فرهنگی و هنری
من و مادر و برادرم تو خانه راه میرویم و هی از هم میترسیم.
«هیه!» این صدای مادرم بود که از من ترسید.
« آخرش منو میکشی!» این را من به مادرم میگویم که بیصدا به اتاقم میآید و یکهو ظرف آجیل را جلوم میگذارد.
«وای!»این را برادرم گفت که در آشپزخانه برای خودش چای میریخت و من نیز برای همین کار رفته بودم.
«اَه، ترسیدم.» این را مادرم و برادرم به یکدیگر گفتند و من از تو اتاقم شنیدم.
پدرم چند سال پیش از ترس مُرد.
علی کرمی
جدیدترین اخبار
انتخابات شوراهای شهر مستقل برگزار میشود
مداخلات خارجی در ایران ثبات منطقه را تهدید میکند
پرچمداران ایران در المپیک ۲۰۲۶ مشخص شدند
صعود نعمتی و خلیلی به فینال
نیویورک و نیوجرسی از دولت ترامپ شکایت کردند
کاهش تولید خودرو در ۱۰ ماهه امسال
با شی جینپینگ درباره ایران گفتوگو کردم
اولویت اصلی بانک مرکزی، مهار تورم است
پژوهشگران ایرانی صاحب دستیار هوش مصنوعی شدند
گفتوگوی تلفنی وزرای امور خارجه ایران و عربستان سعودی
محرومان هفته بیستم لیگ برتر فوتبال مشخص شدند
«فعالیتهای آنلاین معلمان در نظر گرفته نشده است»
حریق منزل مسکونی در شهرک توحید بندرعباس مهار شد
حریق منزل مسکونی در خیابان نیایش بندرعباس مهار شد
آمار فوتیهای انفجار گاز در بندرعباس افزایش یافت