09

مرداد

1405

بین الملل

28 تیر 1405 08:51 0 بازدید 0 کامنت

به گزارش روزنامه صبح ساحل، ظهور «بریکس پلاس» فراتر از یک باشگاه تجاری برای کشورهای در حال توسعه است و ابعادی سیاسی دارد. این ائتلاف در تلاش است تا تعادل قدرت در اقتصاد و دیپلماسی جهانی را تغییر دهد و مانع از این شود که تصمیمات مهم بین‌المللی تنها توسط پایتخت‌های غربی اتخاذ شود.سؤال اصلی این است که آیا بریکس پلاس می‌تواند از یک «جبهه معارض»، به یک «دولت جهانی موازی» تبدیل شود؟ آیا ابزارهای مالی و سیاسی این گروه توانایی آن را دارند که جایگزینی واقعی برای نهادهایی مثل صندوق بین‌المللی پول و بانک جهانی باشند یا صرفاً یک واکنش به فشارهای غرب هستند؟ پاسخ به این سؤال، آینده‌ی توزیع ثروت و قدرت در قرن بیست و یکم را تعیین می‌کند.

نبرد نهادی؛ جایگزین‌های IMF و بانک جهانی

بانک توسعه جدید (NDB) به عنوان بازوی مالی بریکس، با هدفی متفاوت از بانک جهانی متولد شد. تفاوت بنیادین این دو نهاد در «منطق وام‌دهی» است. صندوق بین‌المللی پول و بانک جهانی، اعطای وام‌ها و کمک‌های مالی را به پذیرش اصلاحات ساختاری و پیش‌شرط‌های سیاسی سخت گره می‌زنند؛ شرایطی که اغلب منجر به تغییر در سیاست‌های داخلی کشورهای وام‌گیر می‌شود. در مقابل، بریکس بر اساس مدل برابری و عدم دخالت در امور داخلی عمل می‌کند. این رویکرد به کشورهای عضو و شریک اجازه می‌دهد تا برای توسعه زیرساخت‌های حیاتی خود، بدون پذیرفتن دستورات سیاسی یا تحمیل مدل‌های اقتصادی غربی، منابع مالی جذب کنند.

این تغییر رویکرد، در واقع حمله به سلاح مالی غرب است. بانک جهانی و IMF تنها ابزارهای اقتصادی نیستند؛ آن‌ها ابزارهای هدایت سیاسی کشورهای جهان هستند. وقتی بریکس یک جایگزین واقعی برای این نهادها می‌سازد، در واقع حق وتوی سیاسی غرب بر توسعه‌ی کشورهای جنوب جهانی را می‌گیرد. این یعنی انتقال از مدل سرمایه‌داری دستوری به مدل همکاری توسعه‌ای. در چنین شرایطی، کشورهای جهان دیگر مجبور نیستند برای دریافت اعتبار، حاکمیت ملی خود را به گروگان بگیرند. ایجاد این جایگزین‌ها، اولین گام عملی برای تبدیل شدن بریکس از یک گروه فشار به یک دولت جهانی موازی است که قوانین بازی را خودش تعیین می‌کند.

از تبادلات تجاری تا ائتلاف‌های سیاسی

بریکس در ابتدا به عنوان یک مفهوم اقتصادی برای شناساندن قدرت‌های نوظهور در بازار جهانی متولد شد؛ اما امروز این گروه از یک باشگاه تجاری به یک ائتلاف سیاسی تبدیل شده است. گسترش این گروه به بریکس پلاس و جذب کشورهای جدید، نشان می‌دهد که هدف این ائتلاف دیگر فقط افزایش حجم تجارت یا تبادل کالا نیست. بریکس اکنون به دنبال تعریف یک هویت سیاسی مشترک برای جنوب جهانی است. این کشورها متوجه شده‌اند که برای تغییر قواعد بازی، ابتدا باید یک جبهه سیاسی متحد تشکیل دهند تا بتوانند در برابر تک‌محوری قدرت در جهان بایستند.

این تحول، در واقع سیاسی شدن تجارت است. بریکس متوجه شد که بدون داشتن یک وزن سیاسی واحد، هرگونه موفقیت اقتصادی در نهایت تحت تأثیر تصمیمات مرکز قدرت (غرب) قرار می‌گیرد. بنابراین، بریکس با تبدیل شدن به یک بلوک سیاسی، در حال تبدیل شدن به رقیبی قدرتمند برای G7 است. در واقع، هدف بریکس این است که ثابت کند نظم جهانی لزوماً نباید از یک مرکز واحد اداره شود. این حرکت، شروع پایان دوران دیکتاتوری دیپلماتیک غرب است. وقتی کشورهای صاحب منابع و جمعیت، هویت سیاسی خود را پیدا کنند، دیگر پذیرنده دستورات تحمیلی نخواهند بود و این دقیقاً همان نقطه‌ای است که رویای دولت جهانی موازی از آنجا شکل می‌گیرد.

استراتژی دلارزدایی

دلار آمریکا تنها یک ارز تجاری نیست؛ دلار در واقع سیستم‌عامل مالی جهان است که تمام مبادلات کلیدی بر پایه آن می‌چرخد. استراتژی بریکس پلاس در این محور، کاهش وابستگی به این سیستم و حرکت به سمت «دلارزدایی» است. این اقدام از طریق سه مسیر پیش می‌رود: اول، گسترش تجارت با ارزهای ملی؛ دوم، ایجاد سیستم‌های پرداخت جایگزین که مستقل از شبکه سوئیفت (SWIFT) عمل کنند؛ و سوم، تلاش برای ایجاد یک واحد پولی مشترک یا سبد ارزی با پشتوانه طلا و مواد معدنی. این اقدامات، تلاشی است برای ساختن یک زیرساخت مالی که در آن، هیچ تک‌سلطه‌ای نتواند با یک دستور سیاسی، دسترسی یک کشور به دارایی‌هایش یا تجارتش را قطع کند.

دلارزدایی، در واقع خنثی کردن سلاح مالی آمریکا است. قدرت فعلی غرب، بیش از آنکه در میدان جنگ یا دیپلماسی باشد، در کنترل جریان پول است. تحریم‌های مالی زمانی اثر می‌کنند که جهان مجبور باشد برای تجارت، از سیستم‌های بانکی آمریکا یا دلار عبور کند. وقتی بریکس یک سیستم پرداخت مستقل و ارزی جایگزین می‌سازد، در واقع سلاح تحریم را از دست غرب می‌گیرد. این یعنی ضربه زدن به ستون فقرات نظم قدیمی. اگر بریکس موفق شود، آمریکا دیگر نمی‌تواند با بستن شیرهای مالی، کشورهای جهان را به زانو درآورد. در این حالت، دلار از یک سلطه مطلق به یک گزینه در کنار گزینه‌های دیگر تبدیل می‌شود و این همان نقطه‌ای است که تعادل قدرت در جهان به‌طور کامل جابه‌جا می‌گردد.

واقعیت‌ها و چالش‌ها

رویای تشکیل یک دولت جهانی موازی، با موانعی بنیادین در سطح داخلی بریکس روبروست. نخست، تضادهای عمیق و تاریخی میان اعضا، به‌ویژه رقابت استراتژیک و مرزی میان هند و چین، یک چالش جدی است. این دو قدرت، در حالی در بریکس کنار هم نشسته‌اند که هر دو می‌خواهند رهبری جنوب جهانی را بر عهده بگیرند. دوم، تفاوت‌های ساختاری در نظام‌های سیاسی اعضا (از دموکراسی‌های لیبرال تا نظام‌های اقتصادگری) باعث می‌شود که رسیدن به یک توافق سیاسی واحد برای اداره جهان، بسیار دشوار باشد. در نهایت، نظم قدیمی (غرب) هرگز بدون جنگ یا فشار شدید، جایگاه خود را واگذار نمی‌کند و این یعنی بریکس برای رسیدن به هدفش، باید با مقاومت‌های شدید نظامی و اقتصادی روبرو شود.

اگر بخواهیم صادقانه تحلیل کنیم، احتمال تشکیل یک دولت واحد جهانی با ساختار متمرکز توسط بریکس، بسیار کم است؛ زیرا منافع ملی هر کشور عضو، بر منافع جمعی برتری دارد. اما، آنچه محتمل است، یک «سیستم موازی» است نه یک «دولت موازی». یعنی جهانی که در آن دیگر یک مرکز قدرت وجود ندارد، بلکه چندین مرکز قدرت (چند-قطبی) تعریف شده‌اند. بریکس لزوماً نیاز ندارد که جایگزین کامل بانک جهانی یا IMF شود؛ کافی است گزینه‌ی اول برای کشورهای جهان باشد. در این حالت، بریکس با ایجاد یک شبکه جایگزین، عملاً قدرت غرب را تکه-تکه می‌کند. بنابراین، بریکس به دنبال یکپارچگی کامل نیست و بیشتر بر ایجاد جایگزین‌های کارآمد تمرکز دارد. دولت موازی در اینجا یعنی یک نظم جدید که قواعدش دیگر توسط غرب تعیین نمی‌شود، نه یک ساختار اداری.

به این مطلب امتیاز دهید:

هنوز امتیازی ثبت نشده است؛ اولین نفر باشید!
دیدگاه ها (0)
img
img img
خـبر فوری:

تعویق تمامی امتحانات نهایی استان‌های جنوبی تا پایان شرایط ویژه