06

تیر

1405


سیاسی

13 اردیبهشت 1405 09:14 0 کامنت

این چارچوب، بازتاب نیاز ساختاری اقتصاد جهانی به جریان آزاد انرژی و تجارت است. در حالت دوم، اگر هرمز به‌عنوان بخشی از قلمرو حاکمیتی تلقی شود، منطق به سمت کنترل، انحصار و حتی انسداد به ویژه در شرایط جنگی حرکت می‌کند. اما واقعیت ۲۰۲۶ این دوگانه را فرو می‌ریزد. از یک‌سو، رژیم حقوقی عبور آزاد عملاً تضعیف شده و امنیت مسیر به‌شدت کاهش یافته است. از سوی دیگر، ایران نیز با وجود برتری جغرافیایی، کنترل مطلق کلاسیک بر این تنگه ندارد، زیرا حضور نظامی قدرت‌های فرامنطقه‌ای و شکل‌گیری نوعی محاصره متقابل، این فضا را به یک میدان رقابتی تبدیل کرده است. در نتیجه، هرمز دیگر نه یک گذرگاه صرف است و نه یک قلمرو کامل، بلکه به «میدانی برای اعمال قدرت از طریق تنظیم» بدل شده است.  

در نگاه نخست، ممکن است تصور شود که ایران از ابزار کلاسیک «انسداد» استفاده کرده است، ابزاری که در تاریخ نیز سابقه دارد، از جمله در جنگ نفتکش‌ها در دهه ۱۹۸۰. در آن دوره، هدف اصلی مختل کردن جریان انرژی و افزایش هزینه برای طرف مقابل بود. اما تفاوت مهم وضعیت کنونی در این است که انسداد کامل نه‌تنها پایدار نیست، بلکه حتی مطلوب نیز نیست. داده‌های میدانی نشان می‌دهد که عبور به‌طور کامل متوقف نشده، بلکه به‌شدت محدود، گزینشی و پرریسک شده است. برخی کشتی‌ها اجازه عبور پیدا می‌کنند، برخی دیگر با تهدید مواجه می‌شوند، و کل مسیر در سطحی از عدم‌قطعیت قرار دارد. این تغییر، نشانه یک تحول عمیق‌تر است: گذار از «قدرت انسدادی» به «قدرت تنظیمی». در این چارچوب، قدرت نه در بستن کامل تنگه، بلکه در توانایی کنترل نحوه عبور از آن تعریف می‌شود. به بیان دیگر، بازیگر مسلط کسی نیست که جریان را متوقف کند، بلکه کسی است که بتواند تعیین کند این جریان با چه هزینه‌ای، در چه سطحی از ریسک، و تحت چه شرایطی ادامه یابد. در اینجا تنگه هرمز از یک مسیر فیزیکی به یک «بازار ریسک» تبدیل می‌شود.

آنچه اهمیت پیدا می‌کند، نه صرفاً امکان عبور، بلکه هزینه و امنیت آن است. نرخ بیمه کشتی‌ها افزایش می‌یابد، شرکت‌های حمل‌ونقل در تصمیم‌گیری دچار تردید می‌شوند و قیمت انرژی تحت تأثیر ادراک ریسک قرار می‌گیرد. در چنین شرایطی، کنترل واقعی نه در سطح جغرافیا، بلکه در سطح «ادراک و محاسبه» شکل می‌گیرد. به عبارت دیگر، قدرت در هرمز به‌صورت نامرئی اعمال می‌شود: از طریق شکل‌دهی به این پرسش که آیا عبور امن، مقرون‌به‌صرفه و قابل پیش‌بینی است یا نه. همزمان وضعیت کنونی را می‌توان به‌عنوان یک «انسداد دوگانه» نیز توصیف کرد. از یک‌سو، ایران عبور از تنگه را محدود می‌کند و آن را به یک ابزار فشار تبدیل می‌سازد. از سوی دیگر، ایالات متحده و متحدانش تلاش می‌کنند از طریق فشارهای نظامی و اقتصادی، دسترسی ایران به تجارت دریایی را محدود کنند. نتیجه این تعامل، شکل‌گیری یک سیستم قفل‌شده است: وضعیتی که در آن هیچ‌یک از طرفین کنترل کامل ندارد، اما هیچ‌کدام نیز نمی‌تواند به‌راحتی عقب‌نشینی کند. این همان چیزی است که در ادبیات امنیتی به «بن‌بست اجبار متقابل» شباهت دارد. در چنین شرایطی، پارادوکس هرمز با وضوح بیشتری خود را نشان می‌دهد. هرچه یک بازیگر بیشتر از توانایی خود برای انسداد استفاده کند، در بلندمدت آن توانایی را تضعیف می‌کند. دلیل این امر روشن است: اقتصاد جهانی به‌شدت به جریان انرژی وابسته است، اما در برابر تهدیدهای پایدار، واکنش نشان می‌دهد. این واکنش می‌تواند به شکل توسعه مسیرهای جایگزین، افزایش ذخایر استراتژیک یا حتی تسریع در تغییر الگوهای مصرف انرژی باشد. به بیان ساده، هرچه هرمز بیشتر به‌عنوان ابزار فشار استفاده شود، انگیزه برای بی‌اثر کردن آن افزایش می‌یابد.

در مقابل عدم استفاده از این ابزار نیز به معنای از دست دادن اهرم فشار است.اینجاست که یک «تله استراتژیک» شکل می‌گیرد: استفاده از قدرت به تضعیف آن منجر می‌شود و عدم استفاده نیز به از دست رفتن آن. راه خروج از این تله، نه در انتخاب یکی از این دو، بلکه در بازتعریف ماهیت قدرت نهفته است. اینجاست که مفهوم «فضای استراتژیک» اهمیت پیدا می‌کند. در این نگاه، هرمز نه صرفاً یک گذرگاه حقوقی است و نه فقط یک دارایی سرزمینی، بلکه بخشی از یک شبکه جهانی است که در آن جریان‌های انرژی، کالا و سرمایه به‌طور مداوم در حال حرکت‌اند. قدرت در چنین فضایی، از توانایی «معماری این جریان‌ها» ناشی می‌شود: یعنی تنظیم دسترسی، مدیریت ریسک، و ایجاد تعادل میان بازبودن و کنترل. در این چارچوب، هرمز می‌تواند به یک «پلتفرم تنظیم جریان» تبدیل شود. عبور در آن وجود دارد، اما مشروط است، امنیت نسبی برقرار است، اما نه برای همه و نه در همه زمان‌ها، هزینه‌ها ثابت نیستند، بلکه بر اساس شرایط تغییر می‌کنند. این مدل، نوعی تعادل میان انسداد و آزادی ایجاد می‌کند و به بازیگر مسلط اجازه می‌دهد بدون ورود به تقابل مستقیم، نفوذ خود را اعمال کند. با این حال این وضعیت پایدار نیست مگر آنکه به‌درستی مدیریت شود. آینده هرمز را می‌توان در قالب دو مسیر اصلی تصور کرد. در مسیر نخست، این الگوی تنظیمی تثبیت می‌شود و تنگه به یک اهرم پایدار در تعاملات ژئوپلیتیک تبدیل می‌گردد.

در مسیر دوم، تشدید تنش‌ها، افزایش درگیری‌های نظامی یا بروز خطاهای محاسباتی می‌تواند به سمت یک درگیری گسترده‌تر و تلاش برای بازگشایی کامل تنگه از طریق زور منجر شود. در نهایت آنچه در هرمز در حال رخ دادن است، نشانه‌ای از یک تحول بزرگ‌تر در نظام بین‌الملل است: گذار از «ژئوپلیتیک سرزمین» به «ژئوپلیتیک جریان‌ها». در این جهان جدید، کنترل صرف بر جغرافیا کافی نیست، آنچه اهمیت دارد، توانایی مدیریت نحوه عبور جریان‌ها از این جغرافیاست. پارادوکس هرمز دقیقاً در همین نقطه قرار دارد. این تنگه یکی از مهم‌ترین اهرم‌های قدرت در جهان است، اما ارزش آن نه در استفاده حداکثری، بلکه در استفاده حداقلی و هوشمندانه نهفته است. قدرت واقعی در اینجا، نه در بستن مسیر، بلکه در تعیین شرایط بازبودن آن است. اگر این بازتعریف تحقق یابد، هرمز می‌تواند از یک نقطه تنش دائمی به یک ابزار نفوذ پایدار تبدیل شود. اما اگر این گذار شکست بخورد، همان‌طور که روندهای کنونی نشان می‌دهد، این گلوگاه می‌تواند به کانون بی‌ثباتی گسترده‌تری در سطح منطقه‌ای و حتی جهانی بدل شود، جایی که هر اقدام برای اعمال قدرت، به تضعیف آن در آینده می‌انجامد. و این جوهر واقعی پارادوکس هرمز است: در جهانی که به جریان وابسته است، بیشترین قدرت در توانایی شکل‌دهی به جریان‌ها و نه در متوقف کردن آن‌ها نهفته است.

روزنامه صبح ساحل

دیدگاه ها (0)
img
خـبر فوری:

آخرین وضعیت اختلال خدمات در ۴ بانک