21

بهمن

1404


اقتصادی

10 اردیبهشت 1404 10:07 0 کامنت

به گزارش صبح ساحل، نخستین نشانه‌های این بحران را باید در تضاد میان انتظارات عمومی از کار دولتی و واقعیت‌های موجود جست‌وجو کرد. بسیاری از کارمندان، به‌ویژه در دهه‌های گذشته، با این امید وارد دستگاه‌های اجرایی شدند که از درآمدی پایدار، مزایای کافی و ارتقای شغلی منظم برخوردار خواهند بود. اما آنچه امروز مشاهده می‌شود، تعویق حقوق، رشد اندک دستمزدها نسبت به نرخ تورم، فقدان انگیزه و امنیت شغلی، فشارهای کاری غیرمتعارف و گاه بی‌برنامگی مدیریتی است.

افزایش فاصله میان درآمد و هزینه‌های زندگی برای یک کارمند دولت، تبدیل به یکی از عمیق‌ترین شکاف‌های اجتماعی شده است. در حالی که تورم سالانه در ایران ارقام چند ده درصدی را تجربه می‌کند، افزایش حقوق کارکنان دولت معمولاً کمتر از نصف این نرخ است. همین عدم تعادل، قدرت خرید بخش قابل‌توجهی از کارکنان دولت را چنان کاهش داده که برخی حتی از مشاغل دوم و سوم برای تأمین معاش گریزی ندارند.

این وضعیت، نتیجه طبیعی یک ساختار متورم اداری است که سال‌هاست بدون بازنگری بنیادین، بر دوش اقتصاد کشور سنگینی می‌کند. طی دهه‌های اخیر، سیاست جذب گسترده نیرو در نهادهای دولتی به دلایل عمدتاً سیاسی و اجتماعی، نه‌تنها بهره‌وری را افزایش نداد، بلکه ساختار استخدامی کشور را به مرز انفجار کشاند. امروز، دولت با هزینه سنگینی برای پرداخت حقوق مواجه است و در عین حال، هزاران کارمند با سطح بهره‌وری پایین در سیستم باقی مانده‌اند. یکی دیگر از نمودهای این بحران، فرسایش سرمایه اجتماعی است. کاهش منزلت اجتماعی کارمندان دولت، به‌ویژه در میان قشر فرهنگیان، پرستاران، و کارکنان نهادهای خدماتی، منجر به نوعی بی‌انگیزگی، سرخوردگی و حتی مهاجرت فکری شده است. کارمندی که روزی نماد تلاش و خدمت بود، امروز گاه با دیده تردید و بی‌اعتمادی نگریسته می‌شود؛ چرا که عملکرد دستگاه‌های دولتی تحت تأثیر ناکارآمدی ساختاری، از اعتماد عمومی کاسته است.

علاوه بر این، نبود عدالت در نظام پرداخت‌ها نیز به بحران دامن زده است. شکاف شدید میان حقوق در دستگاه‌های مختلف، وجود مزایای پنهان در برخی نهادها، و تبعیض میان کارکنان قراردادی، پیمانی و رسمی باعث شده است که حس نابرابری و بی‌عدالتی به یک معضل عمومی در بدنه دولت تبدیل شود. این در حالی است که انسجام درون‌سازمانی و رضایت شغلی از مهم‌ترین مؤلفه‌های بهره‌وری اداری است.

از دیگر ابعاد این بحران، نبود چشم‌انداز حرفه‌ای روشن برای کارکنان دولت است. نظام ارتقاء شغلی نه بر پایه شایستگی، بلکه اغلب بر اساس سابقه، روابط شخصی یا توصیه‌های سیاسی استوار است. در چنین فضایی، نیروهای متخصص و خلاق کمتر مجال بروز می‌یابند و نظام اداری به سکون، محافظه‌کاری و روزمرگی سوق داده می‌شود.

در کنار این عوامل، روند فزاینده خصوصی‌سازی، کوچک‌سازی دولت، و انتقال وظایف به بخش‌های غیردولتی، تهدیدی دیگر برای آینده شغلی کارمندان محسوب می‌شود.

بسیاری نگرانند که این روند بدون در نظر گرفتن آموزش‌های لازم، حمایت‌های انتقالی و بازتعریف جایگاه‌ها، به حذف مشاغل دولتی منجر شود؛ آن‌هم در شرایطی که بازار کار ایران توان جذب نیروهای جدید را ندارد.

در این میان، بحران کارمندی دولت، رنگی روانی نیز به خود گرفته است. اضطراب ناشی از ناامنی اقتصادی، بی‌افقی شغلی و نبود حس اثربخشی در بسیاری از کارکنان به معضل سلامت روان بدل شده است. کارمندی که هر روز صبح با بی‌انگیزگی و استرس راهی محل کار می‌شود، نه تنها در عملکرد خود ضعیف خواهد بود، بلکه بار منفی روانی‌اش را به جامعه نیز منتقل می‌کند.

از سوی دیگر، جوانان و فارغ‌التحصیلانی که هنوز به امید استخدام در دستگاه‌های دولتی آزمون می‌دهند، با واقعیتی مواجه‌اند که سال‌هاست از آن فاصله گرفته‌اند. دولت، دیگر توان و ظرفیت جذب گسترده نیرو را ندارد. اما نبود مسیرهای شغلی جایگزین، همچنان ذهنیت عمومی را به سمت استخدام دولتی سوق می‌دهد. این در حالی است که اقتصاد کشور برای عبور از وضعیت رکودی و تحقق اهداف توسعه، نیازمند نیروی انسانی پویا، کارآفرین و آزاد از وابستگی به حقوق ثابت است.

سؤال کلیدی اینجاست: چه باید کرد؟ پاسخ، قطعاً در نفی کلی نهاد دولت یا کوچک‌سازی بی‌برنامه آن نیست. بلکه در بازتعریف نقش کارمند دولت و ایجاد یک نظام اداری چابک، اثربخش و عادلانه نهفته است. باید دولت را از نهاد اشتغال‌زا به نهاد راهبر و تنظیم‌گر تبدیل کرد. کارمندان باید در دل ساختاری پویا، شفاف و مبتنی بر عملکرد، احساس ارزشمندی و مشارکت داشته باشند.

اصلاح نظام پرداخت، توجه به ارتقاء شغلی بر پایه شایستگی، آموزش مستمر، امکان مشارکت در تصمیم‌گیری‌های سازمانی و تعریف پروژه‌های هدفمند برای کارکنان از جمله راهکارهایی است که می‌تواند روح تازه‌ای در کالبد فرسوده نظام اداری ایران بدمد. همچنین، باید ساختار جذب نیرو در دستگاه‌های دولتی را به‌گونه‌ای بازطراحی کرد که تنها افراد متخصص و متعهد در جایگاه‌های کلیدی قرار گیرند.

از سوی دیگر، باید نگاه جامعه به کارمندی دولت نیز تغییر کند. نباید کارمند دولت را تنها به‌عنوان یک فرد حقوق‌بگیر نگریست، بلکه باید از او به‌عنوان بخشی از ساختار اداره کشور یاد کرد؛ فردی که نقش مؤثری در پیشبرد سیاست‌های عمومی دارد و در صورت حمایت درست، می‌تواند موتور تحول باشد.

در نهایت، بحران کارمند دولت بودن، بازتابی از بحران بزرگ‌تری به نام بحران حکمرانی در ایران است. تا زمانی که نهادهای تصمیم‌گیر، با شفافیت، پاسخگویی و کارآمدی فاصله دارند و تا زمانی که نظام اداری کشور در بند سنت‌های ناکارآمد گذشته باقی بماند، این بحران نه‌تنها حل نخواهد شد، بلکه به دیگر بخش‌های اقتصادی و اجتماعی نیز سرایت خواهد کرد.

از این رو، تجدیدنظر در ساختار اداری کشور، نه یک انتخاب، که ضرورتی اجتناب‌ناپذیر است؛ ضرورتی برای گذار به حکمرانی هوشمند، دولت چابک، و جامعه‌ای متکی بر بهره‌وری، عدالت و امید.

دیدگاه ها (0)
img
خـبر فوری:

شناسایی منشا انتشار بوی گاز در غرب بندرعباس دشوار است