19

تیر

1405


اجتماعی

26 خرداد 1404 09:55 0 کامنت

ترس جمعی

وقتی اولین خبر از حملات موشکی اسرائیل منتشر شد، موجی از اضطراب کشور را فرا گرفت. روانشناسی اجتماعی مفهومی به نام "تهدید ادراک‌ شده" دارد که توضیح می‌دهد وقتی افراد احساس خطر می‌کنند، بدن و ذهن آن‌ها به حالت دفاعی می‌رود. هورمون‌های استرس مانند کورتیزول در خون افزایش می‌یابد، ضربان قلب تندتر می‌شود و رفتارهایی مانند انباشت آذوقه، کاهش تعاملات اجتماعی یا حتی خشم ناگهانی بروز می‌کند. در ایران امروز، این واکنش‌ها را می‌توان در صف‌های طولانی نانوایی‌ها، گفتگوهای پرتنش در تاکسی‌ها یا پست‌های پراحساس در شبکه‌های اجتماعی دید.

اما این ترس فقط فردی نیست؛ این یک تجربه جمعی است. وقتی اخبار شبانگاهی تصاویری از انفجارها نشان را می‌دهد، میلیون‌ها نفر همزمان همان دلهره را حس می‌کنند. این ترس جمعی می‌تواند به انسجام اجتماعی منجر شود، اما اگر مدیریت نشود، به انزوای روانی یا حتی قطب‌بندی داخلی می‌انجامد. برای مثال، در برخی شهرها، شایعاتی درباره کمبود سوخت یا غذا به سرعت پخش شد و مردم را به رفتارهای احساسی مانند خرید بیش از حد سوق داد. چگونه می‌توان این ترس را مهار کرد؟ روانشناسان پیشنهاد می‌کنند که آگاهی از احساسات خود اولین قدم است. وقتی می‌فهمیم که اضطراب ما طبیعی و بخشی از واکنش انسانی به تهدید است، کنترل آن آسان‌تر می‌شود. گفتگوهای خانوادگی، نوشتن احساسات در یک دفترچه یا حتی شرکت در فعالیت‌های گروهی مانند دعاهای جمعی می‌تواند این بار روانی را سبک‌تر کند. در سطح اجتماعی، دولت و نهادهای مدنی می‌توانند با ارائه اطلاعات شفاف و قابل اعتماد، از گسترش شایعات جلوگیری کنند.

اخبار چگونه ذهن‌مان را شکل می‌دهد

در عصر دیجیتال، جنگ نه‌تنها در میدان‌های نبرد، بلکه در صفحه‌های گوشی‌هایمان جریان دارد. هر نوتیفیکیشن جدید، قلبی را به تپش می‌اندازد.

از زمان آغاز حملات اخیر، شبکه‌های اجتماعی پر شده‌اند از پست‌هایی که از تحلیل‌های سیاسی تا شایعات تایید نشده را در بر می‌گیرند. روانشناسی اجتماعی مفهوم "قاب‌بندی" را مطرح می‌کند که نشان می‌دهد نحوه ارائه یک خبر می‌تواند احساسات ما را به سمت ترس، خشم یا امید سوق دهد. برای مثال، تیترهایی مانند "حمله گسترده به ایران" می‌توانند حس ناامیدی ایجاد کنند، در حالی که "پاسخ قاطع ایران به متجاوزان" حس غرور و مقاومت را برمی‌انگیزد. اما این قاب‌بندی همیشه آگاهانه نیست. رسانه‌های خارجی، با اهداف سیاسی، گاه تصویری اغراق‌آمیز از حملات به ایران ارائه می‌دهند، در حالی که برخی رسانه‌های داخلی ممکن است با بزرگنمایی پاسخ به حملات، انتظارات غیرواقعی ایجاد کنند. هر دو این رویکردها می‌توانند به سردرگمی و خستگی روانی منجر شوند.

در این میان، شایعات نقش مخربی دارند. پستی در شبکه‌های اجتماعی که ادعا می‌کرد "تهران امشب هدف حمله خواهد بود"، بدون منبع معتبر، هزاران بار بازنشر شد و موجی از وحشت ایجاد کرد. برای مقابله با این چالش، سواد رسانه‌ای ضروری است. خوانندگان باید یاد بگیرند که اخبار را از منابع معتبر بررسی کنند و پیش از بازنشر، لحظه‌ای تامل کنند. همچنین، محدود کردن زمان استفاده از شبکه‌های اجتماعی می‌تواند از غرق شدن به سیل اطلاعات جلوگیری کند. به جای چک کردن مداوم اخبار، می‌توان زمانی را به فعالیت‌های آرامش‌بخش مانند مطالعه، پیاده‌روی یا گفتگو با دوستان اختصاص داد. رسانه‌ها نیز مسئولیت دارند که با ارائه اخبار دقیق و امید بخش، به جای شعله‌ور کردن ترس، به انسجام اجتماعی کمک کنند.

کودکان در سایه بحران

در میان این طوفان، شکننده‌ترین قربانیان کودکان‌اند. وقتی صدای آژیر در شهر می‌پیچد، چشمان معصوم آن‌ها به بزرگ‌ترها دوخته می‌شود و می‌پرسند: «آیا فردا امن است؟»

روانشناسی رشد نشان می‌دهد که قرار گرفتن کودکان در معرض اخبار جنگ یا اضطراب والدین می‌تواند به اختلالاتی مانند استرس پس از سانحه، اضطراب مزمن یا حتی مشکلات خواب منجر شود. نظریه دلبستگی جان بالبی تاکید می‌کند که امنیت روانی کودکان به حضور والدینی آرام و حمایتگر وابسته است. اما وقتی والدین خود درگیر اضطراب‌اند، این زنجیره امنیت شکننده می‌شود. در ایران امروز، کودکان نه‌تنها از اخبار تلویزیون، بلکه از گفتگوهای بزرگ‌ترها یا تصاویر شبکه‌های اجتماعی تاثیر می‌پذیرند.

مادری در تبریز تعریف می‌کرد که پسر هفت‌ساله‌اش دو شب مداوما کابوس حمله دیده و از او می‌پرسد: «مامان، چرا اونا ما رو دوست ندارن؟» این سوال‌ها زخم‌هایی‌اند که اگر درمان نشوند، می‌توانند آینده یک نسل را تحت تاثیر قرار دهند. برای حفاظت از کودکان، والدین باید فضای امن روانی ایجاد کنند. این به معنای پنهان کردن کامل واقعیت نیست، بلکه توضیح شرایط به زبانی ساده و اطمینان‌بخش است. مثلا می‌توان گفت: «بعضی‌ها با ما مشکل دارن، ولی ما قوی هستیم و از خودمون مراقبت می‌کنیم.» محدود کردن دسترسی کودکان به اخبار ترسناک، ایجاد روتین‌های روزانه مانند بازی یا قصه‌خوانی و تشویق آن‌ها به بیان احساسات از طریق نقاشی می‌تواند به کاهش اضطراب کمک کند. در سطح اجتماعی، مدارس و نهادهای محلی می‌توانند برنامه‌هایی مانند کارگاه‌های روان‌شناختی یا فضاهای بازی برای کودکان طراحی کنند. تجربه‌های جهانی، مانند برنامه‌های حمایت روانی برای کودکان سوری در اردوهای پناهندگی، نشان می‌دهد که چنین مداخلاتی می‌تواند اثرات منفی جنگ را به حداقل کاهش دهد.

جنگ چگونه "ما" را بازسازی می‌کند

در این روزها، ایرانیان بار دیگر در حال بازتعریف "ما" و "دیگری" هستند. حملات خارجی، احساسات احساسی و غلیظی از هویت ملی را بیدار کرده است. نظریه هویت اجتماعی تاجفیل نشان می‌دهد که در زمان بحران، جوامع به سمت تقویت گروهی خود و گاهی طرد "غیرخودی‌ها" می‌روند. در ایران، این امر حیاتی را می‌توان در تجمعات خودجوش، شعارهای ملی یا حتی موج حمایت از نیروهای مسلح در شبکه‌های اجتماعی دید. این حس وحدت، مانند چسب، جامعه را در برابر تهدید خارجی نگه می‌دارد. اما این هویت جمعی می‌تواند یک خطر نیز داشته باشد: خطر قطب‌بندی داخلی. وقتی فشار خارجی افزایش می‌یابد، گاه اختلافات سیاسی یا قومیتی به سطح می‌آیند. برای مثال، برخی گروه‌ها ممکن است به خاطر تفاوت در دیدگاه‌های سیاسی سرزنش شوند، یا اقلیت‌ها به ناحق مورد سوءظن قرار گیرند.

این تفرقه می‌تواند روحیه ملی را تضعیف کند. برای حفظ انسجام، باید به یاد بیاوریم که قدرت ایران در تنوع و وحدت آن است. فعالیت‌های جمعی مانند کارهای داوطلبانه، مراسم‌های مذهبی یا حتی گفتگوهای محله‌ای می‌توانند این حس همبستگی را تقویت کنند. تاریخ ایران پر است از نمونه‌هایی که مردم در برابر بحران‌ها متحد شده‌اند، از جنگ تحمیلی تا زلزله‌های ویرانگر. امروز هم می‌توانیم با دست‌های به‌هم‌پیوسته، نه‌ تنها در برابر دشمن خارجی، بلکه در برابر تفرقه داخلی بایستیم.

امید در دل بحران

در میان دود و آتش تهدیدات، ایرانیان بارها به معنویت و امید پناه برده‌اند. روانشناسی مثبت‌گرا نشان می‌دهد که باورهای دینی و امید به آینده می‌توانند سپری در برابر استرس باشند. در این روزها، مساجد پر شده‌اند از دعاهای جمعی، خانواده‌ها دور هم جمع می‌شوند و زیر لب ذکر می‌گویند، و همسایه‌ها به یکدیگر کمک می‌کنند. این‌ها نه‌فقط آیین‌های مذهبی، بلکه ابزارهای روانی برای بازسازی آرامش‌اند. داستان‌های تاب‌آوری ایرانیان در تاریخ کم نیست. در جنگ تحمیلی، زنان با دست‌های خالی برای رزمندگان غذا می‌پختند، کودکان با نقاشی‌هایشان امید می‌آفریدند و پیرمردان با دعاهایشان مقاومت می‌کردند. امروز هم این روحیه زنده است. در یکی از شهرهای مرزی، گروهی از جوانان داوطلب شده‌اند تا به خانواده‌های آسیب‌دیده کمک کنند. این کارها نه‌تنها نیازهای مادی را برآورده می‌کند، بلکه حس معنا و هدف را در دل‌ها زنده نگه می‌دارد. برای تقویت این تاب‌آوری، می‌توانیم از روانشناسی مثبت‌گرا الهام بگیریم. فعالیت‌هایی مانند نوشتن نامه‌ای به آینده، مدیتیشن گروهی یا کمک به دیگران می‌تواند حس کنترل و امید را بازگرداند. در سطح اجتماعی، نهادهای محلی می‌توانند برنامه‌هایی مانند مشاوره رایگان یا کارگاه‌های تاب‌آوری برگزار کنند. شعر حافظ که می‌گوید «در این شب سیاهم، گم گشت راه مقصود / از گوشه‌ای برون آی، ای کوکب هدایت» امروز بیش از همیشه برایمان معنادار است.

جنگ، زخم‌های عمیقی بر روان ما می‌زند، اما ایرانیان بارها نشان داده‌اند که می‌توانند از این زخم‌ها، امید بسازند. حملات اخیر، آزمونی دیگر برای روح جمعی ماست. با آگاهی از تأثیرات روانی جنگ، مدیریت مصرف رسانه‌ای، حفاظت از کودکان، تقویت هویت ملی و پناه بردن به معنویت، می‌توانیم این روزها را نه‌فقط تحمل کنیم، بلکه از آن‌ها قوی‌تر بیرون بیاییم.

بیایید به یاد بیاوریم که ما ملتی هستیم که در طوفان‌ها ریشه‌هایمان را محکم‌تر کرده‌ایم. هر دعا، هر لبخند، و هر دست یاری، ما را یک قدم به آینده‌ای روشن‌تر نزدیک می‌کند. این آسمان سنگین، روزی صاف خواهد شد، و ما، ایرانیان، بار دیگر سربلند خواهیم ایستاد.

دیدگاه ها (0)
img
خـبر فوری:

فردا، یکشنبه در سراسر کشور تعطیل رسمی اعلام شد