اجتماعی
هر سال در روز جهانی کودک از حقوق کودکان، آینده آنها و ضرورت ساختن جامعهای کودکمحور سخن گفته میشود اما همزمان گروه بزرگی از کودکان در همین شهرها زندگی میکنند که گویی در لایههای نامرئی جامعه جای گرفتهاند. کودکان حاشیهنشین، ساکنان بخشهایی از شهر که از خدمات اولیه تهیاند نه تنها کمتر فرصت تحصیل و بازی دارند، بلکه کودکیشان زیر فشار تبعیض، ناامنی و فقر فرسوده میشود. در حالی که گزارشهای رسمی نشان میدهد حدود ۱۰ تا ۱۲ میلیون نفر در ایران در سکونتگاههای حاشیهای زندگی میکنند، بخش قابل توجهی از آنان کودکاناند؛ کودکانی که آیندهشان تحتتاثیر ساختاری قرار دارد که آنها را به حاشیه میراند.
جغرافیای نابرابری
شهرهای مدرن به ظاهر برای همه شهروندان بنا شدهاند، اما در عمل نقشه شهر خطوط پنهانی دارد که فرصتها را نابرابر توزیع میکند. در ایران، طبق گزارشهای وزارت راه و شهرسازی، حدود ۲۵ درصد جمعیت شهری در محلههایی زندگی میکنند که از نظر زیرساخت، سلامت و آموزش در وضعیت بحرانیاند. این محلهها، اغلب در حاشیه کلان شهرها شکل گرفته و دارای ویژگیهایی چون تراکم بالا، خانههای فرسوده، دسترسی بسیار محدود به درمان و فاصله زیاد از مراکز فرهنگیاند. کودکانی که در این مناطق به دنیا میآیند، از همان ابتدا با نوعی نابرابری فضایی مواجهاند نابرابریای که نه صرفا تفاوت در ظاهر محله، بلکه اختلافی بنیادین در کیفیت تجربه کودکی ایجاد میکند. نبود فضای بازی، خیابانهای ناامن، تردد وسایل سنگین، مدارس فرسوده و نبود حمل و نقل مناسب باعث میشود کودک حاشیه نشین از همان آغاز زندگی، شهر را نه بهعنوان فضایی برای رشد، بلکه به عنوان محیطی تهدیدکننده تجربه کند. این شکاف جغرافیایی، بهتدریج به شکاف روانی و اجتماعی تبدیل میشود.
تبعیض ساختاری
تجربه کودکان حاشیه نشین تنها نتیجه فقر اقتصادی خانوادهها نیست بلکه محصول تبعیض ساختاری است. تبعیضی که وقتی شکل میگیرد که سیاست گذاری شهری، توزیع خدمات و تخصیص بودجه بهگونهای انجام شود که محلههای محروم همواره در صف آخر باشند. پژوهشهای حوزه عدالت شهری در ایران نشان میدهد که سرانه فرهنگی، ورزشی و آموزشی در برخی مناطق حاشیهای تا ۸ برابر کمتر از مناطق مرکزی است. این اختلاف صرفا عدد نیست کیفیت زندگی را رقم میزند. در مدرسههای حاشیهای، کلاسها پرجمعیتتر و زیرساختها آسیبدیدهترند. کتابخانه، سالن ورزشی و مشاور کمتر وجود دارد و نظارت علمی بر کیفیت آموزش ضعیفتر است. این تبعیض ساختاری نوعی پیام ضمنی به کودک میدهد: "تو کمتر از دیگران صاحب حق هستی." در بلندمدت، احساس محرومیت نسبی در کودکان به شکلگیری خودپندارههای آسیبدیده، کاهش امید اجتماعی و محدود شدن تصور آنها از آینده منجر میشود. آنان یاد میگیرند فرصتهایی وجود دارد که سهمشان نیست.
ناامنی محیطی
بسیاری از سکونتگاههای حاشیهای با سطوح بالاتری از خشونت، قاچاق، اعتیاد یا درگیریهای خیابانی مواجهاند. گزارشهای بهزیستی نشان میدهد در برخی مناطق محروم، میزان نزاع خیابانی و خشونت خانگی ۲ تا ۳ برابر میانگین شهری است. برای کودکان، این ناامنی فقط یک تجربه بیرونی نیست بلکه بنیان احساس امنیت روانی آنها را سست میکند. کودکانی که هر روز با صدای دعوا، تهدید، فریاد یا موقعیتهای خطرناک روبهرو میشوند، در حالتی از آمادهباش دائمی قرار میگیرند حالتی که تحقیقات روانشناسی آن را یکی از مخربترین وضعیتها برای رشد مغز کودک میدانند. در این حالت، ترشح کورتیزول به طور مزمن افزایش مییابد و بخشهای مهمی از مغز که مسئول یادگیری و تمرکز هستند تحت تاثیر قرار میگیرند. به همین دلیل کودکان حاشیهنشین بیشتر دچار بیقراری، اضطراب و مشکلات یادگیری میشوند. کودکی، بهجای تجربه بازی و اکتشاف، به تجربه مدیریت ترس تبدیل میشود.
محرومیت آموزشی
آموزش یکی از مهمترین متغیرهای شکلدهنده آینده کودکان است اما کیفیت آموزش در مناطق حاشیهای بهشدت پایینتر است. طبق گزارش سازمان نوسازی مدارس، بیش از ۳۰ درصد مدارس فرسوده کشور در مناطق کمبرخوردار و حاشیهای قرار دارند. این مدارس معمولا فاقد آزمایشگاه، کتابخانه، سالنهای ورزشی و حتی گرمایش استاندارد هستند. کلاسهای پرجمعیت گاهی به ۴۰ تا ۴۵ دانشآموز میرسد و نقش مشاور مدرسه تقریبا غایب است. در کنار این، معلمان با تجربه کمتر تمایل دارند در این مناطق تدریس کنند و به دلیل کمبود نیرو، گاه کلاسها با نیروهای غیرمتخصص پر میشود. چنین کیفیت آموزشی، انگیزه یادگیری را کاهش میدهد و در بسیاری از موارد ترک تحصیل زودهنگام را تشدید میکند. براساس گزارش مرکز آمار، نرخ ترک تحصیل دوره متوسطه در برخی مناطق کمبرخوردار دو برابر میانگین کشور است. این شکاف آموزشی، در آینده به شکاف شغلی و اجتماعی تبدیل میشود و چرخه نابرابری را تثبیت میکند.
کار کودک
فقر اقتصادی بسیاری از کودکان حاشیه نشین را وارد بازار کار میکند بازاری که اغلب فاقد هرگونه استاندارد و نظارت است. طبق گزارش وزارت رفاه، بیش از ۷۰ درصد کودکان کار در ایران ساکن مناطق حاشیهایاند. کار آنها از دست فروشی و جمع آوری ضایعات تا کار در کارگاههای کوچک و گاهی پرخطر متغیر است. این کودکان معمولا روز را با خستگی و فشار جسمی به پایان میبرند و شب، انرژیای برای درسخواندن یا بازی باقی نمیماند. کار زودهنگام نه تنها زمان کودکی را میبلعد، بلکه کودک را وارد تجربهای بزرگسالانه میکند که توان روانی او برای تحملش کافی نیست. تحقیقات نشان میدهد کودکانی که کار میکنند، ۳ برابر بیشتر در معرض افسردگی، اضطراب و اختلالات رفتاری هستند. آنان بهجای آنکه هویت خود را از مسیر بازی، پیوند اجتماعی و موفقیتهای کوچک بسازند، ناچارند آن را بر پایه بقا، رنج و مسئولیتهای سنگین بنا کنند.
فقر عاطفی و فرسودگی خانوادگی
در مناطق محروم، فشار اقتصادی و ناپایداری اجتماعی خانوادهها را فرسوده میکند. در بسیاری از این خانهها والدین چند شغل دارند، ساعات کاری طولانی است و خستگی شدید مانع از ارتباط عمیق با فرزندان میشود. طبق پژوهشهای داخلی، میزان زمان تعامل والد کودک در خانوادههای کم برخوردار حدود نصف خانوادههای طبقه متوسط است. این به معنای نبود گفتگو، توجه عاطفی و همراهی روزمره است عناصری که برای رشد هیجانی کودک حیاتیاند. در کنار این، روابط همسایگی نیز به دلیل بیثباتی اقتصادی و جابهجایی مداوم خانوارها ضعیف است و سرمایه اجتماعی محله پایین میماند. نتیجه آنکه کودک در فضایی رشد میکند که کمتر حمایتی، کمتر پیشبینیپذیر و بیشتر پراسترس است. این وضعیت، احساس تنهایی مزمن، ناامنی هیجانی و حتی مشکلات رفتاری را تشدید میکند. کودکانی که در چنین محیطی رشد میکنند، معمولا به آینده نگاه مهآلودتری دارند و اعتماد اجتماعی کمتری در آنها شکل میگیرد.
پیامدهای روانشناختی
زیستن در محیطی پرتنش، پرخطر و محروم پیامدهای روانی عمیقی دارد. مطالعات جهانی، ازجمله گزارشهای یونیسف، نشان میدهد کودکانی که در مناطق محروم زندگی میکنند تا ۴ برابر بیشتر در معرض اختلالات اضطرابی و تا ۲ برابر بیشتر در خطر افسردگیاند. در ایران نیز پژوهشهای دانشگاهی نشان داده کودکانی که در محلههای حاشیهای بزرگ میشوند، مشکلات تمرکز، پرخاشگری و احساس بیقدرتی بیشتری تجربه میکنند. همه این عوامل به شکلگیری نوعی هویت حاشیهای میانجامد هویتی که در آن کودک خود را کمتر، پایینتر و فاقد امکان رشد میبیند. این نگاه به خود، در نوجوانی میتواند به ترک تحصیل، احساس شکست زودهنگام، رفتارهای پرخطر یا حتی گرایش به گروههای ناسالم منجر شود. وقتی کودکی در طول سالها پیام دریافت میکند که "حاشیهنشینی سرنوشت توست" ذهن او محدودیت را طبیعی میپندارد و مسیر آیندهاش بهشدت تنگتر میشود.
کودکان حاشیهنشین، نه به دلیل انتخابهای خود، بلکه به دلیل ساختارهای نابرابری که پیش از تولدشان شکل گرفته، از بسیاری از حقوق خود محروماند. اگر "روز ملی کودک" قرار است معنایی عمیق داشته باشد، باید به کودکانی توجه کنیم که کمترین بهره را از کودکی میبرند. سرمایهگذاری بر آموزش، سلامت روان، امنیت محیطی و حمایت اقتصادی این کودکان نه فقط اقدامی اخلاقی، بلکه اقدامی ضروری برای آینده جامعه است. شهری عادلانه است که کودکی را امتیاز طبقات خاص نمیکند. کودکی حق است حق همه آنهایی که در حاشیه زندگی میکنند، در سکوت بازی میکنند، و سالهاست که صدایشان به مرکز نمیرسد. هیچ جامعهای نمیتواند پیشرفت کند اگر میلیونها کودک آن نامرئی بمانند و زمان آن رسیده است که این نامرئیها، در سیاستگذاری و نگاه جمعی، دوباره مرئی شوند.
جدیدترین اخبار
ورود سامانه بارشی جدید از جمعه شب؛ بارش باران و وزش باد در هرمزگان و جنوب کشور
صدور کار سوخت المثنی چقدر زمان میبرد؟
ذخایر کالاهای اساسی کشور در سطح مطلوب؛ بازار رمضان بدون نگرانی تأمین شد
کاهش قیمت گوشت ادامه دارد/ بازار در مسیر تعادل
فاز دوم ریکاوری گوگرد پالایشگاه ستاره خلیج فارس به بهره برداری رسید
حواشی هفته
کشف ۳۰ تن سنگ کرومیت قاچاق در هرمزگان
درخواست اجرای قصاص قاتل الهه حسیننژاد به دادستانی اسلامشهر
اعطای تسهیلات به فعالان حوزه گردشگری و صنایع دستی هرمزگان
جزییات اکران ۳۱ فیلم جشنواره فجر در ۲ سینمای بندرعباس
اعلام نتایج اعتراضات آزمون استخدامی وزارت آموزش و پرورش
اعلام برنامه و ساعت دیدارهای هفته بیستم لیگ برتر فوتبال
هر گرم طلای 18 عیار 19 میلیون و 391 هزار تومان
عیدی ۴.۵ میلیون تومانی برای کارکنان و دانشجو معلمان/ ورودی ۱۴۰۴ نصف مبلغ را میگیرند
دود سیگار و قلیان میتواند از طریق شیر مادر به بدن نوزاد منتقل شود