12

تیر

1405


15 اردیبهشت 1405 09:22 0 کامنت

نقش دکترین ترومن و طرح مارشال در شکل‌گیری نظم غرب‌محور

پس از پایان جنگ جهانی دوم، آمریکا با اجرای دکترین ترومن و طرح مارشال نقشی کلیدی در بازسازی اقتصادی اروپا و شکل‌دهی به نظم جدید جهانی ایفا کرد. این سیاست‌ها جایگاه رهبری سیاسی، اقتصادی و امنیتی آمریکا را در جهان غرب تثبیت کرد و کشورهای اروپای غربی را در چارچوب بلوک غرب و در پیوندی عمیق با واشنگتن قرار داد. در واقع پس از پایان جنگ جهانی دوم، جهان با ویرانی گسترده اقتصادی، بی‌ثباتی سیاسی و ظهور دو قدرت بزرگ ایالات متحده و اتحاد شوروی رو‌به‌رو شد. در چنین شرایطی، آمریکا برای تثبیت جایگاه خود و جلوگیری از گسترش کمونیسم، دو برنامه مهم و بنیادین را اجرا کرد: دکترین ترومن (۱۹۴۷) و طرح مارشال (۱۹۴۸). این دو طرح نه‌تنها برنامه‌های اقتصادی و امنیتی بودند، بلکه در عمل بنیان‌های یک نظم غرب‌محور را پی‌ریزی کردند که دهه‌ها ساختار روابط بین‌الملل را تعیین نمود.

با وجود این وابستگی ساختاری، به‌مرور اختلافاتی در برداشت دو طرف نسبت به نحوه اداره نظام بین‌الملل شکل گرفت. آمریکا عمدتاً از الگوی تک‌قطبی و نقش‌آفرینی یک قدرت مسلط حمایت کرده است؛ در حالی که کشورهای اروپایی بر چندجانبه‌گرایی، همکاری‌های جمعی و نقش نهادهای بین‌المللی در تصمیم‌گیری‌های جهانی تأکید دارند. از نگاه اروپا، مشروعیت اقدامات امنیتی و نظامی تنها در صورت کسب حمایت گسترده جامعه بین‌المللی قابل پذیرش است.

بازتاب اختلافات در مدیریت بحران‌ها

این تفاوت رویکرد در برخی بحران‌های دهه‌های اخیر به‌ویژه برجسته شده است. در بحران عراق در سال ۲۰۰۳، برخی دولت‌های اروپایی از جمله فرانسه با اقدام نظامی آمریکا مخالفت کردند و بر راه‌حل‌های دیپلماتیک پافشاری نمودند. تحلیلگران این رفتار را نشانه‌ای از عدم تمایل اروپا به همراهی با سیاست‌های یک‌جانبه آمریکا بدون پشتوانه بین‌المللی می‌دانند. به طور کلی می توان گفت تفاوت در برداشت از ابزار مناسب برای مدیریت بحران از سوی این دو بازیگر در نظام بین‌الملل وجود دارد. به صورتی که ایالات متحده در مقاطع مختلف تمایل بیشتری به استفاده از فشارهای سخت‌گیرانه نشان داده است؛ از جمله تحریم‌های گسترده، تهدید به اعمال فشار امنیتی و رویکردهای یک‌جانبه. در مقابل، بخش مهمی از سیاست اروپایی‌ها بر دیپلماسی تدریجی، تعامل مرحله‌ای و سازوکارهای چندجانبه استوار بوده است. این تفاوت رویکرد به دلیل برداشت متفاوت از کارآمدی ابزارهای قدرت شکل گرفته است. برای واشنگتن، فشار گسترده اقتصادی و سیاسی ابزاری برای تغییر رفتار طرف مقابل تلقی می‌شود. از سوی دیگر برای اروپا، تعامل کنترل‌شده و مذاکره‌ای راهی برای مدیریت تنش و جلوگیری از تشدید بحران است.

شکاف قدرت میان اروپا و آمریکا در بحران عراق

نقطه اوج شکاف فراآتلانتیکی بحران عراق در سال ۲۰۰۳ یکی از مهم‌ترین مقاطع در روابط فراآتلانتیکی محسوب می‌شود و اغلب از آن به عنوان نقطه اوج اختلاف میان ایالات متحده و اروپا یاد می‌شود. این بحران نشان داد که اگرچه آمریکا و کشورهای اروپایی در چارچوب اتحادهای امنیتی و سیاسی مشترک همکاری دارند، اما در زمینه نحوه مدیریت بحران‌های بین‌المللی و استفاده از قدرت نظامی دیدگاه‌های متفاوتی دارند. پس از حملات ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱، دولت آمریکا استدلال می‌کرد که رژیم عراق تهدیدی برای امنیت بین‌المللی محسوب می‌شود و باید از طریق اقدام نظامی با آن مقابله کرد. واشنگتن بر این باور بود که اقدام سریع برای جلوگیری از تهدیدات احتمالی ضروری است و در صورت نبود اجماع کامل در نهادهای بین‌المللی نیز می‌توان اقدام کرد. در مقابل، بسیاری از کشورهای اروپایی، به‌ویژه فرانسه و آلمان، با این رویکرد مخالفت کردند. آن‌ها معتقد بودند که هرگونه اقدام نظامی باید با مجوز شورای امنیت سازمان ملل و پس از تکمیل روند بازرسی‌های بین‌المللی انجام شود. از دید این کشورها، استفاده از زور بدون اجماع بین‌المللی می‌توانست مشروعیت نظم بین‌المللی را تضعیف کند و پیامدهای بی‌ثبات‌کننده‌ای برای منطقه به همراه داشته باشد. این اختلاف دیدگاه باعث شد اروپا در این بحران یکپارچه عمل نکند. برخی کشورهای اروپایی مانند بریتانیا، اسپانیا و لهستان از موضع آمریکا حمایت کردند، در حالی که فرانسه و آلمان به شدت با آن مخالفت داشتند. این شکاف حتی در درون اتحادیه اروپا نیز تنش‌هایی ایجاد کرد و اصطلاحاتی مانند «اروپای قدیم» و «اروپای جدید» در فضای سیاسی آن زمان مطرح شد. بحران عراق همچنین نشان داد که تفاوت در برداشت از مشروعیت استفاده از قدرت نظامی یکی از مهم‌ترین عوامل واگرایی میان آمریکا و اروپا است.

بحران افغانستان و واگرایی فراآتلانتیکی

این بحران در آغاز با سطح بالایی از همبستگی میان دو سوی آتلانتیک همراه بود، اما با گذشت زمان و طولانی شدن حضور نظامی در افغانستان، اختلافاتی در زمینه اهداف، استراتژی‌ها و نحوه مدیریت بحران میان آمریکا و اروپا شکل گرفت. آغاز این بحران به حملات ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ بازمی‌گردد؛ زمانی که ایالات متحده عملیات نظامی علیه گروه‌های مستقر در افغانستان را آغاز کرد. در این مرحله، بسیاری از کشورهای اروپایی حمایت سیاسی و نظامی خود را از آمریکا اعلام کردند. ناتو برای نخستین بار در تاریخ خود ماده ۵ پیمان آتلانتیک شمالی را فعال کرد و حمله به آمریکا را حمله به همه اعضا تلقی نمود. این اقدام نشان‌دهنده سطح بالای همبستگی و همکاری امنیتی میان آمریکا و متحدان اروپایی در ابتدای بحران بود. با این حال، با طولانی شدن جنگ و پیچیده‌تر شدن شرایط سیاسی و امنیتی افغانستان، به تدریج اختلافاتی میان آمریکا و برخی کشورهای اروپایی شکل گرفت. یکی از مهم‌ترین عوامل این واگرایی، تفاوت در رویکردهای استراتژیک بود. ایالات متحده در بسیاری از مقاطع بر افزایش نیروهای نظامی و گسترش عملیات‌های ضدشورشی تأکید داشت، در حالی که برخی کشورهای اروپایی تمایل بیشتری به تمرکز بر بازسازی، توسعه اقتصادی و کاهش تدریجی حضور نظامی نشان می‌دادند.

پرونده ایران؛ نمونه‌ای تازه از واگرایی

در سال‌های اخیر، موضوع ایران نیز به عرصه جدیدی برای بروز این اختلاف رویکرد تبدیل شده است. به نوعی می‌توان گفت موضوع اقدام نظامی علیه ایران، یکی از برجسته‌ترین عرصه‌هایی است که در آن اختلاف رویکرد آمریکا و اسرائیل با اروپا آشکار می‌شود. در شرایطی که در سیاست خارجی آمریکا گزینه اقدام نظامی علیه ایران مطرح شد و ایالات متحده با همراهی اسرائیل اقدام نظامی علیه ایران را انجام داد، کشورهای اروپایی از همراهی با چنین رویکردی خودداری کردند. اروپا به‌طور کلی تلاش کرده است بحران ایران را از طریق مذاکره، دیپلماسی و چارچوب‌های چندجانبه مانند توافقات بین‌المللی مدیریت کند. این موضع نشان‌دهنده ترجیح اروپا به استفاده از ابزارهای دیپلماتیک و چندجانبه در برابر اقدامات یک‌جانبه و نظامی است. در نتیجه، عدم همراهی کشورهای اروپایی با اقدام نظامی آمریکا علیه ایران را می‌توان در چارچوب اختلاف عمیق‌تر میان دو طرف درباره ماهیت نظم جهانی تحلیل کرد. در حالی که آمریکا در برخی موارد به اقدام یک‌جانبه برای حفظ موقعیت برتر خود در نظام بین‌الملل تمایل دارد، اروپا بیشتر بر چندجانبه‌گرایی، نقش نهادهای بین‌المللی و راه‌حل‌های دیپلماتیک تأکید می‌کند. این تفاوت رویکرد همچنان یکی از عوامل مهم در شکل‌دهی به روابط فراآتلانتیکی و نحوه مواجهه غرب با بحران‌های بین‌المللی به شمار می‌آید. اگرچه هر سه بازیگر در ارزیابی برخی نگرانی‌های امنیتی اشتراکاتی دارند، اما در انتخاب ابزار مناسب برای مدیریت بحران، فاصله‌ای قابل توجه میان آن‌ها وجود دارد. این واگرایی بیشتر از آن‌که ناشی از تضاد اهداف باشد، حاصل برداشت متفاوت از هزینه‌ها، پیامدها و کارآمدی ابزارهای قدرت است. در نگاه آمریکا و اسرائیل، فشار سختگیرانه از جمله اقدام نظامی، بخشی از راهبرد بازدارندگی و ابزار اعمال فشار بر ایران تلقی می‌شود. دو بازیگر مذکور معتقدند که اقدام نظامی یا تهدید معتبر آن می‌تواند هزینه‌های محاسباتی ایران را افزایش دهد و در کوتاه‌مدت مانع پیشرفت برخی ظرفیت‌ها یا فعالیت‌ها شود.

این نگاه مبتنی بر ارزیابی تهدید فوری و ضرورت واکنش سریع است. اما اروپا رویکردی متفاوت در پیش می‌گیرد. برای بسیاری از کشورهای اروپایی، ثبات منطقه‌ای و پیامدهای اقتصادی و امنیتی آن اهمیت ویژه‌ای دارد. اروپا به دلیل وابستگی به انرژی، نزدیکی جغرافیایی به خاورمیانه، حساسیت نسبت به موج‌های مهاجرت و احتمال گسترش تنش‌های منطقه‌ای، اقدام نظامی را گزینه‌ای بسیار پرهزینه می داند. از این منظر، هرگونه حمله می‌تواند بی‌ثباتی ساختاری ایجاد کند؛ بی‌ثباتی‌ای که هزینه‌های آن مستقیم‌تر و سنگین‌تر از آن چیزی است که آمریکا یا اسرائیل متحمل می‌شوند. نکته دیگر، تفاوت در برداشت از مشروعیت بین‌المللی است. اروپا به طور سنتی بر سازوکارهای چندجانبه، نظارت نهادهای بین‌المللی و اجماع سازمان ملل تأکید دارد. از دید اروپایی‌ها، اقدام نظامی بدون طی‌ شدن مسیرهای دیپلماتیک یا بدون ایجاد اجماع بین‌المللی، می‌تواند مشروعیت نظم جهانی و اعتبار نهادهای بین‌المللی را تضعیف کند. در مقابل، آمریکا و اسرائیل در برخی شرایط معتقدند که اگر تهدید امنیتی فوری باشد، اقدام مستقل یا یک‌جانبه قابل توجیه است. اختلاف در ارزیابی پیامدهای راهبردی نیز به واگرایی دامن می‌زند. اروپا بر این باور است که حمله نظامی به جای محدود ساختن تهدید، باعث گسترش چرخه تنش، واکنش‌های غیرقابل پیش‌بینی و پیچیده‌تر شدن مدیریت بحران شود. در مجموع، واگرایی اروپا از همراهی با حمله نظامی علیه ایران ریشه در سه تفاوت اساسی دارد: نخست، تفاوت در اولویت‌بندی ابزارهای قدرت؛ دوم، تفاوت در ارزیابی هزینه‌های امنیتی، سیاسی و اقتصادی و سوم، تفاوت در درک مشروعیت و پیامدهای نظم بین‌المللی.

برآیند این عوامل باعث شده اروپا در مواقعی که نگرانی‌های امنیتی مشترکی با آمریکا و اسرائیل دارد به سمت دیپلماسی، کنترل بحران و راه‌حل‌های مبتنی بر چندجانبه‌گرایی گرایش بیشتری داشته باشد.

روزنامه صبح ساحل

دیدگاه ها (0)
img
img

سکه ۱۷۷ میلیون تومان شد

هلاکت ۲ نفر از عاملان شهادت کارکنان فراجا در سیستان و بلوچستان

سازمان بهداشت جهانی: شیوع ویروس هانتا مرتبط با کشتی کروز پایان یافت

پروازهای داخلی و خارجی شنبه و یکشنبه برقرار است

فراخوان عارف برای حضور میلیونی در بدرقه امام شهید انقلاب

موکب‌های زنجیره‌ای برای خدمت‌رسانی به عزاداران برپا می‌شود

محل شهادت شهدای پرواز ۶۵۵ گلباران می‌شود

خروج کالای ته لنجی از استان هرمزگان نیازی به مجوز ندارد

بلومبرگ: کشورهای اروپایی با پرداخت عوارض تنگه هرمز موافقت کرده‌اند

احتمال تغییر زمان برگزاری جام جهانی از تابستان به زمستان

شرق هرمزگان در انتظار رگبار، گردوخاک و وزش باد شدید

آغاز واریز اعتبار 2 میلیون تومانی «کارت امید مادر» از ۱۲ تیر

دستور پزشکیان برای بسیج ظرفیت‌های ملی برای تشییع باشکوه رهبر انقلاب

قهرمانی آسیا برای فرنگی‌کاران جوان ایرانی/ پنج طلا، یک نقره و سه برنز در پاتایا

جزئیات ثبت‌نام دانش‌آموزان اتباع اعلام شد

img
خـبر فوری:

عزای عمومی برای پنج‌شنبه 18 تیرماه