09

تیر

1405


اجتماعی

22 اردیبهشت 1405 09:44 0 کامنت

فیلتری که ذهن برای بقا می‌سازد

اولین واکنش بیشتر انسان‌ها به خبر یک بیماری کشنده، انکار است. نه، این اشتباه رخ داده، آزمایشگاه اشتباه کرده، نتیجه مربوط به من نیست و اظهاراتی از این دست در دفاع از اینکه فرد بیمار نیست. کوبلر-راس در فصل دوم کتابش نشان می‌دهد که انکار یک مکانیسم دفاعی ضروری است نه نشانه حماقت یا کوته‌بینی. این صحبت‌ها از جنس خودفریبی ارزان نیست، بلکه سدی موقتی در برابر شوک اولیه است. نکته ظریف کتاب این است که کوبلر-راس به پزشکان توصیه می‌کند هرگز بیمار را با خشونت از انکار خارج نکنند، مگر اینکه انکار به رفتار خطرناکی مثل رد درمان تبدیل شود. او به پزشکان و اطرافیان توصیه می‌کند فضایی بسازند که بیمار بدون تنش و فشار، واقعیت را بپذیرد. او مثال می‌زند از بیماری که می‌گوید دکتر حتما اشتباه می‌کند و وارد فاز انکار می‌شود اما به مرور واقعیت را می‌پذیرد و همان شخص روز بعد با آرامش وصیت‌نامه خود را می‌نویسد. این تناقض بخش عادی فرایند مرگ‌آگاهی است. آگاهی از این مرحله برای خانواده‌ها و پرستاران حیاتی است: انکار را نباید با ضعف شخصیت اشتباه گرفت. این پلی است بین ادامه زندگی روزمره و پذیرش تدریجی پایان مسیر.

فریاد به جای بغض

وقتی انکار دیگر کارآمد نیست، جای خود را به خشم می‌دهد. خشم در کتاب آشتی با مرگ عمیقا واقعی و حتی خشن است. بیمار از هر کسی عصبانی می‌شود: از پرستار بداخلاق، از پزشک شتابزده، از خدایی که ظاهرا غایب است، از خانواده نگران که هنوز سالم هستند. کوبلر-راس این خشم را ترجمه‌ای از یک سوال بزرگ می‌خواند: «چرا من، نه یک نفر دیگر؟» او تاکید می‌کند که این خشم معمولا متوجه شخص خاصی نیست، بلکه سرازیر شدن حس بی‌عدالتی مطلق است. کتاب با دقت توضیح می‌دهد که برخورد درست با این خشم چیست: اجازه دادن به تخلیه، گوش دادن بدون دفاع، و پاسخ‌ ندادن با منطق خشک. بسیاری از کادر درمان در مواجهه با خشم بیمار به اشتباه عقب ‌نشینی می‌کنند یا با علت علمی توضیح می‌دهند، غافل از اینکه بیمار به دنبال علم نیست، به دنبال شنیده شدن بی‌قید و شرط است. ماندن در کنار فرد خشمگین بدون قضاوت، از قوی‌ترین مداخلات ممکن است. این خشم ممکن است کوتاه یا طولانی باشد، اما گذر از آن برای رسیدن به آرامش ضروری است.

چانه‌زنی

مرحله سوم چانه‌زنی، شاید شکننده‌ترین و شخصی‌ترین مرحله باشد و معمولا مخفیانه انجام می‌شود: قول دادن به خدا، به تقدیر، یا حتی به پزشک معالج. «اگر تا عید زنده بمانم، سیگار را ترک می‌کنم» یا «اگر کمکم کنی از این عمل جراحی جان سالم به در ببرم، بقیه عمرم را وقف کار خیر می‌کنم.» کوبلر-راس این چانه‌زنی را تلاشی برای به تاخیر انداختن تقدیر اجتناب‌ناپذیر توصیف می‌کند. او اشاره می‌کند که بسیاری از بیماران به ویژه در ساعات تنهایی، لیست بلندبالایی از قول‌های اخلاقی می‌سازند. جالب اینجاست که اغلب این چانه‌زنی‌ها معطوف به گذشته است: کاش فلان کار را نمی‌کردم، کاش با بچه‌هایم آشتی می‌کردم. در نگاه اول، این رفتار کودکانه به نظر می‌رسد، اما کوبلر-راس آن را نشانه هوشیاری نسبت به خطای راه خود می‌داند یعنی نوعی پشیمانی عملی که می‌تواند فرصتی برای آشتی با عزیزان فراهم کند. کتاب توصیه می‌کند هیچ‌گاه به بیمار نگویید چانه‌زنی بی‌فایده است. در عوض، از محتوای چانه‌زنی می‌توان فهمید که فرد واقعا از چه چیزهایی پشیمان است و چه امیدهایی را رها نکرده است.

عزاداری واقعی

برخلاف باور عمومی، افسردگی در پایان عمر لزوما نشانه اختلال بالینی نیست. کوبلر-راس تمایز مهمی قائل می‌شود میان دو نوع افسردگی: افسردگی واکنشی که مرتبط با فقدان‌های گذشته، مثل از دست دادن شغل یا طلاق است و آماده‌سازی که مرتبط با فقدان ‌های حال و آینده، مثل خداحافظی با اعضای بدن یا نقش اجتماعی است. در مرحله چهارم، بیمار متوجه می‌شود که چانه‌‌زنی نتیجه نداده و واقعیت قریب ‌الوقوع است. فرد درگیر در آخر دیگر نه فریاد می‌زند، نه التماس می‌کند، به شکل غریبی ساکت می‌شود، کنار می‌کشد و در غم خود فرو می‌رود. این افسردگی درمان دارویی سریع نمی‌خواهد چرا که فرد نیازمند کسی است که کنارش بنشیند، نگوید ناراحت نباش و در عوض به حرف‌های او گوش فرا دهد. کتاب توضیح می‌دهد که تلاش برای منحرف کردن حواس بیمار از افسردگی در واقع محروم کردن او از فرصت عزاداریِ لازم برای رسیدن به پذیرش است.

کوبلر-راس توصیه می‌کند سکوت را تحمل کنیم، به گریه‌ها احترام بگذاریم و اجازه دهیم بیمار یک بار برای همیشه برای از دست دادن خودش که اصلی‌ترین سرمایه‌اش بوده سوگواری کند. این افسردگی اگر به درستی طی شود عمیق‌ترین مرحله رشد درونی است.

رهایی از جنگ

پذیرش اغلب با خوش‌حالی بی‌دلیل از مرگ اشتباه گرفته می‌شود. کوبلر-راس صریحا می‌گوید پذیرش، رضایت یا شور و اشتیاق نیست. بیمار به پذیرش رسیده دیگر عصبانی و افسرده نیست. بیشتر شبیه کسی است که پس از یک مسابقه سخت و طولانی، از دویدن ایستاده. او به جای جستجوی درمان بیشتر اگر دیگر اثر نداشته باشد، می‌تواند روی تسکین درد، صحبت‌های ناتمام و حضور ساده تمرکز کند. بسیاری از بیماران در این مرحله به طرز مسحورکننده‌ای آرام به نظر می‌رسند بی‌آنکه مرگ را انکار کنند یا آن را آرزو کنند.

نکته جالب این است که پذیرش اغلب با کاهش چشم‌گیر نیاز به صحبت همراه است. بیمار ترجیح می‌دهد سکوت کند یا فقط دست کسی را نگه دارد. برای خانواده، این مرحله دشوارترین مرحله است چون نمی‌توانند با امید دادن به حل مشکل کمکی کنند. کتاب یادآوری می‌کند که امید باید عوض شود: از امید به زنده ماندن طولانی، به امید به مردن خوب و بدون درد. پذیرش مرگ به منزله تسلیم شدن در برابر دشمن نیست، بلکه شناختنِ محدودیت‌های بدن خودِ در حال فرسودن است.

میراث کوبلر-راس

پس از پنجاه سال، مدل پنج مرحله‌ای کوبلر-راس نقدهای جدی شنیده است. پژوهش‌‌های معاصر نشان می‌دهند که بسیاری از بیماران همه این مراحل را تجربه نمی‌کنند، ترتیب آن‌ها ثابت نیست و فرهنگ‌های مختلف مرگ را متفاوت می‌نگرند.

اما این نقدها از ارزش اصلی کتاب کم نمی‌کنند: کوبلر-راس به جامعه پزشکی و عموم مردم اجازه داد درباره مرگ صحبت کنند.

پیش از او، پزشکان عمدتا از گفتن حقیقت به بیمار لاعلاج اجتناب می‌کردند تا امید را از بیماران نگیرند و خانواده‌ها هم معمولا در اتاق انتظار با هم زمزمه می‌کردند تا بیمار از بیماری و مرگ خود آگاه نشود. این کتاب استاندارد اخلاق پزشکی را تغییر داد و راه را برای جنبش مراقبت تسکینی و مرگ آگاهانه باز کرد. خواندن کتاب آشتی با مرگ امروز برای هر کادر درمانی، هر روان‌درمانگر، و هر انسانی که روزی با فقدان روبه‌رو خواهد شد یعنی همه ما ضروری است. کتاب کوبلر-راس به ما می‌آموزد که آشتی با مرگ، یافتن پاسخی فلسفی نیست، بلکه مهارت کنار آمدن با بخشی از زندگی است که نمی‌توان حذفش کرد.

دیدگاه ها (0)
img
خـبر فوری:

نحوه فعالیت بانک‌ها در روزهای ۱۳، ۱۴ و ۱۵ تیر