خواندنیها
مرد جوان مدتی بود کنار خیابان ایستاده بود، اما ماشینی رد نمیشد. چند ساعتی از نیمه شب گذشته بود و در آن خیابان پرت و تاریک پرنده پر نمیزد. بالاخره بعد از مدتی نور چراغ ماشینی از دور دیده شد. مرد جوان که خسته شده بود با امید فراوان دست تکان داد. ماشین جلو پای مرد جوان ایستاد. جوان سوار شد و گفت «خیلی ممنون.» راننده گفت «من تاکسی نیستم، این وقت شب فقط سوار تاکسی بشید.» جوان پرسید «چرا؟» راننده گفت «چون ماشینهای گذری خطرناکند.» جوان به راننده نگاه کرد و لبخند زد. صورت راننده اما جدی بود و پایش را روی گاز فشار داد.
تبلیغات متنی
جدیدترین اخبار
شناورسازی سازی به دنبال سه امتیاز مقابل کارا گستر
امضای سند توافق چارچوبی بین لبنان و رژیم صهیونیستی با حضور «روبیو»
تنگه هرمز به شرایط پیش از جنگ باز نخواهد گشت
تماس تلفنی وزرای خارجه ایران و انگلیس
تکذیب پیام منتسب به فرمانده نیروی هوافضای سپاه
ساعت کاری ادارات هرمزگان بهدلیل بازی ایران و مصر تغییر کرد
همسر رئیسجمهور سابق کره جنوبی به ۷ سال زندان محکوم شد
کشتههای زلزله ونزوئلا به ۵۸۹ تن رسید
نظر منفی رای دهندگان آمریکایی به جنگ با ایران
جزییات قیمت بلیت نجف-تهران و بالعکس
ساعت دیدار چادرملو و پرسپولیس تغییر کرد
ترامپ: ایران آتشبس را نقض کرده است
گفتگوی تلفنی وزیران خارجه ایران و امارات
آزادی خدمه ایرانی نفتکش توقیف شده توسط آمریکا
بیشتر کشتیها از مسیر تحت کنترل ایران در تنگه هرمز استفاده میکنند
زمان رفع مشکل همچنان نامشخص است