13

تیر

1405


اجتماعی

23 اسفند 1404 10:04 0 کامنت

از میل به اجبار

در شرایط آرام، کار می‌تواند عرصه‌ای برای خود تحقق‌بخشی، هویت‌سازی و استقلال باشد. اما در دوران جنگ یا بحران‌های مزمن، کار به ابزاری برای حفظ حداقل امنیت فیزیکی و مالی کاهش پیدا می‌کند. روان انسان در این شرایط درگیر نوعی تنش مضاعف می‌شود: از یک ‌سو غریزه‌ی بقا او را به کار و تلاش وامی‌دارد، از سوی دیگر، بی‌معنایی حاصل از تکرار، تحقیر یا نداشتن چشم‌‌انداز، فرسودگی روانی را تشدید می‌کند. کارگر یا کارمند در سایه‌ی انفجارها، تهدیدها یا نااطمینانی اقتصادی، دیگر به فردی هدف‌مند تبدیل نمی‌شود او به بدن کارگر، به نیرویی در خدمت تداوم حداقل زندگی بدل می‌گردد.

این تغییر معنا، ساختار انگیزش را مختل می‌کند. رضایت شغلی جای خود را به اجبار به ادامه دادن می‌دهد. احساس اختیار که یکی از پایه‌های سلامت روانی در کار است حذف می‌شود و در عوض احساس بی‌پناهی و ناامنی روانی در محیط کار تثبیت می‌‌گردد. در چنین موقعیتی تلاش برای کار کردن دیگر از جنس میل نیست، بلکه واکنشی دفاعی به فروپاشی نظم زندگی است کار برای انسان بحرانی نه وسیله‌ی رشد، که پناهگاهی موقت در برابر هرج‌ و مرج است.

هزینه‌ی روانی دوام آوردن

یکی از پدیده‌‌های برجسته‌ی کار در شرایط جنگ یا بحران، فرسودگی مزمن و تدریجی است. روانشناسان کار آن را نتیجه‌ی تضاد بین حجم مسئولیت و فقدان معنا می‌دانند. کارگری که هر روز با تهدیدهای بیرونی و درونی دست به گریبان است، انرژی روانی خود را نه صرف خلاقیت، بلکه صرف تحمل می‌کند. این تحمل مداوم به فرسودگی می‌انجامد، شکلی از خستگی عاطفی که در نگاه خیره و بی‌نور افراد دیده می‌شود. در این مرحله فرد هنوز کار می‌کند، اما درونی‌‌ترین لایه‌های روانی‌اش خاموش شده است. اصطلاحا به بقای خاموش وارد می‌شود: بدن حاضر است و ذهن غایب. جامعه اما معمولا این نشانه را نادیده می‌گیرد، زیرا معیار سنجش فقط کارکرد است، نه کیفیت روانی. بدین ترتیب، چرخه‌ی استثمار روانی تداوم می‌یابد و افسردگی، اضطراب و بی‌خوابی به بخشی از زیست روزمره تبدیل می‌شود. در عمل، کارگر فرسوده به منبع نیرویی بی‌صدا و بی‌‌روح بدل می‌شود که ساختارهای نابرابر را زنده نگه می‌دارد.

همبستگی و شکاف

از منظر جامعه‌ شناختی، کار در دوران بحران دو واکنش متضاد ایجاد می‌کند: یکی همبستگی میان آسیب‌‌دیدگان و دیگری شکاف طبقاتی میان دارندگان امنیت و فاقدان آن. در کارخانه‌ها یا دفاتر کوچک، نوعی برادری زیستی شکل می‌گیرد همکاران برای بقا به هم تکیه می‌زنند، دردهایشان مشترک است. این پیوندها گاه نوعی سرمایه‌ی عاطفی نجات‌ بخش ایجاد می‌کنند که مانع فروپاشی کامل می‌شود. اما هم ‌زمان، در سطح کلان، جامعه‌ی کاری دچار شکاف عمیق‌تری می‌شود. طبقات برخوردار، کار را از خانه‌ها یا مناطق امن ادامه می‌دهند در حالی که طبقات پایین‌تر باید در معرض خطر کار کنند. این نابرابری، به تدریج احساس بی‌عدالتی را جایگزین حس همبستگی می‌سازد. سیستم کاری در ظاهر برقرار است، اما سرمایه‌ی اجتماعی آن فرو می‌ریزد. دیگر اعتماد، انگیزه و حس تعلق باقی نمی‌ماند. کارگر احساس می‌کند بخشی از پیکره‌ی اجتماعی نیست، بلکه گوهر مصرف‌‌شدنی است. از این منظر، بحران نه فقط روابط اقتصادی، بلکه بنیادهای رابطه‌ی انسانی در محیط کار را بازتعریف می‌کند.

معنازدایی از کار

در شرایطی که کار به بقا تقلیل می‌یابد، معنای وجودی آن برای فرد فرو می‌پاشد. بسیاری از انسان‌ها هویت خود را از حرفه‌شان می‌گیرند هنگامی که شغل دیگر بیانگر مهارت و انتخاب نباشد، حس هویت نیز متزلزل می‌شود. فرد می‌پرسد: آیا من هنوز همان کسی‌ام که بودم یا تنها ابزاری برای دوام هستم؟ در چنین وضعی، بحران معنای کار به بحران خویشتن و هویت بدل می‌شود. روانشناسی وجودی معتقد است که انسان برای رهایی از این پوچی باید معنا را بازتعریف کند، اما در شرایط جنگ یا ناامنی مزمن، فرصت چنین بازنگری‌ای نادر است. زمان محدود، کنترل از بیرون شدید و اضطراب فراگیر، مسیرهای تامل فردی را می‌بندد. کارگر یا کارمند در نهایت میان دو گزینه‌ی تلخ قرار می‌گیرد: قطع ارتباط عاطفی با کار یا فروپاشی روانی. هر دو به نوعی مرگ تدریجی منجر می‌شوند یکی در سطح احساس، دیگری در سطح وجودی.

بازسازی امید

با این حال، در دل همین تاریکی‌های روانی، نشانه‌هایی از تاب‌آوری مشاهده می‌شود. انسان حتی در شرایط فروپاشی معنا، تمایل به بازسازی امید دارد. روان‌درمانگران در مناطق بحرانی گزارش می‌کنند که گفتگو، هنر جمعی، همیاری و حتی شوخ ‌طبعی‌‌های ساده در محیط کار، به سازوکارهای نجات تبدیل می‌شوند. این نشانه‌ها هرچند شکننده‌اند، اما بازگوکننده‌ی توان انسانی برای معنا دادن دوباره به زندگی‌اند. در سطح ساختاری، بازسازی نظم کار انسانی نیازمند توجه سیاست‌گذاران به امنیت روانی نیروی کار است نه فقط شغل بلکه حالت روانیِ شاغلان باید موضوع سیاست عمومی باشد. جامعه‌ای که کار را صرفا ابزار تولید ببیند، در بحران آن را به شکنجه بدل می‌کند. اما اگر کار به ‌مثابه رابطه‌ای انسانی، روانی و اخلاقی بازاندیشی شود، شاید بتوان در دل بحران، روزنه‌هایی از ثبات و امید گشود جایی که انسان نه صرفا برای بقا، که برای بازگشت به زیستن کار کند. در شرایط جنگی، عدالت کاری همواره باید موضوع بحث باشد. همه‌ی کارگران، مدیران و کارمندان باید به طوری عادلانه‌ای شیقت بندی شده و برابر با هم در محل کار حاضر شوند. در غیر این صورت، امنیت روانی آنان بیش از پیش دچار فروپاشی شده و نسبت به کار و زندگی دلسردتر خواهند شد.

دیدگاه ها (0)
img
img

آمادگی هلال احمر برای برگزاری تشییع رهبر شهید در عراق

هیچ تغییری در نرخ‌نامه‌های مصوب بلیت اتوبوس ایجاد نخواهد شد

هشدار پلیس فتا درباره شایعه‌پراکنی پیرامون مراسم تشییع پیکر رهبر شهید

رویترز خبر داد: مذاکرات ایران برای فروش نفت به شرکت‌های ژاپنی

انهدام یک تیم تروریستی در شهرستان تفتان سیستان و بلوچستان

برخورد ۴ خودروی سواری در محورهای بندرعباس ۱۱ مصدوم برجا گذاشت

آلبوم «بدرقه» در تشییع رهبر شهید با صدای هفت خواننده تولید شد/علیرضا افتخاری تا پرواز همای

پخش مجموعه نمایشی «دیدار» درباره رهبر شهید از قاب شبکه یک سیما

خدمات درمانی، بهداشتی و اسکان ۲۵۰۰ زائر در مراسم تشییع رهبر شهید فراهم شد

برنامه بازی های امشب جام جهانی ۲۰۲۶/ دیدار آرژانتین با شگفتی جام

بلومبرگ: اروپا پرداخت عوارض تنگه هرمز به ایران و عمان را قطعی می‌داند

تکذیب ادعا‌های مطرح شده از زبان فرماندهی انتظامی کشور

افزایش ظرفیت عرضه سوخت در مسیرهای منتهی به مراسم تشییع

ادای احترام رئیس قوه قضاییه به پیکر رهبر شهید انقلاب

کدام مقامات و شخصیت‌های برجسته لبنانی در مراسم «وداع رهبر شهید» حضور یافتند؟

img
خـبر فوری:

نحوه فعالیت بانک‌ها در روزهای ۱۳، ۱۴ و ۱۵ تیر