اجتماعی
هرگاه دو نفر تصمیم میگیرند که وارد زندگی مشترک شوند، معمولا با آرزوها و رویاهای بزرگی همراهاند: «ما همیشه عاشق خواهیم بود»، «هرکداممان دیگری را کامل میکند»، «از این به بعد همهچیز زندگی ما با هم پیش میرود». با این همه، مطالعات روانشناختی بهوضوح نشان میدهند که عشق به تنهایی نه آغازگر کافی برای پیوند دو نفر است و نه نگهدارندهی موثر آن بلکه آنچه اهمیت دارد، مهارتها، انتظارات واقعبینانه و آمادگی برای مواجهه با پیچیدگیهای رابطه است. اخیرا در ژورنال روانشناسی روز مقالهای با عنوان «دو چیز که همهی زوجها باید پیش از ازدواج کنار بگذارند» منتشر شده و به دو فرض بنیادین میپردازد که اغلب بدون نقد پذیرفته شدهاند و کنارنگذاشتن آنها میتواند زمینهساز مشکلات عاطفی، پایدار نبودن رابطه یا حتی فروپاشی زندگی مشترک شود.
افسانهی نخست
این تصور رایج بسیار است: دو نفر عاشقاند، زندگی مشترک آغاز میشود و از این پس همهی سختیها، تفاوتها و تنشها بهگونهای طبیعی حل میشوند یا دیگر به چشم نمیآیند. اما واقعیت چیزی جز این است. نویسندهی مقاله، مارک تراوزر یادآور میشود که عشق کافی نیست و نکتهی مهمتر مهارت و انتظارات واقع بینانه رابطهاند. پژوهشها نشان میدهند که بسیاری از مشکلات در زندگی مشترک، «مشکلات پایدار» هستند یعنی مسائلی که نه به راحتی حل میشوند و نه از بین میروند، بلکه باید بارها و بارها با کمک زوجین مدیریت شوند. برای نمونه، پژوهشهای جان گاتمن نشان میدهد که حدود ۶۹ درصد از مشکلات زوجها از نوع تکرارشوندهاند. از طرفی وقتی فرد یا زوجی با این باور عمل میکنند که مشکل و چالش نباید وجود داشته باشد، در مواجهه با تنش یا اختلاف، غافلگیر و آزرده میشوند. چرا؟ چون احساس میکنند نباید اینگونه میشد، نباید مشکلی رخ میداد و همهچیز باید در بهترین حالت خود نگه داشته شود. به علاوه دیده شده که زوجین در این حالت انتظار دارند که عشق تورِ پوشاننده همهی مشکلات باشد و زمانی که این انتظار تحقق نمییابد، ناامیدی، احساس شکست یا حتی تصور پایان رابطه پیش میآید.
در روانشناسی رابطه، تمرکز صرف بر عشق (گرچه مهم است) کافی نیست، بلکه عوامل دیگری مانند سبکهای ارتباطی، توانایی مذاکره، حل تعارض، همدلی فعال و انعطافپذیری روانی تعیین کنندهاند. زمانی که عشق را به تنهایی کافی بدانیم، آمادگی لازم برای مواجهه با تفاوتها، برخورد با اختلاف و مدیریت بحران را از دست میدهیم.
افسانهی دوم
فرض دوم آن است که ازدواج یعنی فردیت را کنار گذاشتن و تبدیل شدن به یک "ما"ی کامل، واحد و بی تضاد. نویسنده این مقاله تاکید میکند که این دیدگاه نادرست است رابطهی سالم نیازمند تعادل میان ما و من است یعنی داشتن هویت فردی در کنار هویت مشترک. انسانها موجوداتی متنوعاند؛ هرکدام خواستهها، ترسها، گذشتهها و علایق خاص خود را دارند. فرض حذف فردیت، میتواند باعث شود یکی از طرفین احساس کند که خودش را از دست داده و نقش ما به بهای حذف من رقم خورده است. روانشناسان مطرح کردهاند که یکی از منابع تنش در رابطه، کشمکش میان نیاز به امنیت/اشتراک و نیاز به آزادی/خود بودن است. زمانی که تنها به «ما»، «ما بودن» و «مشترک بودن» فکر شود و فردیت حذف گردد، احساس بیهویتی، کینه یا حتی کنترل شدن در یکی یا هر دو طرف بهوجود میآید.
روانشناسی روابط زوجین بیان میکند که تعامل سالم نه در حذف فردیت بلکه در احترام به آن و در یافتن مسیر مشترکی که دو فرد، با هویتشان، انتخاب کردهاند میباشد. بنابراین، رابطه ما در ازدواج، زمانی قویتر است که منها نیز زنده بمانند و رشد یابند.
راهکارهای پیشنهادی برای زوجها
راهکارهای پیشنهادی برای زوجهایی که در آستانهی ازدواجاند، بیش از هر چیز به واقعگرایی، گفتگو و حفظ مرزهای فردی مربوط میشود. نخست باید پذیرفت که عشق به تنهایی تضمین پایداری رابطه نیست، بلکه مهارت، شناخت و گفتگو هستند که دوام میآفرینند. پیش از ازدواج، لازم است زوجها درباره موضوعاتی مانند سبک حل تعارض، مسائل مالی، نقشها، ارزشها و حتی انتظاراتشان از زندگی مشترک صحبت کنند؛ گفتگوهایی که هرچند دشوار یا ناخوشایند بهنظر میرسند، اما از بسیاری سوء تفاهمهای آینده جلوگیری میکنند. مهم است که هر دو نفر بپذیرند رابطه سالم الزاما رابطهای بیاختلاف نیست، بلکه رابطهای است که در آن دو نفر یاد گرفتهاند چگونه با تفاوتهایشان زندگی کنند. به همین دلیل، تمرین شنیدن فعال، کنترل هیجان در زمان تعارض و جستجوی راه حل مشترک بهجای برنده شدن در بحث، از پایههای سلامت رابطه است. در کنار این مهارتها، زوجها باید بهخاطر داشته باشند که ازدواج به معنای حذف فردیت نیست. هرکس نیاز دارد همچنان بخشی از زمان، فضا و انرژی خود را صرف علایق شخصی، رشد فردی و هویت مستقلش کند. اختصاص زمانهایی برای تنهایی، داشتن فعالیتها و دوستیهای شخصی و حفظ استقلال عاطفی به تداوم صمیمیت کمک میکند، چون تنها زمانی که هر فرد با خودش در تماس است، میتواند با دیگری نیز ارتباطی واقعی برقرار کند. در همین حال، باید برای ایجاد مای مشترک نیز وقت گذاشت؛ هدفها و تصمیمهای جمعی را مشخص کرد، مرزهای زندگی مشترک را با احترام به تفاوتها تعیین نمود و از وابستگی افراطی یا کنترلگری پرهیز کرد. رابطهای که بر پایه گفتگو، انعطاف، پذیرش تفاوت و حفظ هویت فردی استوار باشد، نه تنها در برابر بحرانها آسیبپذیر نیست، بلکه فرصت رشد دو نفره را فراهم میکند. در حقیقت، ازدواج موفق نه حاصل شباهت مطلق، بلکه نتیجهی یادگیریِ زیستن در کنار تفاوتهاست. چنین رابطهای تنها زمانی شکل میگیرد که هر دو نفر تصمیم بگیرند به جای انتظار از عشق برای حل همهی مشکلات، خودشان فعالانه در ساختن پیوندی آگاهانه، منعطف و انسانی سهم داشته باشند.
میان عشق و آگاهی
بیشتر ما وقتی از عشق سخن میگوییم، ناخودآگاه از جهانی آرمانی حرف میزنیم جهانی که در آن تفاهم، تداوم و امنیت همواره برقرار است. اما رابطهی واقعی، همزمان عرصهی رویا و واقعیت است جایی که شور عاشقانه باید با بلوغ روانی پیوند بخورد تا دوام یابد. اگر عشق، نیروی آغازگر رابطه است، آگاهی نیروی نگهدارندهی آن است. آگاهی یعنی دیدن تفاوتها بدون انکارشان، شناخت محدودیتهای خود و دیگری و پذیرفتن اینکه گاهی دوست داشتن بهجای دلبستگی کور، مستلزم فاصله و گفتگوست. زوجهایی که میان عشق و آگاهی تعادل برقرار میکنند، در برابر بحرانها انعطاف بیشتری دارند، زیرا میدانند رابطه قرار نیست همیشه مطابق تصویر ذهنیشان باشد. این زوجها بهجای ترمیم مداوم رویای ازدواج بینقص، یاد گرفتهاند واقعیت رابطه را زندگی کنند و در دل همین واقعیت، معنای تازهای از عشق بسازند. در حقیقت، پایداری یک پیوند نه در حذف اختلافها، بلکه در توان دیدن و درک آنهاست و این همان نقطهای است که عشق، از احساس صرف، به تجربهای آگاهانه و انسانی ارتقا پیدا میکند.
در نهایت، ازدواج موفق نه به معنای یافتن فردی بینقص، بلکه بهمعنای ساختن رابطهای آگاهانه با پذیرش واقعیتهای انسانی است. عشق، هرچند زیبا و ضروری است، اما به تنهایی نمیتواند بار تفاوتها، چالشها و تغییرات زندگی را تحمل کند. آنچه یک رابطه را ماندگار میسازد، توانایی گفتگو، انعطاف در برابر تفاوتها و پذیرش این حقیقت است که هیچ دو انسانی بهطور کامل شبیه هم نیستند.
زوجهای آگاه پیش از آنکه وارد تعهد شوند، یاد میگیرند که عشق را با مهارت، درک و تلاش مستمر همراه کنند و رابطه را عرصهای برای رشد متقابل ببینند، نه میدان برتری یا وابستگی.
در این میان، حفظ فردیت همانقدر اهمیت دارد که ساختن هویت مشترک چراکه تنها انسانِ برخوردار از حس هویت و استقلال میتواند در پیوندی سالم، صمیمی و پایدار حضور داشته باشد.
ازدواج پایدار، محصول شباهت مطلق نیست، بلکه ثمرهی توانایی دو انسان برای زیستن در کنار تفاوتها و یادگیریِ مداوم است. هرچه آگاهی، گفتگو و احترام متقابل در رابطه بیشتر باشد، عشق نیز پویاتر، واقعیتر و عمیقتر خواهد ماند.
جدیدترین اخبار
شکست سنگین حسن یزدانی از آمریکا در فینال تورنمنت کرواسی
عظیمی، نماینده کشتی ایران به مدال طلای تورنمنت کرواسی رسید/ حریف آمریکایی حاضر به مبارزه نشد
رونالدو از فهرست دیدار با الاتحاد خط خورد
رانش زمین در روستای «سلوبلم» موجب تلف شدن ۱۵۰ رأس دام سبک شد
حکم رئیسجمهور برای دبیر شورای دفاع جدید نیست
کشتی رنکینگ زاگرب؛ فرنگیکاران کشورمان حریفان خود را شناختند
دریابان شمخانی دبیر شورای دفاع شد
غرقشدگی دو دانشآموز در استخر کشاورزی روستای چاقغربال میناب
قیمت هرکیلو خرمای مضافتی ۳۱۰ هزارتومان شد
رژه سیارهای آسمان، زمین را در پایان فوریه روشن خواهد کرد
نرخ ارز در مرکز مبادله امروز ۱۶ بهمن؛ حواله دلار ۱۳۵ هزار تومان شد
مبادله ریلی ایران و ترکیه سال گذشته به ۸۰۰ هزار تن رسید
استقلال ۳ - ۲ شمس آذر/ داکنز نازون ناجی آبی پوشان شد
اندونزی حریف ایران در فینال شد
ورود سامانه بارشی جدید از جمعه شب؛ بارش باران و وزش باد در هرمزگان و جنوب کشور