سیاسی
سفر چارلز، پادشاه بریتانیا، به آمریکا و دیدار او با دونالد ترامپ در نگاه اول یک نمایش کلاسیک از «روابط ویژه» دو سوی اقیانوس اطلس است؛ همان تصویری که ترامپ هم با جملهای از جنس شعارهای همیشگیاش تقویت کرد: «آمریکا هیچ دوستی بهتر از انگلیس ندارد.» اما سیاست خارجی، بیش از آنکه با تعارفات اداره شود، با محاسبه هزینه و فایده پیش میرود. وقتی کنار همین دیدار، یک واقعیت مهم قرار میگیرد؛ اینکه انگلیس در حمله مشترک آمریکا و رژیم صهیونیستی به ایران در جنگ رمضان از ائتلاف با آمریکا خودداری کرد، اکنون سؤال اصلی شکل میگیرد: آیا بین لندن و واشنگتن شکاف افتاده است؟برای پاسخ، باید از کلیشه «اتحاد همیشگی» عبور کرد و واقعبینانه دید که بریتانیا دیگر آن بریتانیای جنگ اول خلیج فارس یا عراق ۲۰۰۳ نیست؛ و آمریکا هم، بهویژه در دوران ترامپ، آمریکای قابل پیشبینی سالهای جنگ سرد نیست. روابط لندن و واشنگتن هنوز عمیق است، اما یکدست نیست؛ و همین «ناهمگونی» میتواند منشأ شکافهای مقطعی و حتی راهبردی شود.
«روابط ویژه» هنوز هست، اما هزینهاش بالا رفته
انگلستان در جنگ اول خلیج فارس، افغانستان و عراق ۲۰۰۳ عملاً در خط مقدم همراهی با آمریکا ایستاد. آن همراهی برای لندن یک منطق مشخص داشت: حفظ جایگاه در نظم امنیتی غرب، دسترسی به اطلاعات و همکاریهای امنیتی، و مهمتر از همه سهمخواهی از تصمیمسازیهای واشنگتن. اما تجربه عراق ۲۰۰۳ برای افکار عمومی بریتانیا یک زخم باز شد؛ جنگی که هزینه سیاسی و اخلاقیاش به شدت بالا رفت و هنوز هم در حافظه عمومی و رسانهای بریتانیا زنده است. اینکه در جنگ اخیر، بریتانیا برخلاف برخی انتظارها از پیوستن به ائتلاف خودداری کرده، میتوان آن را نشانهای از همین احتیاط دانست.
شکاف «لندن و واشنگتن» یا شکاف «لندن با خودش»؟
یک نکته مهم این است که در انگلیس، سیاست خارجی فقط محصول رابطه دولت با آمریکا نیست؛ حاصل کشمکش داخلی میان چند جریان هم هست: جریان متمایل به همراهی کامل با آمریکا، جریان واقعگرا که دنبال فاصلهگذاری کنترلشده است، و جریانهایی که اصولاً هرگونه ورود به جنگهای خارجی را پرهزینه میدانند. بنابراین گاهی آنچه به شکل «شکاف با آمریکا» دیده میشود، در واقع بازتاب اختلاف داخلی در بریتانیاست. در چنین چارچوبی، سفر پادشاه چارلز میتواند نقش «ترمیم نمادین» داشته باشد: پادشاه به عنوان چهرهای فراتر از جناحبندیهای روزمره سیاسی، میتواند پیام تداوم رابطه را منتقل کند، بدون اینکه دولت انگلیس مجبور شود تعهد نظامی مشخصی بدهد. این دقیقاً همان هنر دیپلماسی بریتانیایی است: حفظ کانالها، خرید زمان، و نگه داشتن فضای مانور.
ایران؛ متغیری که همراهی را پرهزینه میکند
در پرونده ایران، مسئله فقط «موضع سیاسی» نیست؛ مسئله «توان پاسخ» و «هزینه تقابل» است. ایران یک بازیگر منطقهای با عمق راهبردی است؛ هر درگیری با ایران میتواند به سرعت ابعاد منطقهای و اقتصادی پیدا کند. برای لندن که منافع دریایی، تجاری و انرژیمحور دارد، ورود رسمی به چنین تقابلی میتواند زنجیرهای از ریسکها را فعال کند. از زاویه نگاه انقلابی و ضدسلطه، همین نقطه معنا پیدا میکند: وقتی یک ملت بر استقلال خود میایستد و هزینه تحمیلپذیری را بالا میبرد، حتی متحدان سنتی آمریکا هم ناچار میشوند دو بار حساب کنند. مقاومت فقط در میدان نظامی تعریف نمیشود؛ مقاومت یعنی تغییر دادن محاسبات طرف مقابل. اگر بریتانیا در جنگ تحمیلی اخیر به ائتلاف نپیوست، یکی از خوانشهای ممکن این است که هزینهها را واقعی دیده و نمیخواهد در پروژهای شریک شود که پایانش روشن نیست.
اروپا، اقتصاد و بحرانهای همزمان؛ لندن دنبال «ریسک کمتر» است
بریتانیا بعد از تحولات سالهای اخیر، با چالشهای اقتصادی و اجتماعی مختلفی مواجه است. در چنین شرایطی، دولتهای اروپایی و از جمله بریتانیا تلاش میکنند از شوکهای بزرگ انرژی و تجارت دور بمانند. هرگونه تشدید بحران در غرب آسیا میتواند بازار انرژی را متلاطم کند و هزینه واردات و زندگی را بالا ببرد؛ و این یعنی فشار مستقیم روی افکار عمومی.همچنین لندن مجبور است همزمان چند پرونده را مدیریت کند: امنیت اروپا، تجارت جهانی، و رقابتهای نوظهور. وقتی منابع سیاسی و اقتصادی محدود است، سیاستگذار دنبال این میرود که از ورود به بحرانهای «اختیاری» پرهیز کند. جنگ یا درگیری مستقیم با ایران برای لندن یک بحران اختیاری و پرهزینه است؛ حتی اگر واشنگتن آن را با عنوان «امنیت متحدان» بستهبندی کند. حال اگر منظور از شکاف، «قطع رابطه» یا «فروپاشی اتحاد» باشد، پاسخ منفی است. شبکه همکاریهای اطلاعاتی، امنیتی و اقتصادی لندن و واشنگتن همچنان گسترده است و به این سادگی از بین نمیرود. اما اگر منظور، «اختلاف در اولویتها و روشها» باشد، پاسخ مثبت است: در دوره ترامپ و در پروندههایی مثل ایران، احتمال فاصلهگذاری انگلستان بیشتر شده است.این شکاف، از جنس «اختلاف حسابگری» است نه «اختلاف هویتی». آمریکا در بسیاری از موارد به دنبال نتیجه فوری و نمایش قدرت است؛ بریتانیا بیشتر دنبال مدیریت ریسک، کاهش هزینه، و حفظ نقش خود بدون ورود مستقیم به ماجراجوییهاست. بنابراین ممکن است لندن در سطح نمادین پیام دوستی بدهد مثل همین سفر شاه چارلز اما در سطح عملی، وارد ائتلافهای پرهزینه نشود.
پشت جملههای گرم، واقعیت سردِ منافع
ترامپ میتواند بگوید «هیچ دوستی بهتر از انگلیس نیست»، اما سیاست با جمله اداره نمیشود. آنچه امروز دیده میشود، تلاش دو طرف برای حفظ ظاهر اتحاد است، در حالی که زیر پوست این رابطه، اختلاف بر سر «هزینه جنگ» و «تبعات تقابل با ایران» جدیتر از گذشته شده است. دولت انگلیس با تجربه عراق و با محدودیتهای اقتصادی و سیاسی امروز، کمتر حاضر است چک سفید امضا برای واشنگتن صادر کند؛ و این یعنی «روابط ویژه» همچنان برقرار است، اما دیگر شبیه گذشته بیقید و شرط نیست. از نگاه ایران، این تغییر لحن و رفتار در میان متحدان سنتی آمریکا یک پیام روشن دارد: وقتی ملتها بر استقلال و توان بازدارندگی خود تکیه کنند، جبهه مقابل یکپارچه نمیماند. شکافها نه با شعار، بلکه با واقعیت قدرت و هزینه ساخته میشوند. امروز هم، اگر غرب بخواهد منطقه را با فشار و ائتلافسازی اداره کند، با یک واقعیت روبهروست: ایران دیگر موضوعی نیست که بتوان آن را با نسخههای قدیمی کنترل کرد؛ و همین واقعیت، حتی دوستان قدیمی واشنگتن را به محاسبه دوباره وادار کرده است.
روزنامه صبح ساحل
تبلیغات متنی
جدیدترین اخبار
شناورسازی سازی به دنبال سه امتیاز مقابل کارا گستر
امضای سند توافق چارچوبی بین لبنان و رژیم صهیونیستی با حضور «روبیو»
تنگه هرمز به شرایط پیش از جنگ باز نخواهد گشت
تماس تلفنی وزرای خارجه ایران و انگلیس
تکذیب پیام منتسب به فرمانده نیروی هوافضای سپاه
ساعت کاری ادارات هرمزگان بهدلیل بازی ایران و مصر تغییر کرد
همسر رئیسجمهور سابق کره جنوبی به ۷ سال زندان محکوم شد
کشتههای زلزله ونزوئلا به ۵۸۹ تن رسید
نظر منفی رای دهندگان آمریکایی به جنگ با ایران
جزییات قیمت بلیت نجف-تهران و بالعکس
ساعت دیدار چادرملو و پرسپولیس تغییر کرد
ترامپ: ایران آتشبس را نقض کرده است
گفتگوی تلفنی وزیران خارجه ایران و امارات
آزادی خدمه ایرانی نفتکش توقیف شده توسط آمریکا
بیشتر کشتیها از مسیر تحت کنترل ایران در تنگه هرمز استفاده میکنند