فرهنگی و هنری
من و مادر و برادرم تو خانه راه میرویم و هی از هم میترسیم.
«هیه!» این صدای مادرم بود که از من ترسید.
« آخرش منو میکشی!» این را من به مادرم میگویم که بیصدا به اتاقم میآید و یکهو ظرف آجیل را جلوم میگذارد.
«وای!»این را برادرم گفت که در آشپزخانه برای خودش چای میریخت و من نیز برای همین کار رفته بودم.
«اَه، ترسیدم.» این را مادرم و برادرم به یکدیگر گفتند و من از تو اتاقم شنیدم.
پدرم چند سال پیش از ترس مُرد.
علی کرمی
تبلیغات متنی
جدیدترین اخبار
بانک مرکزی: مردم نگران پیامدهای اختلال اخیر بانکی نباشند
هشدار سازمان غذا و دارو درباره مکمل ورزشی با نشان تجاری ON
كنكور رتبهبندی علمی موسسات غیردولتی بهزودی عملیاتی میشود
دستورالعمل فعالیتهای تابستانی دانشآموزان ابلاغ شد
آغاز مصاحبه مجازی پذیرفته شدگان دکتری دانشگاه آزاد از امروز
تغییر قیمت و سهمیه سوخت در دستور کار نیست
مسکن رکورد دار رکود در ۱۴۰۴ شد
کیپورد به عنوان تیم دوم راهی دور حذفی شد!
آمادهباش سراسری در صنعت برق
احراز هویت خریداران طلا و سکه الزامی شد
معاون قوه قضائیه: موتورسواری بانوان منع شرعی ندارد؛ قوه قضائیه هم موافق است
حادثه دریایی در نزدیکی سواحل عمان
شرط نتانیاهو برای خروج از لبنان/ تنها پس از خلع سلاح حزبالله از خاک لبنان عقبنشینی میکنیم
آخرین آمار زلزله ونزوئلا؛ 900 کشته و دهها هزار مفقود
فرمول جدید استخدام دولتی؛ سهم آزمون کتبی 70 درصد شد
برای سوختگیری پول نقد همراه داشته باشید