حوادث
هفت روز گذشت و هنوز صدای آن حادثه در بندر شهید رجایی در گوشها زنگ میزند.شنبه گذشته، ساعت ۱۲ و ۱۰ دقیقه ظهر بود که ناگهان با صدای مهیب انفجاری،همهچیز به هم ریخت و دل بندر را شکافت. آسمان بندر،به رنگ نارنجی و خاکستری درآمد، زمین لرزید و درعرض چند ثانیه، منطقه حدود 17هکتاری ترمینال کانتینری، دچار حریق شد که 3هکتار آن تخریب شد و بارگیری گمرک بهطور کامل تحت تأثیر آتش و دود قرار گرفت. کارگران و مسئولان در تلاش برای فرار و نجات جانهای خود بودند و هیچکس نمیدانست که دلیل این فاجعه چه بوده است. هفت روز گذشته، اما بندر هنوز در شوک است. خانوادهها در جستوجوی عزیزانشان بین بیمارستانها و سردخانهها سرگردان هستند. صدای فریاد و اشک، هنوز در گوشها پیچیده. هنوز هم دود آن انفجار در هوا حس میشود و هنوز هیچکس نمیتواند از ذهن خود این لحظه هولناک را پاک کند. هیچکس فکر نمیکرد ظهرِ یک روز عادی، اینطور با آتش و وحشت آمیخته شود. حالا هفت روز گذشته و هنوز دود و دلهره از هوای بندر نرفته است، اما همچنان ابعاد آن مبهم و دلایل وقوعاش در هالهای از ابهام است.
دل آتش، دل بندر را سوزاند
بندر در آرامش روزمرهاش بود؛ بارگیری، تخلیه،سوت جرثقیلها، صدای کشتیها. اما همهچیز در یک چشم بر هم زدن تغییر کرد. صدای انفجار، شعلهی ناگهانی، دود غلیظ و فریادهایی که از اعماق درد میآمد. اسماعیل تاجیکی یکی از قهرمانان شنبه گذشته. کارمند یکی از شرکت های اسکله شهید رجایی بود،قهرمانی که نه تنها جان خود را فدای دیگران کرد، بلکه در آن لحظههای بحرانی، جای فرار را انتخاب نکرد. اسماعیل، که در میان کارکنان اسکله شهید رجایی شناخته شده بود، به جای اینکه خود را از منطقه دور کند، در دل آتش و دود برگشت و به سمت مجروحان رفت. او تلاش کرد تا جان همکارانش را نجات دهد، اما پایش در میان کانتینرها گیر کرد و نتوانست از آنجا خارج شود وهیچگاه از آن نقطه بیرون نیامد...در صحنههای هولناک بعد از انفجار، دوربینها تصویری را ثبت کردند،مردی با بدنی سوخته، بدون لباس، ایستاده کنار دیوار بتونی در گرما. صدایش نمیآمد. کسی به او نزدیک نمیشد. بالاخره نیروهای حراست بندر او را صدا زدند. هر لحظه، تصویر جدیدی در شبکههای اجتماعی ظاهر میشد. تصویری از تازه داماد جوان منتشر شد که بر اثر این حادثه جان خود را از دست داده بود...
جانفشانی اسماعیل
در این گزارش با خانواده تاجیکی و تیما گفت و گو کردیم با خسارت دیدگان و شاهدان ماجرا صحبت کردیم .
در آن لحظات سخت و نفسگیر، پس از انفجار، اسماعیل تاجیکی از جان خود گذشت. او به جای فرار، به سمت مجروحان رفت تا کمک کند. اسحاق تاجیکی، دایی اسماعیل، درباره آن روز میگوید: همکاران خواهرزادهام تعریف می کردند که زمانی که انفجار رخ داد، اسماعیل از کانکس بیرون آمد. به جای فرار، به سمت مجروحان رفت تا کمک کند. اما در میان لابلای کانتینرها پایش گیر کرد وجان خود را از دست داد.دایی اسماعیل ادامه میدهد: بعد از حادثه، ما به اسکله رفتیم ولی اثری از خواهرزاده ام نبود. فکر میکردیم گم شده و دنبالش گشتیم. به بیمارستانهای بندر و شیراز رفتیم، اما هیچ خبری نبود. صبح دوشنبه، دو روز بعد از حادثه، برادر اسماعیل به سردخانه باغو سر زد و آن جا بود که اسماعیل را پیدا کردیم.اسماعیل، جوانیکه حدود یک سال پیش ازدواج کرده بود، قرار بود چند ماه دیگر پدر شود. حالا همکارانش، بازماندگان و حتی کسانی که او را نمیشناختند با چشمانی اشکبار از اسماعیل میگویند. قهرمانی که به قیمت جان خود، جان دیگران را خرید.چهارشنبه 10 اردیبهشت ماه، تشییع جنازه او با شکوه فراوان در منطقه رودخانه برگزار شد و مردم قدرشناس بندرعباس در آن حضور یافتند.
علی و افسانه
تازه داماد،با هزار امید و آرزو به زندگی مشترک گام گذاشته بود. علی تیما، که هنوز ازدواجش یک ماه نگذشته بود، به همراه افسانه تیما، دختر خالهاش، که او هم کمتر از یک سال از ازدواجش گذشته بود، درشرکت سینا مشغول به کار بودند اما در روز حادثه این دختر خاله و پسر خاله ساله جان دادند.اردشیر، پسرخاله آنها، از طریق تلویزیون و رسانهها از حادثه مطلع شد. او که در راه شهرستان بود، از طرف خانواده تماس گرفت و خبر را دریافت کرد. وی در این خصوص میگوید: علی و افسانه حدود پنج سال در اینجا مشغول به کار بودند. علی در ۱۸ فروردین امسال ازدواج کرده بود، و افسانه دی ماه سال گذشته.اردشیر ادامه میدهد: بعد از انفجار، ما به بیمارستانها سر زدیم و در تلاش بودیم تا از وضعیت آنها مطمئن شویم. اما در نهایت، پس از جستجوی فراوان در بیمارستانهای مختلف از اصفهان تا شیراز، مطمئن شدیم که علی و افسانه فوت کرده است. پیکر آنها دو روز بعد در سردخانه باغو پیدا شد. سه شنبه گذشته مراسم تشییع جنازه آنها در روستای گزشهنه، بخش شمیل برگزارشد.
آزمایش دی ان ای تنها امید
در دل فاجعهای که بندر را لرزاند، نام یک نفر دیگر نیز در میان مفقودین است. محمد حسین کرمی اکبرآبادی، پسر عبدالله، در حالی که با چشمهایی پر از نگرانی در جستجوی پدرش است، روایت میکند: پدرم 62ساله، راننده کامیون شرکت سینا بود. معمولاً از داراب به بندرعباس میآمد و در اسکله شهید رجایی مشغول به کار بود. روز حادثه هم او در همان اسکله حضور داشت.محمد حسین ادامه میدهد: پدرم معمولاً یک یا دو ماه یکبار از اسکله به خانه میآمد، پدرم حدود 43 سال راننده کامیون پایه یک بود و همیشه در هنگام بارگیری در اسکله حضور داشت. آن روز هم در نزدیکی محل انفجار بود، شاید حدود ۳۰ متر فاصله داشت ،دو نفر از رفقایش که پشت سر پدرم بودند، وقتی به هوش آمدند، گفتند که پدرم را کشیدهاند بیرون، اما بعد از آن هیچ خبری از او نبود. آنها به شدت زخمی شده و بیهوش شده بودند.وی توضیح میدهد: از لحظه وقوع حادثه، دو روز در اسکله به دنبال پدرم گشتم. هر گوشهای را جستجو کردم، هر کسی که ممکن بود از او خبری داشته باشد، سؤال کردم، اما هیچ نشانهای از پدرم پیدا نکردم.محمد حسین، با چشمانی که از درد گویی هیچگاه آرام نخواهد شد، میگوید: الان تنها امید ما برای پیدا کردن پدرم، آزمایش دیانای است. هیچچیز نمیتواند درد فقدانش را پر کند، اما امیدواریم که جواب این آزمایش روزی ما را از این سردرگمی نجات دهد،تا آن روز، من همچنان به دنبال پدرم میگردم، شاید روزی او را پیدا کنیم و برای همیشه از این بلاتکلیفی بیرون بیاییم.
روایتی از لحظات بحرانی
یکی دیگر از شاهدان عینی حادثه به نام محسن ، ترخیصکاری است که در لحظات وقوع انفجار در محوطه خط نقرهای مشغول به کار بود. او به یاد میآورد: برای نمونه برداری داخل کانکس استاندارد رفتم ،همان لحظه که در حال نوشیدن آب بودم، انفجار اول رخ داد. موج انفجار آنقدر شدید بود که ما به سرعت به انتهای کانکس چسبیدیم. شقیقه ام زخمی شد و بخیه زدیم.وی ادامه میدهد: حدود ۳۰۰ متر با محل انفجار فاصله داشتیم و در کانکس چهار نفر بودیم که یکی از همکارانم چشمش آسیب دید و بقیه صورتشان جراحات برداشت، همه گیج و نگران بودند. محسن در ادامه توضیح می دهد:دود زیادی در فضا پخش شده بود و همه میدویدند. پنج دقیقه بعد انفجار دوم رخ داد. ماشینها خسارت زیادی دیده بودند فریاد و صداهای وحشتناک ما را به سمت خیابان کشاند و در آنجا با دیگر همکارانم به سختی از درب اسکله خارج شدیم.
بدنی پر از درد، قلبی پر از داغ
در میان مجروحان انفجار مهیب بندر، نام پیمان عباسی، جوان ۳۲ ساله، به چشم میخورد؛ کسی که زنده ماند، اما با بدنی زخمی و قلبی پر از داغ. حالا نه صدایش بازگشته و نه آرامشش.برادرش روایت میکند: پیمان تنها حدود ۱۰ متر با محل انفجار فاصله داشت. محل کارش دقیقاً کنار همان محوطهای بود که شعلهور شد. موج انفجار او را پرتاب کرد. بعد از حادثه نمیتوانست به درستی صحبت کند و قادر به راه رفتن نبود. هماکنون در بیمارستان ایلام بستری است.او ادامه میدهد: صبح آن روز در خانه بودم. ناگهان صدای انفجاری مهیب آمد. از پنجره بیرون را نگاه کردم، همه مضطرب بودند. کمی بعد تماسهایی رسید که در اسکله انفجار رخ داده. با برادرم راهی شدیم، اما پیمان پاسخگوی تماسها نبود. کمی بعد، خودش از نزدیکی بندر باهنر تماس گرفت و کمک خواست. افرادی او را تا آنجا رسانده بودند. بلافاصله به بیمارستان صاحبالزمان منتقلش کردیم.پزشکان اعلام کردند پیمان در اثر موج انفجار دچار آسیبهای جدی شده است: قفسه سینهاش دردناک، پاهایش تا زانو کبود، یکی از چشمانش آسیبدیده و شنوایی یکی از گوشهایش مختل شده است.برادرش میگوید: پیمان تعریف کرد که در لحظه انفجار بیهوش شده بود، اما وقتی به هوش آمد، از میان کانتینرها راه فراری پیدا کرد. متأسفانه بسیاری از دوستانش جان باختند. خودش هنوز در شوک است و زمان میبرد تا شرایط جسمی و روحیاش بهبود یابد.خانواده عباسی تنها در رنج پیمان خلاصه نمیشوند؛ یکی از پسرعموها دچار سوختگی ۸۰ درصدی است، یکی دیگر در همان روز جان باخته و یکی هم در میان مفقودان است. حالا، این خانواده با داغ چند عزیز و زخمهای جسمی و روحی، روزهای بسیار دشواری را سپری میکنند.
چند دقیقه زودتر، چند جان بیشتر نجات یافت
جلیل یکی از کارکنان حاضر در اسکله، لحظاتی پیش از وقوع انفجار، از محوطه خارج شده بود. او در گفتوگو با ما میگوید: حدود ۱۰ دقیقه مانده به ساعت ۱۲ از محوطه خارج شدم تا به بخش دیگری در اسکله ترمینال دوم سر بزنم. همان لحظه بود که انفجار رخ داد.وی ادامه میدهد: بلافاصله برگشتیم، اما گارد اجازه نزدیک شدن نداد. در آن شلوغی، با کمک چند نفر از نیروهای حاضر، تعدادی از مصدومان را به بیمارستان منتقل کردیم. تعدادی از نیروهای تازهوارد، که همگی راننده کشنده بودند، در محل حضور داشتند و متأسفانه جان باختند. آنها داخل کشندهها بودند و فرصت فرار نیافتند.وی تأکید میکند: ما با دستان خودمان، پیکر برخی از جانباختگان را از زیر آوار و میان شعلهها بیرون کشیدیم و برای تحویل به سردخانه منتقل کردیم. صحنهای بود که هرگز از ذهن هیچکداممان پاک نمیشود.
دیوارهای فروریخته، شیشههای شکسته
یکی از شاهدان حادثه میگوید: تعداد کشتههابیشتر از آن چیزیست که اعلام میکنند. خیلی از کارگرها هیچ اسمی ازشان برده نمیشود. بعضی از آنها از دیوار پشتی وارد محوطه شده بودند برای تخلیه بار. یکی از ماشینهای یخچالدار که به کانتینر چسبیده بود، وقتی جداش کردند، دیدند چند نفر داخلش سوختهاند. خانوادهها از سراسر کشور آمدهاند، سردرگم و بیپناه. نمیدانند کجا دنبال عزیزانشان بگردند.با این حال، به گفتهی او مردم بندر به یاری آسیبدیدگان شتافتهاند: همه دست به دست شدند،خون دادند، تعمیرکار آمد، هرکسی هر کاری ازش برمیاومد انجام داد.
انفجار مثل میدان جنگ
یکی دیگر از کارکنان بندر شهید رجایی میگوید: ما در حال جابهجایی کانتینرها بودیم، تقریباً یک کیلومتر با محل حادثه فاصله داشتیم. یکباره انفجار رخ داد. شیشههای ماشین ما پودر شد و به صورتمان برخورد کرد. خوششانس بودیم که سطحی زخمی شدیم. صحنه مثل میدان جنگ بود. همه در شوک بودیم و نمیدانستیم باید به کجا پناه ببریم.
نجات معجزهآسا، فقط به خاطر یک پنچری
رانندهای دیگر که از حادثه جان سالم به در برده، روایتش را اینطور آغاز میکند: ۸ کیلومتر مانده بود به اسکله،باید باررا به موقع به اسکله میرساندم، لاستیک تریلر پنچر شد. تو گرمای ۴۰ درجه بندرعباس داشتم جک میزدم. عصبانی بودم که چرا باید اینقدر سختی بکشم. در همان لحظه صدای مهیبی آمد. ماشین تکان شدیدی خورد و لحظه ای بعد فهمیدم انفجار شده است.
صحرای محشر در بندر
یکی از کارکنان که در صحنه حاضر بوده، میگوید: صدای مهیبی آمد. موج انفجار همه را پرتاب کرد. ساختمان فرو ریخت. انگار هیچ تصوری نمیشد داشت. خیلیها کنارم افتادند. زانو، لگن و صورتم زخمی شد. خودم را از زیر آوار بیرون کشیدم. صدای ماشینها میآمد، اما در همان مسیر هم انفجار دیگری رخ داد. مجبور شدیم از مسیر فرعی بندرشهید رجایی را ترک کنیم. آتش را میدیدم. گفتم اگر منفجر نشود، خوششانسیم. اما نشد چند ثانیه بگذرد که آتش به انفجار تبدیل شد. مثل صحرای محشر بود. همه تعجب میکردند که چطور زنده ماندیم. تریلی من، در فاصلهی ۱۰۰ متری حادثه، داغون شده بود.
بندری در محاصره آتش
نخستین تصاویر پس از حادثه، محوطهای از مهمترین بندر تجاری کشور را در دود و شعله نشان میدهند. آتشسوزی گسترده، حدود 3 هکتار از فضای عملیاتی بندر را تخریب کرده است. فاصله منطقه حادثه تا گیت کنترل خروجی اسکله، تنها ۸۰۰ متر بوده و این نزدیکی، شدت حادثه را برای بسیاری از کارکنان و رانندگان تشدید کرده است.ساختمان اداری شرکت توسعه خدمات دریایی و بندری سینا، در ضلع شمالغربی محوطه اسکله، به طور کامل متلاشی شده است. در سوی دیگر، ساختمانهای اداری بندر شهید رجایی نیز بهشدت آسیب دیدهاند.حرارت بالا به حدی بوده که اجساد قربانیان را تنها در میان لاشههای سوختهیخودروها جستوجو میکردند.هفت روز از انفجار گذشته است، اما بندرعباس همچنان در شوک و اندوه بهسر میبرد.خانوادههایی که عزیزانشان را از دست دادهاند، هنوز پاسخی نگرفتهاند: دقیقاً چه انفجاری رخ داد؟ چرا و چگونه؟آنچه مسلم است، وسعت فاجعه است، آسیبی که نه فقط بر پیکرهای سوخته، که بر اعتماد عمومی نیز وارد شده.
هنوز هم خانوادههایی هستند که نام عزیزشان را در فهرست رسمی نمیبینند، هنوز هم سؤالهایی بیپاسخ مانده و هنوز هم اعتمادی که دود شد، ترمیم نشده است.این حادثه فقط یک انفجار صنعتی نبود. لحظهای بود که انسانیت، ایثار و همدلی در قاب دوربینها ثبت شد؛ کارگرانی که بهجای نجات خود، دیگران را از آتش بیرون کشیدند. پرسشی که هنوز بیپاسخ مانده این است که چرا در یکی از مهمترین گلوگاههای تجاری ایران، امکانات اولیه امداد و ایمنی تا این اندازه ناکافی بود؟
روزنامه صبح ساحل
جدیدترین اخبار
انتخابات شوراهای شهر مستقل برگزار میشود
مداخلات خارجی در ایران ثبات منطقه را تهدید میکند
پرچمداران ایران در المپیک ۲۰۲۶ مشخص شدند
صعود نعمتی و خلیلی به فینال
نیویورک و نیوجرسی از دولت ترامپ شکایت کردند
کاهش تولید خودرو در ۱۰ ماهه امسال
با شی جینپینگ درباره ایران گفتوگو کردم
اولویت اصلی بانک مرکزی، مهار تورم است
پژوهشگران ایرانی صاحب دستیار هوش مصنوعی شدند
گفتوگوی تلفنی وزرای امور خارجه ایران و عربستان سعودی
محرومان هفته بیستم لیگ برتر فوتبال مشخص شدند
«فعالیتهای آنلاین معلمان در نظر گرفته نشده است»
حریق منزل مسکونی در شهرک توحید بندرعباس مهار شد
حریق منزل مسکونی در خیابان نیایش بندرعباس مهار شد
آمار فوتیهای انفجار گاز در بندرعباس افزایش یافت