07

تیر

1405


سیاسی

24 فروردین 1405 09:36 0 کامنت

مذاکرات ایران و آمریکا همواره یکی از پرخبرترین پرونده‌های سیاست خارجی بوده است؛ پرونده‌ای که در هر دوره، هم بر اقتصاد و معیشت اثر می‌گذارد و هم بر امنیت و موازنه منطقه‌ای.

با این حال، آنچه مذاکرات اسلام‌آباد را برجسته کرد، ترکیب چند عامل بود: فضای جنگ حاکم در منطقه و صلحی که شکننده بنظر می رسد، چراکه خروجی‌‌ها به جای «نشانه‌های پیشرفت»، بیشتر «نشان بن بست» از خود نشان داد. تا پیش از آغاز این دور، بسیاری تصور می‌کردند مسیر گفت‌وگوها یا به سادگی باز نخواهد شد یا اگر هم باز شود، در سطحی محدود و با دستورکار حداقلی پیش می‌رود. اما تحولات اخیر و تغییر برخی محاسبات، طرفین را دوباره پای میز آورد.

در سیاست، گاهی یک گره کوچک می‌تواند به بحران بزرگ تبدیل شود و گاهی هم یک بحران بزرگ، طرف‌ها را ناچار می‌کند برای کنترل هزینه‌ها به گفت‌وگو تن بدهند. اسلام‌آباد از همین جنس بود: گفت‌وگویی که در ظاهر با هدف مدیریت تنش پیش رفت، اما در عمل نشان داد که اختلاف‌ها هنوز عمیق‌تر از آن است که با چند جلسه فشرده حل‌وفصل شود.

پس از پایان ۲۱ ساعت مذاکره، اظهارات منتشرشده از سوی جی‌دی ونس و همچنین مواضع اعلامی برخی مقامات ایرانی، به‌جای آنکه فضای «تفاهم» را تقویت کند، تصویر روشنی از فاصله طرفین ارائه داد. طرف آمریکایی تلاش کرد خطوط مطلوب خود را تثبیت کند و طرف ایرانی نیز بر اصول و حقوقی که بارها در ادبیات رسمی کشور تکرار شده، ایستاد. نتیجه این شد که به جای حرکت مذاکرات روی ریل جمع‌بندی، گفت‌وگوها به نقطه‌ای رسید که می‌توان آن را «بن‌بست تاکتیکی» نامید: نه توافقی شکل گرفت و نه مسیر شکست کامل اعلام شد، اما نشانه‌های قفل شدن پرونده پررنگ‌تر شد.

در چنین شرایطی، سه موضوع اصلی بیش از همه می‌تواند مسیر مذاکرات را به سمت توافق یا شکست کامل سوق دهد: پرونده هسته‌ای، رفع تحریم‌ها و موضوعات پیرامون جنگ اخیر

۱ ) پرونده هسته‌ای؛ بهانه ثابت واشنگتن و خط قرمز تهران

پرونده هسته‌ای در همه سال‌های گذشته، مرکز ثقل اختلاف‌ها بوده است. آمریکا و متحدانش تلاش کرده‌اند این پرونده را به عنوان «نگرانی امنیتی» معرفی کنند و با تکرار گزاره «ایران نباید سلاح هسته‌ای داشته باشد»، فضای فشار و مطالبه‌گری را حفظ کنند. این گزاره، در سیاست داخلی آمریکا نیز کارکرد دارد: با آن می‌توان مخالفان را ساکت کرد، بودجه و ائتلاف ساخت و هر تصمیمی را با عنوان «ضرورت امنیتی» توجیه کرد.در مقابل، جمهوری اسلامی همواره تأکید کرده است که برنامه هسته‌ای کشور حق طبیعی و مشروع ملت ایران برای پیشرفت علمی و استفاده صلح‌آمیز از انرژی است.

مسئله اصلی برای تهران، صرفاً چند سانتریفیوژ یا یک عدد روی کاغذ نیست؛ مسئله «حق» و «حفظ ظرفیت ملی» است. تجربه نیز نشان داده هرجا طرف مقابل خواسته «حق» را به «امتیاز» تبدیل کند، مذاکرات به مشکل خورده است.

در اسلام‌آباد نیز همین گره دوباره سر باز کرد. آنچه از فضای مذاکرات و مواضع پس از آن برمی‌آید این است که طرف آمریکایی به دنبال محدودیت‌های گسترده‌تر و سازوکارهای نظارتی سخت‌گیرانه‌تر بوده و در مقابل، ایران بر حفظ اصل توانمندی و تداوم مسیر علمی و صنعتی خود پافشاری کرده است. از نگاه ایران، توافقی که در آن فقط «تعهدات سنگین» روی دوش تهران گذاشته شود اما در مقابل، «رفع تحریم‌ها» مبهم، مرحله‌ای و قابل برگشت باقی بماند، توافقی پایدار نخواهد بود.

نکته مهم دیگر این است که پرونده هسته‌ای، جدا از ابعاد فنی، به مسئله «اعتماد» گره خورده است. اگر طرف آمریکایی نتواند تضمین بدهد که تعهداتش یک‌شبه با تغییر دولت یا تصمیم داخلی بر هم نمی‌خورد، طبیعی است که طرف ایرانی نیز حاضر نیست دستاوردهای راهبردی خود را با وعده‌های کوتاه‌مدت معامله کند. از همین‌جا، اختلاف فنی به اختلاف سیاسی تبدیل می‌شود و اختلاف سیاسی، در نهایت مسیر گفت‌وگوها را کند می‌کند.

۲) رفع تحریم‌ها؛ معیار واقعی موفقیت یا شکست

اگر پرونده هسته‌ای در ظاهر محور مذاکره است، رفع تحریم‌ها معیار اصلی قضاوت افکار عمومی درباره نتیجه مذاکرات خواهد بود. جامعه و فعالان اقتصادی با واژه‌ها و بیانیه‌ها قانع نمی‌شوند؛ آنچه تعیین‌کننده است اثر واقعی در میدان اقتصاد است: امکان فروش پایدار نفت، دسترسی به منابع مالی، کاهش ریسک تجارت، باز شدن مسیرهای بانکی و ایجاد ثبات در برنامه‌ریزی.

در این دور از مذاکرات نیز، به نظر می‌رسد یکی از نقاط بن‌بست دقیقاً همین بوده است: اختلاف بر سر معنای «رفع تحریم‌ها». ایران از رفع مؤثر، قابل لمس و قابل راستی‌آزمایی صحبت می‌کند؛ رفعی که در عمل دیده شود و بتوان آن را سنجید. اما طرف آمریکایی معمولاً به سمت الگوهای مرحله‌ای و مشروط حرکت می‌کند؛ یعنی گشایش‌های محدود در برابر تعهدات بزرگ. این مدل، در ظاهر «گام‌به‌گام» است اما در عمل می‌تواند به «تعهد نقد، وعده نسیه» تبدیل شود. همین تجربه تاریخی باعث شده مسئله «تضمین» دوباره در مرکز توجه قرار بگیرد. ایران می‌خواهد مطمئن شود نتیجه توافق به اقتصاد کشور منتقل می‌شود و طرف مقابل نمی‌تواند با یک تصمیم سیاسی، همه چیز را به نقطه صفر برگرداند. اما آمریکا به‌طور سنتی از دادن تضمین‌های سخت و الزام‌آور پرهیز می‌کند؛ هم به‌خاطر ساختار داخلی‌اش و هم به‌خاطر اینکه می‌خواهد ابزار فشار را برای آینده حفظ کند. در اسلام‌آباد، ظاهراً فاصله دو نگاه در همین نقطه آشکارتر شد: ایران به دنبال نتیجه پایدار و قابل اتکا بود و آمریکا به دنبال چارچوبی که دست او را برای بازگشت فشار در آینده باز بگذارد. چنین تضادی اگر حل نشود، حتی اگر توافقی روی کاغذ هم شکل بگیرد، در مرحله اجرا دوباره به بحران می‌خورد.

در کنار دو محور فوق، عامل سومی هم روی میز وجود دارد: امنیت منطقه و تنگه هرمز؛ اهرمی که محاسبات را تغییر می‌دهد و ایران از واگذاری این ابزار استراتژیک امتناع می‌کند.

چرا مذاکرات اسلام‌آباد به سمت بن‌بست رفت؟

اختلاف‌ها عمدتاً روی چهار گره اصلی متمرکز است:1) تضمین: ایران تضمین عملی و پایدار می‌خواهد؛ آمریکا از تعهدات الزام‌آور فاصله می‌گیرد. 2) راستی‌آزمایی رفع تحریم‌ها: ایران نتیجه اقتصادی قابل سنجش می‌خواهد؛ آمریکا به مدل‌های مرحله‌ای و مشروط تمایل دارد. 3) حدود توافق: اختلاف بر سر این است که توافق صرفاً هسته‌ای بماند یا به حوزه‌های دیگر کشیده شود. 4) روایت‌سازی داخلی: هر طرف می‌خواهد در افکار عمومی «برنده» دیده شود و این، انعطاف دیپلماتیک را کم می‌کند.

در همین چارچوب، اظهارات جی‌دی ونس و نیز مواضع اعلامی برخی مقامات ایرانی، علامت داد که طرفین بیش از آنکه آماده جمع‌بندی باشند، در حال تثبیت مواضع و مدیریت فضای پس از مذاکرات‌اند. به بیان دیگر، اسلام‌آباد فعلاً به جای «سکوی توافق»، به «ایستگاه سنجش خطوط قرمز» تبدیل شد.

اسلام‌آباد نشان داد مسیر توافق، از میان واژه‌های زیبا نمی‌گذرد؛ از میان تصمیم‌های سخت می‌گذرد. اگر آمریکا همچنان بخواهد با حفظ اهرم تحریم و فشار، امتیازهای بزرگ و یک‌طرفه بگیرد، طبیعی است که مذاکرات یا در بن‌بست می‌ماند یا به توافقی شکننده تبدیل می‌شود. در مقابل، اگر قرار است گره باز شود، باید اصل توازن پذیرفته شود: تعهدات مشخص در برابر رفع واقعی و قابل راستی‌آزمایی تحریم‌ها؛ نه تعهدات سنگین در برابر وعده‌های مبهم. پیچ تند اسلام‌آباد اگر قرار است از بن‌بست عبور کند، به تصمیم سیاسی روشن در طرف مقابل نیاز دارد؛ تصمیمی که بپذیرد ایران با فشار از حقوق خود دست نمی‌کشد و توافق پایدار فقط بر پایه احترام، واقع‌بینی و منافع متقابل ساخته می‌شود.

دیدگاه ها (0)
img
خـبر فوری:

قطع ۴۸ ساعته آب شرب در سردشت و ۸ روستای بخش بشاگرد به دلیل شکستگی خط انتقال