07

تیر

1405


فرهنگی و هنری

15 اردیبهشت 1405 09:19 0 کامنت

درون جعبه‌ سیاه احساسات

کتاب با یک پیش‌فرض درست اما مغفول‌ مانده شروع می‌کند: احساسات دشمن ما نیستند. مشکل از احساسات نیست، بلکه از عدم درک هدف زیستی آن‌هاست. ترنتون با زبانی ساده اما غیرکودکانه توضیح می‌دهد که مغز ما برای بقا طراحی شده، نه برای شاد بودن. به همین دلیل، ذهن تمایل طبیعی به بزرگ‌نمایی خطرها دارد. این تمایل در انسان اولیه یک مزیت تکاملی بود کسی که به جای تحسین غروب آفتاب، مدام گوشش به صداهای مشکوک بود، شانس بیشتری برای زنده ماندن داشت. اما در دنیای امروز همان ساز و کار بقا تبدیل به منبع اصلی اضطراب و استرس مزمن شده است. نویسنده در این بخش دقیقا نشان می‌دهد که چرا مغز ما به دردهای روانی واکنش فیزیکی نشان می‌دهد و چرا نمی‌توانیم فقط با گفتن "بیخیال شو" از شر نگرانی خلاص شویم. مترجم نیز توانسته اصطلاحات تخصصی علوم اعصاب مانند آمیگدال و قشر پیشانی را به زبانی روان، اما غیررسمی و حرفه‌ای به مخاطب فارسی منتقل کند. آنچه در پایان این بخش نصیب خواننده می‌شود، یک نقشه راه ساده است: هیجان را نه به عنوان یک فاجعه، بلکه به عنوان یک داده در نظر بگیر.

آناتومی یک طوفان فکری

نویسنده در دومین گام، با دقت نشان می‌دهد که بیش‌اندیشی چگونه به یک عادت ناخودآگاه تبدیل می‌شود. ترنتون معتقد است که بسیاری از استرس‌های ما، حاصل تحریف‌های شناختی هستند مانند فاجعه‌سازی یعنی تصور بدترین سناریوی ممکن، دوگانگی افراطی در قضاوت یعنی همه ‌چیز یا هیچ، یا ذهن‌خوانی به معنای فکر کردن به این که دیگران حتما دارند من را قضاوت می‌کنند. جذابیت کتاب در اینجاست که خواننده را شرمنده احساساتش نمی‌کند. برخلاف فضای متداول مثبت‌اندیشی سمی، ترنتون می‌گوید: «افکار مزاحم قرار نیست ناپدید شوند، شما فقط می‌توانید رابطتان را با آن‌ها تغییر دهید.» او پیشنهاد می‌دهد به جای درگیر شدن با محتوای یک فکر منفی، به مکانیسم تولید آن فکر توجه کنیم. مثلا به جای این که بگویید «من آدم بی‌ارزشی هستم»، از خود بپرسید: «چرا ذهن من دارد این جمله را تکرار می‌کند؟ چه محرکی باعث فعال شدن این الگو شده است؟» این تغییر زاویه دید، یکی از قدرتمندترین ابزارهایی است که کتاب در اختیار مخاطب قرار می‌دهد. ترجمه قراچه‌داغی در این بخش، به خوبی از افتادن به ورطه جملات کلیشه‌ای انگیزشی پرهیز کرده و لحن پرسشگر و چالش‌گر نویسنده را حفظ می‌کند.

تنظیم هیجان در لحظه

برخلاف کتاب‌هایی که فقط نظریه می‌دهند و خواننده را با انبوهی از اطلاعات سرگردان رها می‌کنند، مهار هیجان پر است از جعبه‌ابزار عملی. یکی از جذاب‌ترین آن‌ها تکنیک «۵-۴-۳-۲-۱» برای توقف چرخه هراس است: نگاه کردن به پنج شیء اطراف، احساس کردن چهار بافت مختلف، شنیدن سه صدا، تشخیص دو بو و در نهایت حرکت دادن یک عضو بدن. این تکنیک که ریشه در درمان های شناختی-رفتاری دارد، به بدن کمک می‌کند از حالت جنگ یا گریز خارج شود و به لحظه حال بازگردد. نکته جالب اینجاست که ترنتون این تکنیک‌ها را به صورت چک‌لیست‌های کوتاه و قابل اجرا در کمتر از دو دقیقه ارائه می‌دهد نه برنامه‌های ده مرحله‌ای که در بحران واقعی هیچ‌کس حوصله اجرای آن‌ها را ندارد. تفاوت اساسی کار ترنتون با کتاب‌های انگیزشی سنتی در اینجا مشخص می‌شود: او به دنبال بازسازی سیستم ایمنی هیجانی است، نه فقط دادن چند شعار آرامش‌بخش موقتی. شما در طول کتاب تمرین می‌کنید که در موقعیت‌های کم‌تنش، این مهارت‌ها را به کار ببندید تا در هنگام طوفان، بدن و ذهن تان بداند چه عکس‌العملی نشان بدهد. مترجم نیز این بخش را با حفظ ضرب‌آهنگ عملی و بی‌حاشیه اثر اصلی به فارسی برگردانده است.

ماتریس آیزنهاور برای دنیای درون

یکی از خلاقانه‌ترین بخش‌های کتاب، انتقال مفاهیم مدیریتی کلاسیک به حیطه ذهن و هیجان است. نویسنده مدل معروف ماتریس تصمیم‌گیری آیزنهاور که معمولا برای اولویت‌بندی کارها استفاده می‌شود را برای دسته‌بندی افکار مزاحم و نگرانی‌ها به کار می‌گیرد. جدولی با چهار خانه: «فوری و مهم»، «فوری اما بی‌اهمیت»، «مهم اما غیرفوری» و «نه فوری، نه مهم». ترنتون با مثال‌های ملموس نشان می‌دهد که بسیاری از نگرانی‌های ذهنی ما در خانه دوم یا چهارم جای می‌گیرند؛ یعنی همان افکاری که سر و صدای زیادی ایجاد می‌کنند اما عملاً تغییری در سرنوشت ما ایجاد نمی‌کنند.

مثلا استرس بابت نظریه فلان همکار درباره من معمولا فوری است ذهن مدام زنگ خطر می‌زند اما به ندرت مهم است. در مقابل، نگرانی درباره سلامت جسمی درازمدت مهم است اما فوری نیست و باید برنامه‌ریزی کرد، نه واکنش لحظه‌ای. این مدل ساده، به خواننده اجازه می‌دهد در لحظه تصمیم بگیرد که با یک فکر مزاحم چه کند: آیا نیاز به اقدام دارد؟ آیا می‌شود آن را به زمان دیگری موکول کرد؟ یا صرفا یک سر و صدای بی‌حاصل است که باید نادیده گرفته شود؟ ترجمه قراچه‌داغی در این بخش، روانی جمله‌ها را فدای دقت نکرده و یکی از عملی‌ترین بخش‌های کتاب را برای مخاطب فارسی جذاب و قابل استفاده ساخته است.

فراتر از مثبت‌اندیشی سمی

یکی از نقاط قوت برجسته کتاب، نقد مستدل و بی‌پرده جریان پرطرفدار اما خطرناک فقط مثبت فکر کن است. ترنتون با لحنی قاطع اما غیرتهاجمی به این باور غلط حمله می‌کند که اگر احساس بدی داری، تقصیر خودت است چون افکارت را درست مدیریت نکردی. او به صراحت می‌گوید که سرکوب احساسات منفی، مانند فشردن توپی در زیر آب است که هر لحظه ممکن است با شدت بیشتر به سطح بیاید. مطالعات عصب‌شناسی که نویسنده به آن‌ها ارجاع می‌دهد نشان می‌دهند تلاش آگاهانه برای «نفکریدن به یک خرس سفید» دقیقا باعث می‌شود دفعات بیشتری به آن خرس فکر کنید. در عوض، ترنتون به سراغ درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد می‌رود و به ما یاد می‌دهد چگونه با افکار مزاحم گفتگو کنیم، نه این که با آن‌ها بجنگیم یا آن‌ها را نادیده بگیریم. یکی از تمرین‌های جذاب این بخش، سوار شدن بر قطار فکر است: تصور کنید افکار منفی مانند واگن‌های قطاری هستند که از ایستگاه ذهن شما عبور می‌کند، اما شما مجبور نیستید سوار هیچ‌کدام شوید.

این رویکرد پخته و حرفه‌ای، کتاب را از سطح یک اثر خودیاری معمولی به چیزی شبیه یک درمان فشرده اما در دسترس تبدیل می‌کند. این بخش برای هر کسی که از پشت میزهای مشاوره بیرون آمده و با این سوال روبه‌رو شده که مگر قرار نیست همیشه مثبت باشم؟

مثل یک سطل آب سرد هوشمندانه عمل می‌کند.

نتیجه نهایی کتابی است که هم برای دانشجوی روانشناسی که می‌خواهد کاربرد بالینی نظریه‌ها را ببیند مفید است و هم برای کسی که هیچ آشنایی قبلی با روانشناسی ندارد اما احساس می‌کند زندگی‌اش تحت ‌الشعاع طوفان‌های فکری ناگهانی و استرس‌های بی‌دلیل قرار گرفته است. خواندن این کتاب را نمی‌توان یک تفنن ادبی دانست بیشتر شبیه گذراندن یک دوره فشاری مهارت زندگی است.

روزنامه صبح ساحل

دیدگاه ها (0)
img
خـبر فوری:

برای سوخت‌گیری پول نقد همراه داشته باشید