06

تیر

1405


سیاسی

15 اردیبهشت 1405 09:02 0 کامنت

تنگه هرمز؛ شاهراهی که با شعار اداره نمی‌شود

تنگه هرمز فقط یک گذرگاه دریایی نیست؛ نبض تجارت انرژی و یکی از حساس‌ترین نقاط ژئوپلیتیک جهان است. هر تصمیم نظامی در این منطقه، حتی اگر در ابتدا محدود و «کنترل‌شده» تصور شود، قابلیت سرایت و تبدیل شدن به یک بحران بزرگ‌تر را دارد. اسکورت نظامی کشتی‌ها در چنین محیطی، به‌ویژه وقتی با زبان تهدید و خط و نشان همراه می‌شود، عملاً دو پیام می‌فرستد: اول اینکه آمریکا قصد دارد فشار را از سطح سیاسی به سطح میدانی بیاورد؛ دوم اینکه به جای کاهش ریسک، به آن دامن می‌زند.

مشکل اینجاست که در آبراه‌های تنگ و پرتردد، «تماس نزدیک» و «برخوردهای کوچک» می‌تواند ناگهان به یک حادثه بزرگ تبدیل شود؛ حادثه‌ای که بعداً هر طرف تلاش می‌کند دیگری را مقصر نشان دهد. تاریخ بحران‌های دریایی نشان داده وقتی تعداد شناورها، نیروها و دستورالعمل‌های متضاد زیاد می‌شود، احتمال محاسبه غلط بالا می‌رود. این همان خطر واقعی تصمیم ترامپ است: تبدیل کردن یک وضعیت شکننده به میدان مسابقه اعصاب.

ترامپ و سیاست «نمایش به جای راه‌حل»

رییس جمهور امریکا سیاست را اغلب با منطق نمایش می‌بیند: فشار حداکثری، تهدید حداکثری، و ادعای نتیجه حداکثری. اما غرب آسیا صحنه تبلیغات انتخاباتی نیست. آنچه ترامپ «اقتدار» می‌نامد، در عمل می‌تواند به بی‌ثباتی بیشتر منجر شود. وقتی رئیس‌جمهور آمریکا به‌جای ارائه مسیر دیپلماتیک روشن، با اسکورت و تهدید جلو می‌آید، یعنی می‌خواهد معادله را در میدان تغییر دهد؛ اما میدان، قواعد خودش را دارد و همیشه مطابق خواست سیاستمدارِ پشت تریبون پیش نمی‌رود.

اگر هدف واشنگتن واقعاً امنیت کشتیرانی و کاهش تنش باشد، زبانش باید زبان مسئولیت‌پذیری و سازوکارهای شفاف باشد، نه ادبیات تهدید. تهدید در یک نقطه حساس مثل هرمز، خودش تولیدکننده ناامنی است. این تناقض را دنیا می‌فهمد: آمریکا مدعی «تضمین امنیت» است اما با نظامی‌سازی مسیر، هزینه بیمه، ریسک سرمایه‌گذاری و نگرانی بازارها را افزایش می‌دهد. این، امنیت نیست؛ صادرات اضطراب است.

ایران «دست به ماشه»؛ نتیجه طبیعی تهدید

در سوی دیگر، وقتی ایران اعلام می‌کند در برابر اقدام خصمانه آماده است، این را باید در زمینه رفتار طرف مقابل تحلیل کرد. کشوری که تهدید می‌شود و در فشار قرار می‌گیرد، برای حفاظت از منافع و امنیت خود ناگزیر است آماده باشد. مسئله این نیست که کدام طرف بیشتر شعار می‌دهد؛ مسئله این است که چه کسی تنش را به میدان نزدیک‌تر می‌کند. تصمیم اسکورت نظامی، آن هم همراه با خط و نشان، یعنی نزدیک کردن آتش به انبار باروت.

از همین‌روست که تصمیم ترامپ، نه تنها خطر برخورد را بیشتر می‌کند، بلکه فضا را از «مدیریت بحران» به سمت «آستانه بحران» می‌برد. وقتی طرف آمریکایی می‌گوید اگر ایران دخالت کند پاسخ سخت می‌دهد، عملاً پنجره گفت‌وگو را تنگ‌تر می‌کند و جای آن را به ادبیات اجبار می‌دهد. این دقیقاً همان جایی است که قمار شکل می‌گیرد: ترامپ روی این حساب می‌کند که با فشار میدانی می‌تواند طرف مقابل را عقب بنشاند؛ اما تجربه منطقه نشان داده فشار، همیشه عقب‌نشینی نمی‌آورد-گاهی مقاومت و هزینه‌سازی متقابل را تشدید می‌کند.

این قمار چرا بازنده‌اش معلوم است؟

بازنده این قمار، فقط یک طرف نیست؛ اما شکست راهبردی معمولاً نصیب کسی می‌شود که آتش را روشن کرده و بعد نتواند خاموشش کند. ترامپ چند مشکل همزمان دارد:

1) ریسک بی‌ثباتی اقتصادی جهانی: هر تنش جدید در هرمز، بازار انرژی و حمل‌ونقل را به لرزه می‌اندازد. افزایش هزینه بیمه و نااطمینانی، مستقیم به قیمت‌ها منتقل می‌شود و تورم را در اقتصادهای بزرگ تشدید می‌کند. رئیس‌جمهوری که می‌خواهد خود را «منجی اقتصاد» معرفی کند، با دست خودش نباید بنزین روی آتش قیمت‌ها بریزد.

2) ریسک فرورفتن در جنگ فرسایشی: آغاز درگیری آسان‌تر از پایان دادن به آن است. حتی اگر واشنگتن تصور کند برخورد محدود خواهد بود، واقعیت منطقه می‌تواند مسیر دیگری بسازد. جنگ‌های پرهزینه آمریکا در دهه‌های اخیر نشان داده «ورود سریع» ممکن است، اما «خروج آبرومند» همیشه ممکن نیست.

3) ریسک شکاف در ائتلاف‌ها: بسیاری از متحدان آمریکا از درگیری جدید در منطقه سودی نمی‌برند. هرچه آمریکا ماجراجوتر شود، همراهی سیاسی و عملی متحدان پرهزینه‌تر می‌شود. در نهایت واشنگتن ممکن است بماند و یک بحران که مسئولیتش را به دوش می‌کشد.

4) ریسک تقویت بازدارندگی ایران: هر اقدامی که تهدید را آشکارتر کند، منطق بازدارندگی ایران را برای افکار عمومی داخلی و حتی بخشی از منطقه قابل فهم‌تر می‌کند. به‌عبارت دیگر، فشار بیشتر می‌تواند به انسجام بیشتر در برابر فشار منجر شود.

پس وقتی گفته می‌شود بازنده قمار معلوم است، به این معناست که ترامپ با افزایش ریسک، دستاورد مطمئنی به دست نمی‌آورد؛ بلکه هزینه‌های قابل پیش‌بینی و غیرقابل پیش‌بینی را روی هم انباشته می‌کند. این همان تعریف قمار سیاسی است: امید بستن به نتیجه‌ای نامطمئن با پرداخت هزینه‌ای سنگین و واقعی.

آتش‌بس‌های تمدیدی؛ نه راه‌حل، نه پایان

تمدیدهای پیاپی آتش‌بس -بدون حل ریشه اختلاف- معمولاً به یک وضعیت خطرناک منجر می‌شود: طرف‌ها فکر می‌کنند زمان می‌خرند، اما در واقع «تنش ذخیره می‌کنند». هرچه این ذخیره بزرگ‌تر شود، یک حادثه کوچک می‌تواند آن را منفجر کند. اسکورت نظامی در چنین فضایی، مثل نزدیک کردن شعله به انبار ذخیره‌شده بحران است.

اگر آمریکا واقعاً دنبال پایان پایدار است، باید به جای نظامی‌سازی مسیر و تهدیدهای رسانه‌ای، از مسیرهای روشن سیاسی حرکت کند: کاهش واقعی تنش، توقف رفتارهای تحریک‌آمیز، و قبول این اصل که امنیت منطقه با زور پایدار نمی‌شود. پایان دائمی جنگ با فشار به دست نمی‌آید؛ با تغییر محاسبات و احترام متقابل ممکن می‌شود.

هرمز محل آزمون عقلانیت است، نه میدان نمایش

تنگه هرمز جای شعار نیست؛ محل آزمون عقلانیت و مسئولیت‌پذیری است.

تصمیم ترامپ برای اسکورت کشتی‌ها در حلقه محاصره و تهدید ایران، نه یک اقدام «امنیت‌ساز»، بلکه یک حرکت تنش‌زا و خطرناک است که احتمال آغاز مجدد درگیری را تقویت می‌کند. این اقدام، اگر ادامه یابد، می‌تواند منطقه را از تعلیق شکننده به بحران آشکار ببرد-بحرانی که هزینه‌اش فقط برای ایران یا آمریکا نیست؛ برای کل منطقه و اقتصاد جهانی است. ایران در این میان، منطقی روشن دارد: امنیت و منافع ملی قابل معامله با تهدید نیست. هر کس آتش را روشن کند، باید بداند شعله‌ها همیشه به یک سمت نمی‌وزند. قمار ترامپ با آتش، نه نشانه اقتدار، که نشانه بی‌پروایی سیاسی است؛ و در غرب آسیای امروز، بی‌پروایی معمولاً به بن‌بست می‌رسد. راه درست، پایان دادن واقعی به سیاست فشار و بازگشت از لبه پرتگاه است-پیش از آنکه یک اشتباه کوچک، منطقه را دوباره وارد فصل تلخ جنگ کند.

روزنامه صبح ساحل

دیدگاه ها (0)
img
خـبر فوری:

زمان رفع مشکل همچنان نامشخص است