18

تیر

1405


اجتماعی

22 تیر 1404 10:07 0 کامنت

صبحگاهان چو ز جا در پی نان برخیزم

کسل و خسته و خمیازه کشان برخیزم

تا که در صف نفر اول و دوم بشوم

صبح با زمزمه ی بانگ اذان برخیزم

خم شد آنگونه قد از بار تورم که مپرس

مددی تا منِ بی تاب و توان برخیزم

ضربه ها می‌خورم از ارز شناور هر دم

شده‌ام گیج کزین ضربه چه سان برخیزم؟

حاجتی نیست به تکرار شمارش دیگر

من نیفتاده ام آنسان که توان برخیزم

زین همه چاله و چاهی که به هر رهگذر است

کی توان گفت که نادیده زیان برخیزم

ابر ارزانی اگر میل به بارش نکند

عنقریب است، « چو گَردی ز میان برخیزم»

آخر ای نعمت ارزانیِ غایب ز نظر

«مژده ی وصل تو کو، کز سر جان برخیزم»؟!

دیدگاه ها (0)
img
img img
خـبر فوری:

همه زیرساخت‌ها سالم است، اما یک پرواز لغو شد