16

بهمن

1404


اجتماعی

03 دی 1404 10:40 0 کامنت

تفاوت کودکی و بزرگسالی

در بسیاری از موارد، عملکرد مطلوب کودکان در مدرسه نه از علاقه و انگیزه‌ی اصیل، بلکه از اضطراب عملکرد و ترس از نارضایتی بزرگسالان سرچشمه می‌گیرد. کودکی که همواره در تلاش است بهترین نمره را بگیرد و بیشترین تایید را دریافت کند، ممکن است در واقع درگیر نوعی هشدار دائمی نسبت به شکست باشد. او یاد می‌گیرد که خطا نکند، در محدوده‌ی امن حرکت کند و انرژی‌اش را صرف برآورده‌کردن انتظارات کند نه کشف توانایی‌های شخصی. این کودکان معمولا در محیط‌های ساختاریافته رشد می‌کنند جایی که معیارهای موفقیت روشن و قابل اندازه‌گیری‌اند و اشتباه، هزینه‌ی روانی بالایی دارد. در چنین فضایی، توانایی حفظیات، سرعت عمل و اطاعت‌پذیری پاداش می‌گیرد. اما همین ویژگی‌ها در بزرگسالی همیشه کارآمد نیستند، زیرا زندگی واقعی پر از موقعیت‌های مبهم، شکست‌های گاه‌ و بی‌گاه و نیاز به انعطاف روانی است. کودکِ همیشه موفق، وقتی از محیط‌های قابل پیش‌بینی فاصله می‌گیرد، ناتوانی خود را در تحمل ابهام و تاب‌آوری در برابر ناکامی احساس می‌کند. این شکاف روانی ممکن است خود را به‌صورت افت تحصیلی در دبیرستان، سردرگمی در انتخاب رشته، یا حتی کاهش شدید انگیزه در جوانی نشان دهد. آنچه از نظر بیرونی افت محسوب می‌شود، گاهی نه کم‌شدن توان بلکه آشکارشدن محدودیت‌های یک الگوی عملکرد اضطراب ‌محور است.

سیستم آموزشی

سیستم‌های آموزشی سنتی معمولا بر مجموعه‌ای محدود از مهارت‌ها تاکید می‌کنند؛ مهارت‌هایی که بیشتر حول محور حافظه، سرعت پاسخ‌دهی و رعایت نظم تعریف می‌شوند. در این ساختار، زرنگی معادل توانایی کسب نمره‌ی بالا و رعایت قواعد است، نه نشان‌دهنده‌ی تفکر انتقادی، خلاقیت یا توان حل مسئله‌ی پیچیده. کودکی که در چنین سیستمی می‌درخشد، الزاما برای زندگی بزرگسالی آماده نمی‌شود زیرا جهان بیرون از مدرسه، میدان تصمیم‌های غیرقطعی، تعاملات انسانی پیچیده، ریسک‌پذیری و نیاز به مهارت‌های اجتماعی است. بسیاری از دانش‌آموزان موفق در مدرسه، در مواجهه با موقعیت‌هایی که نیازمند ابتکار و شهامت تجربه‌کردن هستند، دچار تردید یا اجتناب می‌شوند. نظام آموزشی، در قالب آزمون و رقابت، به‌طور طبیعی افرادی را پاداش می‌دهد که بتوانند با ساختاری سخت‌گیرانه هماهنگ شوند حال آنکه دنیای امروز بیشتر از هر زمان دیگری به کسانی نیاز دارد که بتوانند ساختارها را بازآفرینی کنند، با دست ‌نیافتگی کنار بیایند و از شکست یاد بگیرند. همین عدم‌تطابق میان مهارت‌های پاداش‌گرفته در مدرسه و مهارت‌های لازم در بزرگسالی، یکی از دلایلی است که موجب می‌شود بسیاری از شاگردان ممتاز در مواجهه با زندگی واقعی احساس سردرگمی یا ناتوانی کنند. در این میان، کودکانی که در مدرسه معمولی‌تر بودند و کمتر زیر بار ارزیابی‌های سختگیرانه رفته‌اند، گاهی فرصت بیشتری برای رشد خلاقیت و استقلال عمل پیدا می‌کنند.

فرسودگی زود هنگام

یکی از پدیده‌های کمتر گفته‌ شده درباره‌ی دانش‌آموزان بسیار کوشا و موفق، فرسودگی زودهنگام است؛ حالتی که معمولا در سنین نوجوانی یا ابتدای جوانی بروز می‌کند. این فرسودگی نتیجه‌ی سال‌ها تلاش فشرده، حضور دائمی زیر سایه‌ی مقایسه و رقابت و نداشتن زمان کافی برای بازی، تجربه‌کردن و خطا کردن است. کودکانی که از سال‌های ابتدایی مدرسه با برنامه‌های سنگین، کلاس‌های متعدد و انتظار دائمی برای بهترین‌بودن مواجه بوده‌اند، اغلب در سال‌های حساس دبیرستان یا دانشگاه به نقطه‌ای می‌رسند که دیگر «سوخت روانی» کافی برای ادامه ندارند. این وضعیت به‌صورت بی‌علاقگی، احساس بی‌معنایی، افت شدید انرژی و کاهش انگیزه‌ی تحصیلی خود را نشان می‌دهد.

جامعه معمولا این وضعیت را نوعی افت ناگهانی می‌بیند، اما از منظر روان‌شناختی، این افراد سال‌ها با سرعتی بیش از ظرفیت پیش رفته‌اند. فرسودگی تحصیلی فقط به کاهش عملکرد ختم نمی‌شود؛ گاهی موجب کاهش اعتماد به ‌نفس، کاهش احساس کارآمدی و حتی افسردگی می‌شود. نوجوانی که سالها به‌عنوان ستاره‌ی کلاس شناخته شده، در مواجهه با ناتوانی‌های طبیعی دوران گذار، احساس شکست عمیقی می‌کند. همین ضربه‌ی هویتی، مسیر او را در بزرگسالی دشوارتر می‌سازد. در مقابل، کودکانی که فرصت بیشتری برای تجربه‌ی بازی، اشتباه و مسیرهای غیرخطی داشته‌اند، معمولا با انرژی پایدارتر و انعطاف‌پذیری بیشتری وارد بزرگسالی می‌شوند.

خانواده و آموزش

روابط خانوادگی نقشی مرکزی در شکل‌گیری الگوی عملکرد کودکان دارد. در بسیاری از خانواده‌ها، موفقیت تحصیلی معیار اصلی ارزش‌گذاری کودک است و همین امر سبب می‌شود کودک یاد بگیرد که دوست‌داشتنی بودن به نتیجه گره خورده است. این الگوی تربیتی، هرچند از بیرون به‌صورت تلاش و پیشرفت دیده می‌شود، در درون کودک نوعی اضطراب دائمی ایجاد می‌کند؛ اضطرابی که به او می‌آموزد برای پذیرفته‌شدن باید همیشه بهترین باشد. چنین کودکی به‌جای کشف علاقه‌ها و توانایی‌های شخصی، بیشتر به برآوردن نیازهای والدین مشغول می‌شود و هویت تحصیلی‌اش را بر پایه‌ی تایید بیرونی شکل می‌دهد. این فرزند زمانی که به دوران بزرگسالی می‌رسد و دیگر ساختار خانه و مدرسه وجود ندارد که او را هدایت یا کنترل کند، ناگهان با خلا هویتی و سردرگمی مواجه می‌شود. از سوی دیگر، فشار عاطفی والدین ممکن است او را از تجربه‌ی مسیرهای جدید یا پذیرش ریسک بازدارد، زیرا او بیش از آن‌که به انتخاب‌های شخصی تکیه کند، نگران پاسخگویی به انتظارهاست. این موضوع می‌تواند مانعی بزرگ برای رشد فردی، حرفه‌ای و حتی شکل‌گیری روابط سالم در بزرگسالی باشد. در مقابل، خانواده‌هایی که تمرکز بیشتری بر رشد هیجانی، استقلال و خودشناسی کودک دارند، فرزندی تربیت می‌کنند که توان تصمیم‌گیری مستقل و تحمل ناکامی بیشتری دارد.

واقعیت امروزی

واقعیت این است که جامعه‌ی امروز با سرعتی بسیار بیشتر از گذشته در حال تغییر است و همین تغییرات، مسیر موفقیت را غیرخطی و پیچیده کرده. مشاغل ثابت و مسیرهای قابل ‌پیش ‌بینی جای خود را به محیط‌های کاری متغیر و مبتنی بر مهارت‌های بینا‌رشته‌ای داده‌اند. در چنین فضایی، ویژگی‌هایی مانند خلاقیت، انعطاف‌پذیری، توانایی سازگاری با فناوری‌ها و مهارت ارتباطی اهمیت بیشتری یافته‌اند. اما بسیاری از کودکانی که در سیستم‌های آموزشی سنتی به ‌عنوان زرنگ شناخته می‌شوند، کمتر فرصت داشته‌اند این مهارت‌ها را تمرین کنند. موفقیت آن‌ها اغلب در چارچوب وضعیت‌های مشخص و قابل‌پیش‌بینی تعریف شده و بنابراین، در مواجهه با دنیایی که نیازمند تغییر مداوم است، احساس سردرگمی یا حتی ناتوانی می‌کنند.

از سوی دیگر، کودکانی که در دوران مدرسه عملکرد متوسط‌تری دارند و مجبور نبوده‌اند همیشه نقش دانش‌آموز کامل را بازی کنند، گاهی آمادگی بیشتری برای مواجهه با تغییرات سریع دارند. آن‌ها کمتر به یک الگوی ثابت وابسته‌اند و بیشتر تجربیات متنوع و انعطاف‌پذیر را تجربه کرده‌اند. شکاف میان انتظارات گذشته و واقعیت امروز، یکی از عواملی است که باعث می‌شود برخی از دانش‌آموزان موفق دوران کودکی، در بزرگسالی مسیری متفاوت یا کندتر را طی کنند.

چه باید کرد؟

در نهایت، باید پذیرفت که عملکرد کودکان در مدرسه تنها بخشی از توانایی‌های آن‌ها را نشان می‌دهد و نمی‌تواند تعیین ‌کننده‌ی کامل سرنوشت بزرگسالی‌شان باشد. تفاوت میان دنیای مدرسه و دنیای واقعی آن‌قدر زیاد است که نمی‌توان از نمره‌های عالی یا رفتارهای منظم در دوران کودکی انتظار داشت به‌طور مستقیم به موفقیت پایدار در زندگی منجر شود. بزرگسالی عرصهی شکل‌گیری هویت، مدیریت هیجان‌ها، برقراری روابط اجتماعی، تحمل شکست و ساختن مسیرهای شخصی است و هیچ‌ یک از این عناصر در کارنامه‌ی مدرسه اندازه‌گیری نمی‌شوند.

شاید به همین دلیل است که برخی از کودکانی که در سال‌های ابتدایی تحصیل درخشان‌اند، در سال‌های بعد با افت یا سردرگمی مواجه می‌شوند، در حالی که این افت لزوما نشانه‌ی ضعف یا شکست نیست بلکه نتیجهی مواجهه با پیچیدگی‌های زندگی و ضرورت بازسازی هویت در مسیری شخصی است. بازنگری در نگاه‌مان به زرنگی می‌تواند کمک کند تا کودکان را نه براساس نمره بلکه براساس توانایی‌های واقعی‌شان ببینیم توانایی تجربه‌کردن، اشتباه‌کردن، یادگرفتن دوباره و ساختن مسیری که به خودِ آن‌ها تعلق دارد. چنین نگاهی می‌تواند فشارهای غیر ضروری را کاهش دهد و فرصت شکل‌گیری بزرگسالانی سالم‌تر، خلاق‌تر و تاب‌آورتر را فراهم کند.

دیدگاه ها (0)
img
خـبر فوری:

احتمال شروع مذاکره ایران و آمریکا تائید شد