اجتماعی
در بسیاری از خانوادهها، کمک گرفتن از اقوام مانند مادربزرگ، خاله، دایی یا دیگر نزدیکان برای نگهداری کودک، امری طبیعی و در بعضی موارد حتی ضروری است. زندگی شهری، اشتغال والدین و فشارهای اقتصادی باعث شده روابط فامیلی هنوز یکی از مهمترین تکیهگاههای تربیت کودک در جامعه ایرانی باشد. اما گاهی این حمایت خانوادگی از یک مرز عبور میکند؛ مرزی که در آن کودک بهتدریج وابستگی عاطفی عمیقتری به غیرِ والد پیدا میکند و حضور پدر و مادر در زندگی او کمرنگ میشود.
کودک چهار یا پنجساله هنوز در مرحله شکلگیری احساس امنیت عاطفی است. او جهان را از دریچه رابطه با پدر و مادر میشناسد. وقتی بخش بزرگی از روزها و شبهایش را در خانه اقوام میگذراند، ممکن است پیوند اصلی عاطفیاش بهجای والدین، با فرد دیگری شکل بگیرد؛ کسی که بیشتر او را میخواباند، غذا میدهد،کارهای شخصی اش را انجام می دهد، بازی میکند یا هنگام گریه او را در آغوش می کشد و آرام میکند.
در ظاهر، چنین کودکانی معمولاً اجتماعی و راحت بهنظر میرسند. بعضی خانوادهها حتی با افتخار میگویند: «کودکم اصلاً برایش فرقی نمیکند کجا باشد» یا «بیشتر از خانه خودش، خانه خالهاش را دوست دارد». اما روانشناسان کودک معتقدند بیتفاوتی کودک نسبت به خانه و والدین همیشه نشانه سلامت روانی نیست. گاهی کودک بهجای تجربه دلبستگی پایدار به والدین ، به محیط اطراف و دیگر افراد خو می گیرد؛ یعنی یاد میگیرد برای بقا و آرامش، خیلی زود به هر محیطی وابسته شود.
یکی از پیامدهای این وضعیت، کنار گذاشتن تدریجی والدین است. کودکی که بیشتر تصمیمها، نوازشها یا حتی تشویق و تنبیه را از فرد دیگری دریافت میکند، ممکن است در زمان بحران، ناراحتی یا ترس، پیش از پدر و مادر سراغ همان فرد برود. در چنین شرایطی، والدین بهتدریج از مرکز عاطفی زندگی کودک کنار میروند؛ حتی اگر از نظر فیزیکی حضور داشته باشند.
از سوی دیگر، کودکانی که میان چند خانه و چند سبک تربیتی رفتوآمد میکنند، معمولاً با قوانین متفاوتی روبهرو میشوند. در یک خانه محدودیت وجود دارد و در خانه دیگر آزادی کامل. یک نفر سختگیر است و دیگری بیش از حد حمایتگر. نتیجه این آشفتگی، سردرگمی کودک در فهم مرزها و قواعد رفتاری است. او نمیداند بالاخره کدام قانون واقعی و پایدار است. البته نباید نقش مثبت خانواده گسترده را نادیده گرفت. حضور مادربزرگ ،خاله و یا عمه مهربان میتواند برای کودک منبع عشق، حمایت و خاطرههای شیرین باشد. مشکل از جایی آغاز میشود که این رابطه جای رابطه اصلی با والدین را بگیرد. کودک نیاز دارد بداند خانه اصلیاش کجاست و امنترین پناه عاطفی او چه کسانی هستند.برخی مادران نیز ناخواسته به این وابستگی دامن میزنند.
خستگی، افسردگی، فشار زندگی یا ناتوانی در تحمل مسئولیت مداوم مراقبت از کودک، باعث میشود مدام او را به خانه اقوام بفرستند. در این میان، کودک شاید ظاهراً سرگرم و خوشحال باشد، اما در لایههای عمیقتر، احساس ثبات عاطفیاش آسیب میبیند.جامعه امروز بیش از هر زمان دیگری به حمایت خانوادگی نیاز دارد، اما این حمایت نباید به حذف تدریجی نقش والدین منجر شود. کودکان بیش از هر چیز به حضور پایدار، قابل پیشبینی و امن پدر و مادر احتیاج دارند؛ حضوری که با هیچ محبت فامیلی، هرچقدر هم صمیمانه، قابل جایگزین شدن نیست.
روزنامه صبح ساحل
تبلیغات متنی
جدیدترین اخبار
نحوه فعالیت بانکها در روزهای ۱۳، ۱۴ و ۱۵ تیر
قیمت شیرخشک افزایش نیافته است
تمدید اعتبار پروانههای تولید دارو برای حفظ پایداری تأمین دارو
افت ۱۶ هزار واحدی شاخص بورس
مراقب پیامکهای جعلی «بهروزرسانی همراهبانک» باشید/ لینکهای ناشناس، تله کلاهبرداران است
۲۷۷ عملیات و نجات ۶۶۳ نفر در مأموریتهای آتشنشانی بندرعباس
اعتبار پروانههای تولید دارو تمدید شد
طرح اوقات فراغت تابستان در رودان انیمه دوم تیرماه آغاز میشود
برداشت لیموترش از باغهای میناب
جراره: ثبتنام قطعی دانشآموز شرط ثبت سفارش کتابهای درسی است
اولین پرواز تهران - دبی پس از چندماه وقفه امروز انجام میشود
گزینه استقلال با تراکتور به توافق رسید
توصیههای هلال احمر برای حفظ سلامت مردم در تشییع رهبر شهید
تغییر مکان مذاکرات فنی ایران و آمریکا
نجات بانوی میانسال از غرقشدگی در سواحل قشم