حوادث
زمینِ میناب بوی خون و باروت میدهد و دیوارهای دبستان «شجره طیبه» حالا چیزی جز تلی از خاک و خاطرات تکهتکه شده نیست. شنبهای که قرار بود با هیاهوی کودکان تمام شود، با غرش موشکهای متجاوز آمریکایی-صهیونیستی به خاکی از خون بدل شد، جایی که قلمها زیر آوار ماندند و دفترهای مشق با خونِ معلمان و دانشآموزان گلگون شد.
امروز آسمانِ میناب زیر غبارِ غلیظِ آوار، سیاهپوشِ جنایتی است که تصورش پشتِ هر انسانی را میلرزاند. دبستان "شجره طیبه" که روزی مأمنِ خندههای کودکانه بود، حالا گورستانی از آرزوهای نیمهتمام است، جایی که امدادگران به جای کتاب و مداد، تکههای دست و پای نحیفِ دانشآموزان را از میانِ ویرانهها بیرون کشیدند. از "حنانه" ۶ ساله که قرار بود کلاس اول را تمام کند، تا معلمانی که در آخرین لحظه تدریس، همآغوشِ خاک شدند، همگی قربانی قساوتی گشتند که حتی به میز و نیمکتهای مدرسه هم رحم نکرد.
دستهای کوچک از زیر آوار بیرون زدند
در ساعت 10:45 صبح روز شنبه ۹ اسفندماه، دبستان دو طبقه «شجره طیبه» در شهرستان میناب، مورد اصابت مستقیم موشکهای متجاوز آمریکایی و صهیونیستی قرار گرفت. این حادثه، در آخرین روزهای سال، با غرش بیرحمانه موشک، به خاک و آوار تبدیل کرد و ۱۶۵ شهید (۱۵۱ دانشآموز و ۱۴ معلم) را در آغوش خود گرفت.شدت انفجار به حدی بود که ساختمان مدرسه به طور کامل تخریب شد و موج سنگین آوار، مجالی برای فرار به کودکان معصوم نداد. با پایان آواربرداری در مدرسهٔ دو طبقهٔ «شجره طیبه»، فرماندار شهرستان میناب، محمد رادمهر، اعلام کرد که پیکرهای مطهر ۱۶۵ شهید، شامل دانشآموزان، معلمان و اولیایی که دنبال فرزندانشان آمده بودند، از زیر آوار خارج شدند، این اتفاق، پس از ۲۴ ساعت مبارزه با خاک و آوار، در یکشنبه بعدازظهر، به پایان رسید. وی افزود که در این حادثه ۹۵ نفر مجروح شدند و حجم آوار به حدی سنگین بود که از لحظات اولیه، گروههای امدادی، جهادی، هلال احمر و نیروهای مردمی، با دستهای لرزان، شروع به آواربرداری کردند.
روایت تلخ یک پدر و همسر در سایه انفجار مهیب میناب
امید ذاکریخواهان بخشدار بندزرک، مرد جوانی که به داغ همسر و دختر و ۳ نفر دیگر از اعضای خانوادهاش نشسته است، با چشمانی اشکبار و صدایی لرزان، از آن شنبه تلخ سخن میگوید، روزی که برای همیشه در دلش حک شده است. روزی که آخرین بوسه بر پیشانی، همسر و حنانه، فرشته ششسالهاش، را زد و راهی کار شد.روزی که برای همیشه در حافظهاش حک شده، همچون زخمی عمیق که هر نفس را به درد میکشاند. ساعت ۶:۳۰ صبح شنبه، امید سوار خودرو شد و به سمت بندزرک حدود ۱۶ کیلومتر دورتر حرکت کرد. الهام و حنانه راهی مدرسه شدند، جایی که الهام معاون بود و حنانه کلاس اول را با شور و شوق آغاز میکرد. ساعتی گذشت و ناگهان، امواج وحشت شهر را فرا گرفت. صدای مهیبی از آسمان فرود آمد، انفجاری سهمگین که دیوارهای مدرسه را به ویرانهای از آوار و غبار تبدیل کرد. زمین لرزید، شیشهها خرد شدند و فریادهای کودکان در هوا پیچید.
«ساعاتی گذشت که انفجاری در میناب رخ داد، همان لحظه مادر همسرم تماس گرفت و گفت که چند بار با الهام تماس گرفتند اما جوابگو نبوده است، دلشوره عجیبی داشتم، خودم هم تماس گرفتم اما تلفن در دسترس نبود، نگران شدم، پس از اینکه به برادر همسرم زنگ زدم و جویای ماجرا شدم فهمیدم انفجاری در اطراف مدرسه رخ داده است.»
این گفتهها نخستین لحظه از اضطراب و نگرانی بود که امید، بخشدار بندزرک در آغوش خود داشت.
«بلافاصله سوار خودرو شدم راهی مدرسهای که همسرم معاون آنجا بود شدم اما تا رسیدم چشمم به ویرانهای افتاد... تلی از آوار و دود و... پاهایم قدرت ایستادن نداشت... باورم نمیشد... نمیتوانم آن لحظه را توصیف کنم...»
با خانواده به دنبال پیکرهای عزیزان در میان ویرانهها، بیمارستان و سردخانه گشتند. یکی یکی شناسایی شدند: الهام کریمی ۴۰ ساله، حنانه ذاکریخواهان ۶ ساله، انسیه کریمی خواهر ۳۲ ساله الهام و معلم پایه ششم، سپهر کریمی، برادرزاده همسر و دانشآموز کلاس چهارم که بدنش آسیب دیده بود و صالح عباسی، پسر دختر دایی امید، کلاس پنجمی که روز بعد از حادثه شناسایی شد.
الهام، دختر دایی امید هم بود، عشقی خانوادگی که به فاجعهای آسمانی ختم شد.
امید، با لرزش در صدا، ادامه میدهد: «همسرم، دختر داییام است و ۳ فرزند حاصل ۲۲ سال زندگی مشترکمان بود که دختر کوچکترم شهید شد. تشیع پیکر این شهدا در صبح روز سهشنبه به همراه شهدای دیگر در میناب انجام میشود و سپس به زادگاهمان در روستای حاج خادمی به خاک سپرده میشوند.»
این مرد جوان پس از لحظاتی سکوت میگوید :«پیکر همگی که بر اثر موج فوت شده بودند سالم بود به جز سپهر که آسیب دیده بود، کاش آموزش و پرورش به طور رسمی اعلام میکردند که جنگ است و مدارس را تخلیه میکردند...»
عدم اعلام تعطیلی
اما این انفجار، تنها لحظهای از وحشت نبود. یکی از اهالی، با بغض از فداکاری معلمان سخن میگوید: «معلمان، همچون فرشتگان نگهبان، در حال تدریس بودند، خبر دارم که تعدادی از آنها، با خانوادههای دانشآموزان تماس گرفتند که دنبال فرزندانشان بیایند اما اعلام رسمی برای تعطیلی مدرسه نشده بود، حتی یک معلم، دانشآموزی را که مادرش با سرویس میفرستاد، با مهربانی سوار سرویس کرد تا از مدرسه دور شود. لحظهای بعد، انفجار مهیب رخ داد و مدرسه را در بر گرفت.»
رشادتهای پدرانه
غم بزرگتر، انفجار دوم بود. پدری دیوانهوار زیر آوار به دنبال پسرش میگشت. دستانش را در خاک فرو میبرد، فریاد میزد: «پسرم کجاست؟؟» ناگهان، موج دوم فرود آمد، انفجاری که پایش را قطع کرد، اما او تسلیم نشد. با چشمانی پر از اشک و بدنی زخمی، پسرش را در آغوش گرفت. این صحنهها، نماد رشادت و مظلومیت مردمی است که در برابر آسمان خشمگین، ایستادگی کردند.
گورستان آرزوهای نیمهتمام
دبستان «شجره طیبه»، حالا گورستانی از آرزوهای نیمهتمام است. تختهسیاهش با خونِ گرمِ دانشآموزان رنگین گشت و دفترچههایی که زیر تلی از بتن و خاک، نمره سرخِ شهادت گرفتند.
روزنامه صبح ساحل

انسیه کریمی، معلم ششم مدرسه دخترانه شجره طیبه

صالح عباسی

سپهر کریمی، چهارم دبستان شجره طیبه

حنانه ذاکری خواهان، اول دبستان دخترانه شجره طیبه

الهام کریمی، معاون مدرسه دخترانه شجره طیبه
تبلیغات متنی
جدیدترین اخبار
شناورسازی سازی به دنبال سه امتیاز مقابل کارا گستر
امضای سند توافق چارچوبی بین لبنان و رژیم صهیونیستی با حضور «روبیو»
تنگه هرمز به شرایط پیش از جنگ باز نخواهد گشت
تماس تلفنی وزرای خارجه ایران و انگلیس
تکذیب پیام منتسب به فرمانده نیروی هوافضای سپاه
ساعت کاری ادارات هرمزگان بهدلیل بازی ایران و مصر تغییر کرد
همسر رئیسجمهور سابق کره جنوبی به ۷ سال زندان محکوم شد
کشتههای زلزله ونزوئلا به ۵۸۹ تن رسید
نظر منفی رای دهندگان آمریکایی به جنگ با ایران
جزییات قیمت بلیت نجف-تهران و بالعکس
ساعت دیدار چادرملو و پرسپولیس تغییر کرد
ترامپ: ایران آتشبس را نقض کرده است
گفتگوی تلفنی وزیران خارجه ایران و امارات
آزادی خدمه ایرانی نفتکش توقیف شده توسط آمریکا
بیشتر کشتیها از مسیر تحت کنترل ایران در تنگه هرمز استفاده میکنند
آخرین وضعیت اختلال خدمات در ۴ بانک