریکا در دوره ترامپ، دامنه بحران بهتدریج از پرونده هستهای فراتر رفت و به یکی از حساسترین حوزههای اقتصاد جهانی یعنی امنیت انرژی کشیده شد. بازگشایی تنگه هرمز به عنوان مهمترین محور مذاکرات، نشاندهنده همین تغییر در ماهیت بحران است. در آغاز مذاکرات چنین مسئلهای اساساً مطرح نبود، اما اکنون بازگشایی این تنگه به موضوع اصلی تبدیل شده است. تنگه هرمز یکی از مهمترین گلوگاههای انرژی جهان به شمار میرود. بخش بزرگی از صادرات نفت کشورهای خلیج فارس، همراه با حجم قابل توجهی از گاز طبیعی مایع (LNG)، کود شیمیایی و مواد اولیه صنعتی از این مسیر عبور میکند. به همین دلیل، هرگونه اختلال در این آبراه نه فقط کشورهای منطقه، بلکه اقتصاد جهانی را تحت تأثیر قرار میدهد. افزایش قیمت نفت، بالا رفتن هزینه حملونقل دریایی، نوسان بازارهای مالی و نگرانی درباره امنیت انرژی از نخستین پیامدهای چنین وضعیتی خواهد بود.
پیوند میان رفتار آمریکا در منطقه و امنیت انرژی در جهان
تهران، پیشنهاد ترامپ را نه یک «مذاکره واقعی»، بلکه تلاشی برای تحمیل شرایط یکجانبه میداند. سیاست فشار حداکثری آمریکا مبتنی بر ایجاد فرسایش اقتصادی و امنیتی برای وادار کردن ایران به عقبنشینی کامل بوده است، نه رسیدن به یک توافق متوازن. از نگاه ایران، مذاکره زمانی معنا دارد که نوعی توازن در امتیازدهی وجود داشته باشد، در حالی که واشنگتن همزمان با تحریم، فشار نظامی و تهدید، خواهان گفتوگو نیز بوده است. پیشنهاد متقابل ایران بر «پایان جنگ و بازگشایی تنگه هرمز پیش از هرگونه گفتوگوی هستهای» استوار است. این موضوع از نظر سیاسی بسیار معنادار است، زیرا نشان میدهد ایران تلاش دارد میان امنیت انرژی جهان و رفتار آمریکا در منطقه پیوند برقرار کند. به بیان دیگر، تهران میگوید تا زمانی که فشار نظامی و تهدید علیه ایران ادامه داشته باشد، نمیتوان انتظار داشت وضعیت در تنگه هرمز کاملاً عادی باقی بماند. از اینرو می توان مسئولیت تنگه هرمز را متوجه رفتارهای تهاجمی آمریکا و اسرائیل دانست. در واقع باید گفت آنچه زمینه شکلگیری این وضعیت را تقویت کرد موجب ناامنی در هرمز شد، نتیجه مستقیم حضور نظامی و اقدامات آمریکا و متحدانش است، نه یک تصمیم مستقل برای اخلال در تجارت جهانی. لذا اگر پیشتر نگرانی اصلی جامعه جهانی تعداد سانتریفیوژها و میزان ذخایر اورانیوم ایران بود، اکنون مسئلهای بزرگتر نیز مطرح شده است: امنیت عبور نفت و گاز جهان از تنگه هرمز. بحران ایران دیگر فقط یک پرونده سیاسی یا هستهای نیست، بلکه به مسئلهای مرتبط با اقتصاد جهانی تبدیل شده است. سیاست ترامپ بهجای کاهش بحران، باعث گسترش جغرافیا و موضوعات بحران شد.
به بیان دیگر، سیاستی که قرار بود ایران را در یک پرونده مشخص تحت فشار قرار دهد، در عمل معادلهای پیچیدهتر ایجاد کرد که اکنون اقتصاد جهانی و امنیت انرژی بینالمللی را نیز درگیر کرده است.
جمع بندی
بحران ایران از یک اختلاف محدود هستهای به بحرانی گستردهتر تبدیل شد که مستقیماً امنیت انرژی جهان را درگیر میکند. اگر در گذشته مذاکرات عمدتاً بر غنیسازی اورانیوم و فعالیتهای هستهای متمرکز بود، اکنون مسئله حفظ امنیت یکی از حیاتیترین مسیرهای انتقال انرژی جهان نیز به آن افزوده شده است. این تحول نشان میدهد که سیاست فشار حداکثری، بهجای محدود کردن دامنه بحران، آن را به حوزهای کشانده که پیامدهایش تنها متوجه ایران و آمریکا نیست، بلکه کل اقتصاد جهانی را تحت تأثیر قرار میدهد.این تحولات نشان میدهد که پرونده ایران دیگر صرفاً یک اختلاف هستهای نیست. اکنون سه بحران بههم پیوسته شکل گرفته است: بحران هستهای، بحران امنیت منطقهای و بحران امنیت انرژی جهانی.
تبلیغات متنی
جدیدترین اخبار
شناورسازی سازی به دنبال سه امتیاز مقابل کارا گستر
امضای سند توافق چارچوبی بین لبنان و رژیم صهیونیستی با حضور «روبیو»
تنگه هرمز به شرایط پیش از جنگ باز نخواهد گشت
تماس تلفنی وزرای خارجه ایران و انگلیس
تکذیب پیام منتسب به فرمانده نیروی هوافضای سپاه
ساعت کاری ادارات هرمزگان بهدلیل بازی ایران و مصر تغییر کرد
همسر رئیسجمهور سابق کره جنوبی به ۷ سال زندان محکوم شد
کشتههای زلزله ونزوئلا به ۵۸۹ تن رسید
نظر منفی رای دهندگان آمریکایی به جنگ با ایران
جزییات قیمت بلیت نجف-تهران و بالعکس
ساعت دیدار چادرملو و پرسپولیس تغییر کرد
ترامپ: ایران آتشبس را نقض کرده است
گفتگوی تلفنی وزیران خارجه ایران و امارات
آزادی خدمه ایرانی نفتکش توقیف شده توسط آمریکا
بیشتر کشتیها از مسیر تحت کنترل ایران در تنگه هرمز استفاده میکنند
زمان رفع مشکل همچنان نامشخص است