فرهنگی و هنری
توی تاکسی کار خاصی نداشتم، ولی بی تاب بودم. دلم میخواست راننده گاز بدهد و برود، ولی ترافیک بود و تاکسی از جایش تکان نمیخورد.
به راننده گفتم «کاش یه جوری میشد برید.» راننده گفت «چه جوری؟» گفتم «راست میگید... ببخشید.» راننده پرسید «عجله داری؟» گفتم «نه... فقط دارم خفه میشم.» پرسید «چرا؟» گفتم «این شعر رو شنیدید که میگه: کنار جاده مینشینم/ راننده لاستیک ماشین را عوض میکند/ جایی را که از آن آمدهام دوست ندارم/جایی را هم که راهی اش هستم دوست ندارم/ چرا چنین بیصبرانه/ چشم دوخته ام به تعویض لاستیک؟» راننده گفت «این شعر بود؟» گفتم «بله.» گفت «از کی؟» گفتم «برتولت برشت، شاعر و نمایشنامه نویس آلمانی. میشناسیدش؟» گفت «نه،ولی خوب بود. دستش درد نکنه.» بعد گفت «من هم یه چیزی بگم؟» گفتم «بفرمایید.» راننده گفت «عجله نکن... هیچ جا خبری نیست... وقتی عجله میکنی فقط کمی زودتر به جایی که در آن خبری نیست میرسی. مصطفی کریمی، راننده تاکسی، از ایران.»
سروش صحت کتاب:(تاکسی سواری) نشر چشمه
روزنامه صبح ساحل
جدیدترین اخبار
کلنگ ساختمان اداری ناحیه دوم منطقه یک بندرعباس با ۱۸۲ میلیارد اعتبار به زمین زده شد
صدور هشدار هواشناسی سطح نارنجی در استان هرمزگان
رشد ۳۳ درصدی با تمرکز بر پروژههای شاخص و مهار بدهیهای سنواتی
ماجرای ورود غیرمجاز یک کشتی به تنگه هرمز
پناهندگی دیپلمات ایرانی در وین نکذیب شد
اعلام برنامه مسابقات هفتههای آتی لیگ برتر فوتبال+ جزئیات
نتایج استعلام مدارک داوطلبان میاندورهای مجلس فردا اعلام میشود
اطلاعیه قطع ۲۴ ساعته آب شرب در شهر سردشت و روستاهای مسیر جگین
نرخ دلار در بودجه سال آینده: ۱۲۳ هزار تومان
افزایش حقوق کارکنان در بودجه ۱۴۰۵ بهصورت پلکانی ۲۱ تا ۴۳ درصدی اجرا میشود
ارتقا نمایندگیهای آموزش و پرورش در توکهور و هشتبندی و جغین به اداره مستقل
نخستین نیروگاه سیکل ترکیبی هرمزگان در قشم به بهرهبرداری رسید
استخدام حسابدار با هفت سال سابقه کار در یک شرکت معتبر
نخستین پیام بنزما پس از پیوستنش به الهلال
جنگلهای ساحلی سپر سبز هرمزگان در برابر ریزگرد و سیلاب هستند