06

تیر

1405


سیاسی

19 اردیبهشت 1405 08:34 0 کامنت

از ائتلاف کاغذی تا «چتر امنیتی» عملیاتی

تداوم رزمایش‌های دریایی سه‌جانبه در شمال اقیانوس هند و دریای عمان، در کنار نهایی شدن سند همکاری‌های ۲۵ ساله با چین و توافقنامه جامع راهبردی با روسیه، این پیوند را از سطح بیانیه‌های دیپلماتیک به مرحله عملیاتی رسانده است. این ارتقای همکاری‌ها در حوزه‌های فنی پدافندی، تبادل داده‌های راداری و اشتراک‌گذاری فناوری‌های نوین در جنگ الکترونیک مشاهده می‌شود. این سطح از هماهنگی فنی و لجستیکی، نشان‌دهنده شکل‌گیری یک زیرساخت دفاعی است که هدف آن صیانت از مسیرهای ترانزیت انرژی و تثبیت حضور نظامی قدرت‌های شرق در مناطقی است که پیش‌تر تحت نفوذ انحصاری سنتکام قرار داشت.

تثبیت این ساختار امنیتی، مبنای بازدارندگی را از تعهدات سیاسی صرف به پیوند منافع سخت تغییر داده است. در این الگو، امنیت جغرافیای ایران با امنیت انرژی چین و ملاحظات ژئوپلیتیک روسیه ارتباطی ساختاری دارد و هزینه‌های اقدامات نظامی علیه ایران به منافع راهبردی این دو قدرت بزرگ تسری می‌یابد. رفتار روسیه در این چارچوب، تابعی از متغیرهای جنگ اوکراین و نوسانات بازار انرژی است و بهره‌برداری تاکتیکی از تنش‌ها جهت انحراف فشار بین‌المللی یا افزایش درآمدهای نفتی را شامل می‌شود. هم‌گرایی موجود، نوعی بن‌بست در محاسبات قدرت ایجاد کرده است که در آن بازیگران میان نفع ناشی از تنش‌های کنترل شده و ریسک ناشی از بی‌ثباتی فراگیر در این منطقه راهبردی، موازنه برقرار می‌کنند.

منطق «واکنش زنجیره‌ای»؛ مدیریت ریسک در دکترین صلح

در اسناد مرتبط با هم‌گرایی شرقی، امنیت انرژی و مسیرهای مواصلاتی به عنوان متغیرهای وابسته به ثبات سیاسی ایران تعریف شده‌اند. چین به واسطه وابستگی به منابع نفت و گاز و روسیه به دلیل ضرورت فعال‌سازی کریدور شمال-جنوب، بخش عمده‌ای از امنیت پولی و تجاری خود را در گرو حفظ موقعیت ژئوپلیتیک ایران می‌بینند. وجود معاهدات اطلاعاتی و امنیتی، زیرساختی را ایجاد کرده است که در شرایط بحرانی، امکان تبادل فوری داده‌های حیاتی و پشتیبانی فنی را فراهم می‌سازد؛ واقعیتی که در تمرین‌های مشترک شناسایی و پدافندی میان این سه کشور به طور مکرر مورد آزمایش قرار گرفته است.

منطق حاکم بر این واکنش بر پایه محاسبات عقلانی هزینه-فایده استوار است و از پیوندهای عاطفی یا ایدئولوژیک فاصله دارد. در این چارچوب، «واکنش زنجیره‌ای» با فعال‌سازی لایه‌های دفاعی و اقتصادی هم‌پوشان، هزینه تعرض به ایران را با هزینه تقابل غیرمستقیم با روسیه و چین برابر کرده و بازدارندگی را به یک مسئله ژئواکونومیک تبدیل می‌کند. با این حال، نباید دچار این خطا شد که متحدان شرقی «چک سفید امضا» به ایران داده‌اند؛ چرا که آن‌ها همزمان با تقابل، در پی مدیریت رابطه با غرب هستند و حمایت خود را تا مرز پرهیز از رویارویی مستقیم نظامی تعریف می‌کنند. این «ائتلاف برای بقا» اگرچه پایداری ساختاری ایران را تقویت می‌کند، اما در عین حال ایران را به وزنه تعادلی در مذاکرات کلان شرق با واشینگتن بدل ساخته است که تداوم آن صرفاً تا مرز منافع ملی این قدرت‌ها تضمین می‌شود و فاقد ماهیت فداکارانه برای آرمان‌های بازیگر دیگر است.

معماری بازدارندگی مالی و نهادی

عضویت راهبردی ایران در پیمان شانگهای و گروه بریکس، فراتر از یک مانور دیپلماتیک، گامی کلیدی در جهت «نهادسازی جایگزین» و خروج از انزوای تحمیلی است. عملیاتی شدن پیام‌رسان‌های مالی بومی و جایگزینی نظام‌های سنتی نظیر سوئیفت، در کنار استفاده از ارزهای ملی در سبد تجاری تهران، مسکو و پکن، نشان‌دهنده گذار از «دور زدن تحریم» به سمت «بی‌اثر کردن ساختاری» تحریم‌هاست. این اقدامات، زیرساخت یک بلوک اقتصادی نوین را بنا می‌کند که در آن، امنیت تراکنشی و حاکمیت پولی، خارج از لایه‌های نظارتی و کنترلی نهادهای مالی غرب تعریف شده است.

این روی‌آوری به نظم‌های موازی (خارج از آنچه غرب و به‌ویژه آمریکا تعریف کرده است)، فراتر از یک واکنش انفعالی، راهبردی تهاجمی علیه ابزارهای کنترلی (مانند شبکه‌های پولی که ابزار آمریکا برای اعمال قدرت است) محسوب می‌شود. در این خصوص، «دلارزدایی ساختاری» هدفی راهبردی برای سلب قدرت از «سلاح‌سازی اقتصاد» توسط ایالات متحده است. در صورت موفقیت این دکترین، دوران اثرگذاری فشارهای سیستمیک غرب به پایان می‌رسد؛ چرا که تثبیت جایگزین‌های عملیاتی، هم‌زمان با افزایش هزینه‌ برای تحریم‌کننده، کارایی این ابزار را در نقطه هدف از بین می‌برد. این گسست نهادی، جایگاه ایران را از یک «بازیگر تحت فشار» به یک «قطب فعال» در معماری جدید قدرت جهانی ارتقا می‌دهد؛ جایگاهی که بقای آن در بازتعریف قواعد بازی در جغرافیای اوراسیا، و نه در سازش با نظم موجود، ریشه دارد.

پیوند امنیت با ژئواکونومی

موقعیت جغرافیایی ایران در تلاقی کریدور شمال-جنوب و طرح «کمربند-راه»، یک پتانسیل ژئوپلیتیک منحصربه‌فرد است که بقای آن با منافع بلندمدت قدرت‌های شرقی گره خورده است. اگرچه رقابت‌های منطقه‌ای و مسیرهای جایگزین (کریدورهای میانی)، رقبایی جدی برای موقعیت ترانزیتی ایران محسوب می‌شوند، اما پیوندهای راهبردی در حوزه‌ انرژی و توسعه بنادر، ایران را همچنان به عنوان یک «مسیر جایگزین ضروری» و «تأمین‌کننده پایدار امنیت انرژی» برای پکن و مسکو حفظ کرده است این درهم‌تنیدگی منافع، سطح جدیدی از امنیت را تعریف می‌کند که در آن، بی‌ثبات‌سازی ایران به معنای اختلال در زنجیره تأمین و امنیت سرمایه‌گذاری بلوک شرق در غرب آسیاست.

در این دکترین، امنیت از تعریف سنتی اتکا به معاهدات نظامی فراتر رفته و بر پایه درهم‌تنیدگی مادی منافع استوار شده است. ثبات ایران ضامن بازگشت سرمایه و پایداری شریان‌های تجاری متحدان شرقی است و همین وابستگی متقابل، حفظ این ثبات را به یک ضرورت اقتصادی برای آن‌ها تبدیل می‌کند. صیانت از جغرافیای ایران، در واقع صیانت از دارایی‌های استراتژیک بلوک شرق در منطقه است که هرگونه بی‌ثباتی در آن، هزینه‌های اقتصادی سنگینی را به ساختار قدرت در روسیه و چین تحمیل خواهد کرد. این مدل از امنیت، بازدارندگی را به عمق لایه‌های تجاری برده و دفاع از مرزهای ایران را با منافع مادی پکن و مسکو گره می‌زند؛ واقعیتی که نشان می‌دهد پایداری این پیوند، بر محاسبات سخت حفظ بقای اقتصادی استوار است.

دیدگاه ها (0)
img
img img
خـبر فوری:

قطع ۴۸ ساعته آب شرب در سردشت و ۸ روستای بخش بشاگرد به دلیل شکستگی خط انتقال