سیاسی
منطقه غرب آسیا در وضعیتی ایستاده که نه میتوان نامش را «صلح» گذاشت و نه قواعد کلاسیک «جنگ» بر آن حاکم است. در شرایطی که ایران نیز برای ایجاد آرامش در منطقه به طور عملیاتی آتش بس را با سیاست راهبردی دوری از جنگ رعایت میکند ولی دست به ماشه منتظر هر نوع نقص آتشبس از سوی دشمن آمریکایی-صهیونیستی است.شکلگیری آتشبس موقت پس از یک دوره درگیری و تمدیدهای پیاپی آن از سوی دونالد ترامپ و نیز مطرح بودن موضوعاتی مهمی مانند بسته ماندن تنگه هرمز و محاصره بنادر جمهوری اسلامی ایران از سوی ناوگان آمریکایی فضا به سمت یک تعلیق راهبردی رفته است: طرفها در ظاهر از گسترش بحران میگریزند، اما در عمل ابزارهای فشار را کنار نمیگذارند. چنین شرایطی معمولاً از یک نقطه شروع میشود: وقتی طرف متجاوز از هزینههای ادامه درگیری میترسد، اما از پذیرش یک پایان روشن و عادلانه نیز ناتوان است و طرف مقابل هم از حق دفاع و ابزارهای بازدارنده خود کوتاه نمیآید.
همین تعلیق، زمینهای است که مذاکراتی مانند گفتوگوهای اسلامآباد را که در دور اخیر به بنبست تاکتیکی نزدیک شد معنادارتر میکند. اگر مسیر سیاست به سمت توافق واقعی برود، این تعلیق میتواند به یک «آرامش پایدار» تبدیل شود؛ اما اگر هدف، صرفاً خرید زمان و حفظ فشار باشد، منطقه در همین وضعیت «نه جنگ و نه صلح» میماند؛ وضعیتی که آثارش فقط محدود به جغرافیای درگیری نیست و اقتصاد جهانی، جامعه ایرانی و حتی سیاست داخلی آمریکا را هم تحت فشار میگذارد. در ادامه، سه محور اصلی این وضعیت مبهم را بررسی میکنیم: ۱) اثرات روانی بر اقتصاد جهانی، ۲) اثرات اجتماعی برای ایرانیان، ۳) تحت فشار بودن ترامپ برای پایان دادن دائمی به جنگ.
۱) اثرات روانی وضعیت مبهم بر اقتصاد جهانی
اقتصاد جهانی بیش از هر چیز به «قابلیت پیشبینی» نیاز دارد. حتی وقتی بحران رخ میدهد، اگر پایان آن مشخص باشد بازارها خود را تنظیم میکنند؛ اما وقتی وضعیت در حالت تعلیق باقی میماند، اثر اصلی نه از گلوله و آتش، بلکه از «ترس» و «تردید» تولید میشود. غرب آسیا در مرکز انرژی، تجارت دریایی و زنجیرههای تأمین قرار دارد و کافی است احتمال اختلال در مسیرهای حیاتی تقویت شود تا بازارها، پیش از وقوع حادثه، واکنش نشان دهند.
در چنین فضایی، ادامه بحران در تنگه هرمز و تنش در منطقه سیگنال روانی بسیار قویای را به بازار انرژی میفرستد: افزایش ریسک حملونقل، بالا رفتن هزینه بیمه کشتیها، تغییر مسیرهای تجاری و در نهایت رشد قیمت تمامشده انرژی. این «اثر روانی» معمولاً از خودِ اختلال واقعی جلوتر حرکت میکند و به همین دلیل، کشورها و شرکتهای بزرگ برای پوشش ریسک، زودتر دست به خریدهای احتیاطی میزنند یا ذخایر خود را بالا میبرند. نتیجه، جهشهای کوتاهمدت و گاه شدید در قیمتهاست؛ جهشهایی که تورم وارداتی را برای بسیاری از اقتصادها تشدید میکند.
همزمان، بازارهای مالی نیز به وضعیت «نه جنگ و نه صلح» حساساند. سرمایهگذار بزرگ از بحران فرار نمیکند؛ از ابهام فرار میکند. وقتی معلوم نباشد بحران به توافق ختم میشود یا به دور تازهای از درگیری، پول به سمت داراییهای امنتر میرود، ارزهای پرریسک فشار میبینند و هزینه تأمین مالی برای اقتصادهای وابسته به انرژی بالا میرود. این چرخه، یک اثر دومینویی دارد: دولتها برای کنترل تورم به سیاستهای سختگیرانه نزدیک میشوند، رشد اقتصادی کند میشود و فشار اجتماعی در کشورهای مختلف بالا میگیرد.
در چنین شرایطی، تناقض بزرگ سیاست آمریکا آشکار میشود: واشنگتن از یک طرف ادعای «ثباتسازی» دارد، اما از طرف دیگر با حفظ سطحی از تنش و ادامه فشار، عملاً بزرگترین تولیدکننده بیثباتی روانی در بازارها میشود. از نگاه بسیاری از ناظران، این همان جایی است که نقش بازدارندگی ایران پررنگ میشود: وقتی طرف مقابل بداند هزینه بیثباتسازی میتواند به اقتصاد جهانی و متحدانش برگردد، مجبور میشود از مسیر ماجراجویی فاصله بگیرد. به بیان ساده، در اقتصاد امروز جهان، «امنیت» فقط شعار نیست؛ یک متغیر قیمتساز است.
۲) اثرات اجتماعی برای ایرانیان در سایه تعلیق و فشار
برای جامعه ایرانی، وضعیت «نه جنگ و نه صلح» بیش از هر چیز با دوگانهای سخت همراه است: از یک سو اضطراب ناشی از احتمال درگیری و فشارهای بیرونی و از سوی دیگر احساس غرور و همبستگی در برابر تهدید. تاریخ ایران نشان داده هر وقت تهدید خارجی جدی شده، یک لایه عمیق از همدلی و انسجام ملی شکل گرفته است؛ اما همزمان، طولانی شدن ابهام میتواند فرسایش روانی ایجاد کند: نگرانی از آینده، حساسیت بالا نسبت به خبرها و افزایش شکاف میان «زندگی روزمره» و «اضطراب سیاسی».
اثر اجتماعی مهم دیگر، تغییر رفتارهای اقتصادی مردم است. وقتی فضای عمومی مبهم میشود، خانوادهها و کسبوکارها محافظهکارتر میشوند: خریدهای بزرگ به تعویق میافتد، سرمایهگذاری کوچک خانوارها کاهش پیدا میکند و بخشی از جامعه به سمت «تصمیمهای احتیاطی» میرود. این رفتارها لزوماً از تحلیل دقیق ناشی نمیشود؛ بیشتر واکنشی است به این احساس که «نمیدانیم فردا چه میشود». بنابراین حتی اگر در میدان اقتصاد، همه چیز در همان لحظه تغییر نکند، در ذهن جامعه تغییر میکند و همین تغییر ذهنی میتواند بر بازار اثر بگذارد.
در کنار اینها، فشار رسانهای و جنگ روایتها نیز اثر اجتماعی مستقیم دارد. در وضعیت تعلیق، خبرهای ضدونقیض زیاد میشود، تحلیلهای هیجانی بالا میرود و جامعه میان دو قطب «ترس» و «امید» نوسان میکند. اینجا نقش اطلاعرسانی دقیق، مدیریت شایعه و تقویت سرمایه اجتماعی بسیار تعیینکننده است. اگر روایت ملی منسجم باشد با تکیه بر واقعبینی، عزت و عقلانیت جامعه از فاز اضطراب جمعی به فاز تابآوری میرود؛ همان چیزی که در بزنگاههای مختلف تجربه شده است.
با این حال یک نکته کلیدی هم وجود دارد: جامعه ایرانی در کنار ایستادگی، مطالبه مشخصی دارد و آن «نتیجهمحوری» است. مردم از مسئولان انتظار دارند همزمان با حفظ خطوط قرمز و اقتدار، مسیر کاهش فشار بر زندگی روزمره را هم باز کنند. به همین دلیل، هر مذاکرهای از جمله مسیرهایی شبیه اسلامآباد وقتی در جامعه اثر مثبت میگذارد که به «گشایش واقعی» نزدیک شود، نه صرفاً به تیتر و بیانیه. در غیر این صورت، وضعیت «نه جنگ و نه صلح» میتواند به یک خستگی اجتماعی تبدیل شود؛ خستگیای که دشمن دقیقاً روی آن حساب میکند.
۳) چرا ترامپ برای پایان دائمی جنگ تحت فشار است؟
ترامپ در چنین شرایطی با سه فشار همزمان روبهروست: فشار داخلی، فشار اقتصادی و فشار راهبردی. در داخل آمریکا، جامعه از جنگهای فرسایشی خسته است و هر دولت آمریکایی که وارد یک بحران طولانی شود، باید هزینه سیاسی آن را در انتخابات و در نزاعهای حزبی بپردازد. در سطح اقتصادی، هر موج جدید از تنش در غرب آسیا میتواند قیمت انرژی و هزینه زندگی را در آمریکا و اروپا بالا ببرد و این دقیقاً همان پاشنهآشیل سیاستمداری است که با ادعای «بهبود اقتصاد» وارد میدان شده است. اما فشار سوم، راهبردیتر است: آمریکا میداند اگر در یک بحران منطقهای گیر کند، هم توان تمرکز بر پروندههای دیگر را از دست میدهد و هم دست بازیگران رقیب برای ابتکار عمل بازتر میشود. به همین دلیل، تمدیدهای پیاپی آتشبس میتواند نشانهای از تلاش برای کنترل هزینهها باشد: نه آنقدر عقبنشینی که شکست به نظر برسد، و نه آنقدر پیشروی که بحران از کنترل خارج شود. این دقیقاً همان الگوی «مدیریت بحران بدون حل بحران» است؛ الگویی که در کوتاهمدت ممکن است برای سیاستمدار زمان بخرد، اما در بلندمدت به بنبست میرسد.
در این میان، آنچه ترامپ را بیشتر تحت فشار قرار میدهد، این واقعیت است که ایران با منطق «فشارپذیری» قابل توضیح نیست. هر بار که واشنگتن خواسته با فشار امتیاز بگیرد، با مقاومت و افزایش هزینه مواجه شده است. بنابراین پایان دائمی جنگ به یک تصمیم سیاسی روشن نیاز دارد: پذیرش این اصل که امنیت منطقه با تهدید و محاصره و فشار پایدار نمیشود، بلکه با احترام به حقوق ملتها و خروج از رفتارهای ماجراجویانه ممکن است. در غیر این صورت، مذاکره هم به همان سرنوشتی دچار میشود که در اسلامآباد نشانههایش دیده شد: گفتوگوی طولانی، نتیجه کوتاه، و بازگشت به نقطه اختلاف.
وضعیت «نه جنگ و نه صلح» در غرب آسیا، بیش از آنکه یک توقف ساده باشد، یک میدان سنجش ارادههاست. اقتصاد جهانی از ابهام ضربه میخورد، جامعه ایرانی زیر فشار روانی قرار میگیرد اما همزمان ظرفیت همبستگی و تابآوری خود را نشان میدهد، و ترامپ در تلاقی فشارهای داخلی و هزینههای بیرونی ناچار میشود به دنبال خروجی باشد. در چنین معادلهای، اگر طرف آمریکایی تصور کند میتواند با حفظ فشار و بدون پرداخت هزینه، نتیجه بگیرد، این تعلیق ادامه خواهد یافت. اما اگر واقعبینی جای روایتسازی را بگیرد و رفع واقعی فشارها مبنای گفتوگو شود، راه عبور از بنبست هم باز میشود.ایران در این میان، هم حق دفاع و بازدارندگی خود را دارد و هم منطق روشن خود را: صلحِ پایدار با زور ساخته نمیشود؛ با احترام به حقوق ملتها ساخته میشود. این پیام، اگر شنیده شود، «نه جنگ و نه صلح» به پایان میرسد؛ و اگر شنیده نشود، هزینه ابهام تنها بر دوش یک کشور نمیماند و دیر یا زود دامان همانهایی را میگیرد که بحران را آغاز کردهاند.
تبلیغات متنی
جدیدترین اخبار
شناورسازی سازی به دنبال سه امتیاز مقابل کارا گستر
امضای سند توافق چارچوبی بین لبنان و رژیم صهیونیستی با حضور «روبیو»
تنگه هرمز به شرایط پیش از جنگ باز نخواهد گشت
تماس تلفنی وزرای خارجه ایران و انگلیس
تکذیب پیام منتسب به فرمانده نیروی هوافضای سپاه
ساعت کاری ادارات هرمزگان بهدلیل بازی ایران و مصر تغییر کرد
همسر رئیسجمهور سابق کره جنوبی به ۷ سال زندان محکوم شد
کشتههای زلزله ونزوئلا به ۵۸۹ تن رسید
نظر منفی رای دهندگان آمریکایی به جنگ با ایران
جزییات قیمت بلیت نجف-تهران و بالعکس
ساعت دیدار چادرملو و پرسپولیس تغییر کرد
ترامپ: ایران آتشبس را نقض کرده است
گفتگوی تلفنی وزیران خارجه ایران و امارات
آزادی خدمه ایرانی نفتکش توقیف شده توسط آمریکا
بیشتر کشتیها از مسیر تحت کنترل ایران در تنگه هرمز استفاده میکنند
زمان رفع مشکل همچنان نامشخص است